به گزارش کردپرس، روستای پیلونک در درسیم، یکی از صدها روستایی بود که در دهه ۱۹۹۰ تخلیه و به آتش کشیده شد؛ روستایی که ساکنانش ناچار شدند خانه، زمین، دامها و حتی بخشی از زندگی و خاطرات خود را پشت سر بگذارند و راهی شهرهای دور و کشورهای دیگر شوند. اکنون، پس از گذشت نزدیک به سه دهه، بیشتر خانوادهها به زادگاه خود بازگشتهاند و خانهها، باغها و مزارعشان را دوباره آباد کردهاند. با این حال، خاطره بمباران روستا، تخلیه اجباری، سوختن زیارتگاهها و سالهای آوارگی همچنان در ذهن آنان زنده است. اهالی پیلونک میگویند تا زمانی که مسئله کرد به شکلی دموکراتیک حل نشود و دلایل کوچ اجباری از میان نرود، زخمهای آن دوران نیز به طور کامل التیام نخواهد یافت.

در دهه ۱۹۹۰، هزاران روستا و آبادی در کردستان ترکیه تخلیه، سوزانده و ویران شدند
روستاییان پیلونک که روستایشان تخلیه و به آتش کشیده شد، سالها بعد با بازسازی دوباره محل زندگی خود، آثار دهه ۹۰ را از میان بردند، اما آنچه را که بر آنان گذشته است فراموش نکردند.
بزرگترین انتظار ساکنان روستا، حل دموکراتیک مسئله کرد است؛ مسئلهای که به عنوان بهانهای برای کوچ اجباری آنان مورد استفاده قرار گرفت.
در دهه ۱۹۹۰، هزاران روستا و آبادی در کردستان تخلیه، سوزانده و ویران شدند. صدها هزار نفر نیز مجبور به مهاجرت شدند. در درسیم که از جمله شهرهایی بود که سیاست تخلیه روستاها، آتش زدن آنها و کوچ اجباری در آن به اجرا گذاشته شد، بر اساس گزارش استانداری وضعیت فوقالعاده (OHAL) در نوامبر ۱۹۹۷، تنها در سال ۱۹۹۴، ۱۸۳ روستا، ۸۲۳ آبادی و ۸ هزار و ۴۳۹ خانوار تخلیه شدند و ۴۱ هزار و ۹۳۹ نفر آواره شدند.
یکی از روستاهایی که در آن دوره تخلیه و به آتش کشیده شد، روستای پیلونک از توابع مرکز درسیم بود. این روستا در ۱۸ مارس ۱۹۹۵ به آتش کشیده شد و پس از آن اماکن مقدس آن نیز هدف قرار گرفتند. زیارتگاه «بونه جیاره» در این روستا بمباران شد و درختان کهنسال گردو و توت که قدمتی چند صد ساله داشتند، سوزانده شدند.

۳۰ خانواده بازگشتند
زمانی که روستای پیلونک تخلیه شد، ۳۵ خانواده به مرکز درسیم، کلانشهرهایی مانند استانبول و همچنین کشورهای اروپایی مهاجرت کردند. بازگشت دوباره ساکنان از سال ۲۰۰۴ آغاز شد و امروز ۳۰ خانواده از مجموع ۳۵ خانواده بار دیگر به محل زندگی خود بازگشتهاند. مردم روستا که با بازگشت خود، خانهها و روستایشان را بازسازی کردند، هرچند آثار آن روزهای تاریک را از میان بردهاند، اما خاطرات آنچه را که تجربه کردهاند همچنان به روشنی در ذهن دارند.
خانواده قاسوم، یکی از خانوادههایی است که پس از سال ۲۰۰۴ به روستا بازگشت و از جمله هزاران خانوادهای به شمار میرود که سنگینی آن روزهای دشوار را به شدیدترین شکل ممکن تجربه کردهاند. اعضای این خانواده با همکاری یکدیگر دوباره خانه خود را بازسازی کردند و باغها و زمینهایشان را به روزهای پررونق گذشته بازگرداندند. امروز بزرگترین انتظار آنان نیز حل مسئله صد ساله کرد است؛ مسئلهای که به عنوان دلیل تخلیه روستایشان مطرح شد. همچنین آنان خواهان تأمین و تکمیل نیازهای اساسی زندگی در روستا هستند.

بمباران آنقدر شدید بود که فکر کردیم همه کشته شده اند
ولی قاسوم که حالا ۷۰ سال دارد، هنگام کوچ اجباری از روستا ۳۹ ساله بود. او با اشاره به اینکه در آن دوران اطراف روستا به طور مداوم صحنه درگیری بود و بالگردها پیوسته در منطقه پرواز میکردند، گفت روزی که در مرکز درسیم حضور داشت، روستایشان هدف بمباران قرار گرفت.
ولی گفت: «روستای ما تا ساعات عصر زیر بمباران بود. آن زمان در روستا زیارتگاهی به نام "بونه جیاره" وجود داشت. اهالی برای در امان ماندن از بمبارانها به آنجا پناه برده بودند. هرکس فقط به فکر نجات جان خود بود. بعد با ما تماس گرفتند و گفتند در روستا تعداد زیادی زخمی وجود دارد. ما تصور کردیم همه کشته شدهاند. نزد بکر گوندوغان، نماینده وقت حزب جمهوریخواه خلق (CHP)، رفتیم اما او به ما گفت: "من کاری از دستم برنمیآید، کسی به حرف من گوش نمیدهد." در نهایت با میانجیگری یکی از اعضای شورای مرکزی CHP توانستیم از استانداری برای ورود به روستا مجوز بگیریم.»
روستا ظرف دو تا سه روز تخلیه شد
ولی با بیان اینکه در آن روزها حتی برای پیدا کردن یک تاکسی جهت رفتن به روستا با مشکل مواجه بودند، افزود: «تمام جادهها پر از نیروهای نظامی بود. وقتی به روستا رسیدیم، مادرزنم بر اثر اصابت ترکش زخمی شده بود. او را به بیمارستان بردیم و تحت درمان قرار گرفت. حال سایر روستاییان خوب بود. نیروهای نظامی ما را جمع کردند و دستور دادند روستا را ترک کنیم. آن روز ۱۸ مارس ۱۹۹۵ بود. هنوز برف روی زمین بود. پس از باز شدن راهها و رسیدن خودروها، روستا را تخلیه کردیم.»

او ادامه داد: «البته در آن روزها افراد فرصتطلب زیادی هم پیدا شدند. رانندگان تاکسی، قصابها و بسیاری دیگر هر کدام به نوعی از شرایط سوءاستفاده میکردند. اگر قیمت یک بز ۲۰ لیر بود، دلالها آن را ۱۰ لیر میخریدند و مردم ناچار بودند بپذیرند. در عرض دو تا سه روز، روستا به طور کامل تخلیه شد.»
پس از بیرون کردن مردم، روستا را به آتش کشیدند
ولی با یادآوری روزهای پس از تخلیه روستا گفت: «بلافاصله پس از خروج مردم، دود از روستا بلند شد. روستا از میان دود دیده نمیشد. یکی از سربازان که ما را دیده بود، به طرفمان آمد و با نشانه رفتن اسلحه به سمت ما پرسید: "کجا میروید؟" ما هم از او پرسیدیم: "چرا روستای ما را آتش میزنید؟" در میان آنها یک افسر ارشد بود که به ما گفت: "اگر عاقل باشید، برمیگردید و میروید." اگر به روستا بازمیگشتیم، ما را میکشتند.»
او افزود: «اصلاً از چه کسی میتوانستیم حسابخواهی کنیم؟ به پاسگاهی در نزدیکی روستا رفتیم اما از آنجا هم ما را بیرون کردند و ناچار شدیم به مرکز شهر بازگردیم. روستا همانطور در آتش سوخت.»

پس از تخلیه روستا حیوانات ما هم از بین رفتند
خضر قاسوم هنگام تخلیه روستا ۵۶ سال داشت. او که به دامداری و کشاورزی مشغول بود، به محض آنکه در سال ۲۰۰۴ راه بازگشت به روستاها فراهم شد، به زادگاه خود بازگشت و خانهاش را دوباره ساخت.
خضر که اکنون ۸۷ ساله است، با روایت آن روزها گفت: «پس از آنکه روستاهای ما تخلیه شدند، حیوانات ما هم از دست رفتند. من نیز به استانبول و نزد فرزندانم رفتم. اما تنها یک سال توانستم آنجا دوام بیاورم و دوباره برگشتم. آن زمان در مرکز شهر جایی اجاره کردم و مدتی آنجا ماندم. بعد دوباره به روستا برگشتم و خانهام را ساختم. دیگر اهالی روستا هم به درسیم یا مناطق دیگر رفته بودند. آن روزها به هیچکس اجازه رفتوآمد نمیدادند.»
در طول تاریخ بارها تلاش شده کردها از هویت، باورها و سرزمین خود جدا شوند
ابراهیم قاسوم، یکی دیگر از اهالی روستا، با اشاره به اینکه سیاست کوچ اجباری در دهه ۱۹۹۰ نخستین تجربه از این دست نبود، گفت در طول تاریخ بارها تلاش شده کردها از هویت، باورها و سرزمین خود جدا شوند.
او با تأکید بر پیشینه تاریخی روستای خود گفت: «شاید این روستا یکی از نخستین مکانهایی در درسیم باشد که نظام "اُجاق" در آن شکل گرفته است. اینجا مکانی است که ارزشهای اشتراکی، برابریخواهانه و اجتماعی مردم در برابر نظام دولتمحور و قدرتمحور مجال زندگی پیدا کردهاند. این روستا در عین حال دارای ویژگیهای تاریخی، معنوی و اجتماعی نیز هست.»
ابراهیم با بیان اینکه کوچ اجباری موجب دور شدن مردم از زبان، هویت و باورهایشان شده است، افزود که آثار و پیامدهای این سیاست تا امروز نیز ادامه دارد.

روح و روان مهاجران آواره این روستاها، زخم های عمیقی برداشت
ابراهیم گفت: «در روح و روان کسانی که مهاجرت کردند، خلأهای عمیقی به وجود آمد. بازگشتها در حال انجام است، اما همچنان مشکلاتی وجود دارد. کسانی که میخواهند دوباره در روستای خود ساکن شوند، مجبورند با مشکلاتی مانند برق، جاده، آب و سایر نیازهای زیرساختی دست و پنجه نرم کنند. باید عواملی که باعث این کوچ شدند، از میان برداشته شوند. ریشه اصلی این مشکل، مسئله کرد است. به همین دلیل لازم است مسئله کرد هرچه زودتر حل شود. دولت باید در این زمینه گام بردارد.»
گزارش و تصاویر: اوغورجان بوزتاش- خبرگزاری مزوپوتامیا
برگردان و تنظیم: کردپرس


نظر شما