۸ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۷:۰۰

فرسایش خاموش ذهن

پیامدهای روانی بلاتکلیفی مزمن در وضعیت جنگی؛
فرسایش خاموش ذهن

سرویس کردستان- «مجید زارعی» مشاور و روانشناس اجتماعی در یادداشتی به نگرانی جامعه از آینده نامعلوم پرداخته و از پیامدهای روانی بلاتکلیفی مزمن در وضعیت جنگی خبر می دهد.

کردپرس، در شرایط جنگی، زمان به‌جای آن‌که پیوسته و قابل‌پیش‌بینی باشد، به مجموعه‌ای از «لحظه‌های نامطمئن» تبدیل می‌شود؛ لحظه‌هایی که در آن‌ها مردم نمی‌دانند آیا به‌سمت آتش‌بس حرکت می‌کنند یا باید منتظر تشدید تنش باشند. این معلق‌ بودن دائمی میان دو سر طیف، آرامش یا خطر، ذهن را وارد وضعیتی می‌کند که در روان‌شناسی از آن با عنوان «بلاتکلیفی مزمن» یاد می‌شود؛ وضعیتی که تأثیر آن بر روان انسان به‌مراتب عمیق‌تر از خودِ بحران‌های قطعی است. در چنین شرایطی، سیستم عصبی دائماً در حالت آماده‌باش می‌ماند؛ مغز نمی‌داند باید به فاز دفاع برود یا ترمیم و همین نوسان حل‌نشده باعث ترشح طولانی‌ مدت هورمون‌های استرس و فرسودگی تدریجی ذهن می‌شود.

بلاتکلیفی در جنگ، فقط ترس از یک رویداد واحد نیست؛ سلسله‌ای از نگرانی‌های به‌هم‌پیوسته است: آیا نبرد شدت می‌گیرد؟ آیا ارتباطات پایدار می‌ماند؟ آیا وضعیت اقتصادی قابل ادامه است؟ آیا زندگی روزمره فردا شکل دیگری خواهد گرفت؟ این زنجیره نگرانی‌ها باعث فعال‌ ماندن مداوم «مدار تهدید» در مغز می‌شود؛ مداری که در حالت عادی باید فقط در مواجهه با خطر فوری فعال شود. وقتی این مدار ماه‌ها روشن بماند، تمرکز، حافظه، خواب و ثبات هیجانی آسیب می‌بیند و جامعه وارد مرحله‌ای از «خستگی تصمیم‌گیری» می‌شود؛ یعنی مردم دیگر توان ذهنی برای سبک‌ سنگین کردن احتمالات ندارند و از پیچیدگی فرار می‌کنند.

در چنین فضایی، یکی از مخرب‌ترین پیامدها، کاهش «حس کنترل» است. نظریه‌های روان‌شناسی بحران نشان می‌دهد وقتی فرد یا جامعه نمی‌تواند پیش‌بینی کند که تلاش‌هایش چه نتیجه‌ای دارد، به‌تدریج دچار نوعی درماندگی آموخته‌ شده می‌شود. افراد احساس می‌کنند اقدام‌ کردن یا برنامه‌ریزی فایده‌ای ندارد، چون آینده هیچ الگوی پایداری ارائه نمی‌دهد. این حالت به بی‌انگیزگی، رکود هیجانی، کاهش عملکرد شغلی و دورشدن از فعالیت‌های خلاقانه منجر می‌شود. جامعه از «حالت فعال» به «حالت بقا» سقوط می‌کند؛ حالتی که در آن افراد فقط سعی می‌کنند روز را بگذرانند، نه اینکه آینده‌ای بسازند.

ما باید بدانیم در شرایط جنگی، بلاتکلیفی فقط ذهن را تحت فشار نمی‌گذارد؛ بلکه بر روابط و پیوندهای اجتماعی نیز سایه می‌اندازد. در نبود چارچوب‌های ثابت، شایعه‌پذیری افزایش می‌یابد، کوچک‌ترین خبر بار هیجانی چند برابر پیدا می‌کند و جامعه به سمت واکنش‌های هیجانی و ناگهانی سوق داده می‌شود. افراد بیش از معمول تحریک‌پذیر می‌شوند، تعارض‌های بین‌ فردی شدت می‌گیرد و احساس امنیت روانی تضعیف می‌شود. یکی از سازوکارهای طبیعی مغز در چنین وضعیتی «قطبی‌شدن واکنش‌هاست» : بخشی از مردم در حالت اضطراب شدید و آماده‌ باش مداوم قرار می‌گیرند و بخشی دیگر در نقطه مقابل، یعنی کرختی، بی‌حسی و انزوای روانی. این دو سبک واکنش، هر دو محصول فشار زیاد و طولانی‌ مدت‌اند؛ واکنش‌هایی دفاعی برای محافظت از منابع روانی فرد.

اختلال در ارتباطات و دسترسی محدود به اطلاعات پایدار نیز به‌عنوان یک تقویت‌کننده عمل می‌کند. اطلاعات نامنظم یا گسسته، ذهن را وارد چرخه حدس‌ زدن، تفسیر و نگرانی می‌کند. در روان‌شناسی، این وضعیت «هیجان‌زایی ثانویه» نامیده می‌شود؛ یعنی نه‌ فقط خود بحران، بلکه ابهام پیرامون آن است که سطح اضطراب را بالا می‌برد. در چنین فضایی، هر پیام یا خبر کوچک تبدیل به یک محرک بزرگ هیجانی می‌شود.

از سوی دیگر، بلاتکلیفی مزمن در جنگ، چرخه امید را مختل می‌کند. امید یک سازه روان‌شناختی است که بر دو پایه بنا شده: توان تصور آینده و باور به وجود مسیرهایی برای رسیدن به آن؛ یعنی وقتی آینده قابل‌ تصور نیست، مغز نمی‌تواند «سناریوی مثبت و خوشایند» بسازد و توانایی آینده‌نگری از کار می‌افتد. افراد تصمیمات مهم زندگی، ازدواج، مهاجرت، تحصیل، سرمایه‌گذاری، تغییر شغل را به تعویق می‌اندازند، نه به این دلیل که نمی‌خواهند، بلکه چون نمی‌توانند آینده‌ای پایدار برای سنجش آن تصمیم تصور کنند.

همه این‌ها در نهایت به فرسایش آرام و تدریجی روان منجر می‌شود؛ فرسایشی بی‌صدا اما عمیق. جامعه‌ای که در بلاتکلیفی جنگی گرفتار شده، ممکن است ظاهراً به زندگی ادامه دهد، اما در زیر پوست روزمرگی، مدارهای عصبی، منابع شناختی و ظرفیت هیجانی‌اش با سرعتی بالا تحلیل می‌روند.  

با این‌حال، پژوهش‌های روان‌شناسی بحران نشان می‌دهد که برخی رفتارها می‌توانند اثر این فشار را کاهش دهند: پایبندی به روتین‌های ساده، تمرکز بر حوزه‌های تحت کنترل، حمایت اجتماعی، هدف‌ گذاری کوتاه‌ مدت، کنترل اخبار و میزان مصرف اخبار، فعالیت بدنی و ایجاد فضاهایی کوچک برای تجربه احساسات مثبت؛ این اقدامات بلاتکلیفی را حل نمی‌کنند، اما می‌توانند اجازه ندهند که این وضعیت ذهن را تسلیم کند.

در نهایت، بلاتکلیفی مزمن در شرایط جنگی یک «بحران خاموش» است؛ بحرانی که بدون صدا رخ می‌دهد، اما آثارش در حافظه جمعی، سلامت روان جامعه و توان بازسازی آینده باقی می‌ماند. فهم علمی آن، نخستین گام برای حفظ ثبات روانی در دل بی‌ثباتی بیرونی است.

کد مطلب 2795052

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha