به گزارش کردپرس، مرگ ناگهانی لیندسی گراهام، سناتور جمهوریخواه آمریکا، با واکنشی کمسابقه از سوی رهبران کرد همراه شد. به دلیل اختلاف زمانی، بسیاری از مقامهای کردستان پیش از آنکه افکار عمومی آمریکا از این خبر مطلع شوند، پیامهای تسلیت خود را منتشر کردند. نچیروان بارزانی، رئیس اقلیم کردستان، از «حمایت استوار» گراهام از کردستان قدردانی کرد، قباد طالبانی او را «دوستی واقعی برای مردم کرد» خواند و مظلوم عبدی، فرمانده نیروهای دموکراتیک سوریه، نیز از درگذشت او ابراز اندوه عمیق کرد.
این واکنشها نشان میداد که گراهام در نگاه بسیاری از کردها به یکی از مهمترین حامیان آنان در واشنگتن تبدیل شده بود. با این حال، کارنامه سیاسی او بسیار پیچیدهتر از تصویری است که در کردستان از وی شکل گرفته است. همین تفاوت، پرسشی اساسی را مطرح میکند: «دوستان کردها» در سیاست آمریکا تا چه اندازه بر پایه تعهد به حقوق کردها عمل میکنند و تا چه اندازه تابع منافع راهبردی ایالات متحده هستند؟
واقعیت این است که گراهام در سالهای اخیر از معدود سیاستمداران آمریکایی بود که با وجود کاهش تمرکز واشنگتن بر خاورمیانه، همچنان درباره مسائل کردها موضعگیری میکرد. او در جریان عملیات نظامی ترکیه در شمال شرق سوریه در سال ۲۰۱۹ از تصمیم دونالد ترامپ برای عقبنشینی نیروهای آمریکایی انتقاد کرد و بار دیگر در سال ۲۰۲۶ نسبت به پیامدهای حملات دولت احمد الشرع علیه نیروهای دموکراتیک سوریه هشدار داد.
او همچنین در کنار سناتور ریچارد بلومنتال طرح «قانون نجات کردها» را ارائه کرد؛ طرحی که هدف آن بازگرداندن خودکار تحریمها علیه سوریه در صورت ازسرگیری حملات به نیروهای دموکراتیک سوریه بود. این اقدام در کردستان با استقبال فراوان روبهرو شد و حتی پیشنهاد ساخت تندیسی به افتخار او در اربیل مطرح شد.
با وجود این سابقه، حمایت گراهام از کردها را نمیتوان جدا از دیگر اولویتهای سیاست خارجی او تحلیل کرد. او یکی از سرسختترین چهرههای ضدایرانی در سنای آمریکا بود و بسیاری از مواضعش درباره عراق و کردستان نیز در همین چارچوب قرار میگرفت. برای نمونه، پس از بازپسگیری کرکوک توسط ارتش عراق و نیروهای دیگر در سال ۲۰۱۷، گراهام بیش از آنکه بر پیامدهای این رویداد برای کردها تأکید کند، آن را موجب افزایش نفوذ ایران در عراق دانست.
همچنین برخلاف تصور رایج در کردستان، او در جریان همهپرسی استقلال اقلیم کردستان در سال ۲۰۱۷ از این اقدام حمایت علنی نکرد. بر اساس روایت منابع نزدیک به رهبران اقلیم، گراهام در دیدارهای خصوصی آنان را از برگزاری همهپرسی برحذر داشته و توصیه کرده بود در چارچوب عراق باقی بمانند؛ زیرا به اعتقاد او واشنگتن میتوانست خواستههای آنان را از راههای دیگر تأمین کند.
از سوی دیگر، حتی مواضع انتقادی اولیه گراهام نسبت به احمد الشرع نیز در ماههای پایانی عمرش تا حدی تعدیل شد؛ تغییری که با حمایت کامل دونالد ترامپ از دولت جدید سوریه همخوانی داشت. در همین حال، طرح «قانون نجات کردها» نیز هرگز از مرحله بررسی در کمیتههای کنگره فراتر نرفت و به قانون تبدیل نشد؛ موضوعی که محدودیت نفوذ واقعی گراهام را در ساختار تصمیمگیری آمریکا نشان میدهد.
تفاوت تصویر گراهام در مناطق کردنشین و آمریکا نیز قابل توجه است. در حالی که بسیاری از کردها او را یکی از مهمترین متحدان خود میدانستند، در داخل آمریکا او سیاستمداری درجهدو محسوب میشد که بخش عمده فعالیت سیاسی خود را در سایه چهرههای بانفوذتر حزب جمهوریخواه گذراند. از همراهی با نیوت گینگریچ در دهه ۱۹۹۰ تا همکاری نزدیک با جان مککین و سپس نزدیکی کامل به دونالد ترامپ، گراهام همواره تلاش کرد خود را با جریان غالب حزب هماهنگ کند؛ حتی اگر این تغییر مواضع با انتقادهای گسترده همراه باشد.
نمونه بارز این تغییر، رابطه او با ترامپ بود. گراهام در انتخابات مقدماتی جمهوریخواهان در سال ۲۰۱۶ از سرسختترین منتقدان ترامپ به شمار میرفت و حتی هشدار داده بود که نامزدی او حزب جمهوریخواه را نابود خواهد کرد. اما چند سال بعد به یکی از نزدیکترین متحدان رئیسجمهور تبدیل شد و منتقدان، این تغییر را نشانه فرصتطلبی سیاسی دانستند. خود گراهام نیز بعدها گفت هدفش این بوده که «در سیاست همچنان مؤثر و مرتبط باقی بماند.»
اگر گراهام در حوزهای هویتی مستقل داشت، آن حوزه سیاست خارجی بود. او از حامیان سرسخت افزایش نقش آمریکا در بحرانهای بینالمللی، حمایت نظامی از اوکراین، پشتیبانی قاطع از اسرائیل و فشار حداکثری بر ایران بود. در جنگ غزه نیز از اقدامات اسرائیل دفاع میکرد و معتقد بود واشنگتن باید بدون تردید از متحد خود حمایت کند. این مواضع، بهویژه پس از دو دهه جنگهای پرهزینه آمریکا در خاورمیانه، با دیدگاه بخش قابل توجهی از افکار عمومی آمریکا فاصله داشت.
برای کردهای عراق، داشتن دوستانی در مراکز قدرت آمریکا یک ضرورت راهبردی است. آنها که فاقد کیان مستقل هستند، ناگزیر باید با طیف گستردهای از سیاستمداران و نهادهای بینالمللی ارتباط برقرار کنند. البته این ضرورت نباید مانع ارزیابی واقعبینانه شخصیتها شود. برای نمونه، استیو کینگ، نماینده پیشین جمهوریخواه، با وجود حمایت از استقلال کردستان، به دلیل مواضع نژادپرستانه و افراطی از صحنه سیاست آمریکا کنار رفت.
گراهام هرگز تا آن اندازه جنجالی نبود، اما او نیز در سالهای پایانی فعالیت سیاسی خود به جناح راست حزب جمهوریخواه نزدیکتر شد و مواضعش درباره مسائل نژادی و حقوق جامعه الجیبیتی با انتقادهای فراوان روبهرو شد؛ جنبههایی از کارنامه او که معمولاً در کردستان کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
در کل، لیندسی گراهام بیتردید یکی از حامیان شناختهشده کردها در واشنگتن بود، اما نفوذ او در سیاست آمریکا محدودتر از آن بود که بسیاری در کردستان تصور میکردند. حمایتهای او نتوانست به تغییرات بنیادین در سیاست آمریکا نسبت به کردها منجر شود و حتی مهمترین ابتکارش، یعنی «قانون نجات کردها»، نیز به سرانجام نرسید.
اکنون که گراهام از صحنه سیاست کنار رفته است، خلأ او شاید فرصتی باشد تا رهبران کرد با نگاهی واقعبینانهتر، شبکه گستردهتر و متنوعتری از متحدان خود را در آمریکا ایجاد کنند. تجربه گراهام نشان میدهد اتکا به یک چهره نمادین، هرچند پرنفوذ و همدل، نمیتواند جایگزین یک راهبرد پایدار برای تأمین منافع کردها در سیاست آمریکا باشد.

نظر شما