همه به جز ترامپ می‌دانند چه می‌کنند

دونالد ترامپ به صورت استراتژیک فکر نمی‌کند. نه از منظر تاریخی، نه جغرافیایی و نه حتی منطقی. او بین کارهایی که امروز انجام می‌دهد و رویدادهایی که چند هفته بعد رخ می‌دهند، ارتباطی برقرار نمی‌کند. به این فکر نمی‌کند که چگونه رفتارش در یک جا باعث تغییر رفتار دیگران در جاهای دیگر می‌شود.

کردپرس

او پیامدهای گسترده تصمیماتش را بررسی نمی‌کند. وقتی آن تصمیمات شکست می‌خورند، مسئولیت را نمی‌پذیرد، بلکه بر اساس میل و هیجان لحظه‌ای عمل می‌کند؛ و وقتی نظرش تغییر می‌کند – یعنی وقتی با میل و هیجان جدیدی روبرو می‌شود – به سادگی در مورد همه چیزهایی که قبلاً گفته یا انجام داده، دروغ می‌گوید.

در طول ۱۴ ماه گذشته، تنها تعداد کمی از رهبران خارجی توانسته‌اند این واقعیت را درک کنند که فردی بدون هیچ استراتژی‌ای می‌تواند عملاً رئیس‌جمهور ایالات متحده شود. البته، همانطور که تحلیلگران سیاست خارجی با پچ‌پچ می‌گفتند، ترامپ فراتر از آن چیزی فکر می‌کند که اکنون می‌بینیم. البته، همانطور که مقامات خارجی به یکدیگر می‌گفتند، او به ایدئولوژی، یا سبک مشخصی، یا طرحی از پیش تعیین‌شده پایبند است. کلمات متعددی، مانند – انزواگرایی، امپریالیسم – به کار می‌رفتند تا رفتارهای ترامپ را در چارچوبی تاریخی قرار دهند. مقالات دقیق و جدی در مورد اهمیت "گرینلند" نوشته می‌شد، انگار که توجه ترامپ به این جزیره، ناشی از این نبود که صرفاً روی نقشه جهان بسیار بزرگ به نظر می‌رسد.

این هفته، چیزی شکست. شاید ترامپ ارتباط بین گذشته و حال را درک نکند، اما دیگران درک می‌کنند. آن‌ها می‌بینند که در نتیجه تصمیمات ترامپ، که خودش نمی‌تواند آن‌ها را روشن کند، تنگه هرمز به دلیل مین‌ها و پهپادهای ایران بسته شده است. می‌بینند که قیمت نفت در سراسر جهان افزایش می‌یابد؛ می‌دانند که برای نیروی دریایی آمریکا، حل این مشکل کاری سخت و خطرناک است. همچنین می‌شنوند که رئیس‌جمهور حمله‌ای تند را آغاز می‌کند، همانطور که بارها قبلاً انجام داده بود، تلاش می‌کند دیگران را مجبور به پذیرش مسئولیت کند، و آن‌ها را تهدید می‌کند اگر این کار را نکنند.

ترامپ به روزنامه فایننشال تایمز گفته است که ناتو با آینده‌ای "بسیار بد" روبرو خواهد شد اگر در پاکسازی تنگه همکاری نکند، و ظاهراً فراموش کرده است که خود ایالات متحده این سازمان را تأسیس کرده و از سال ۱۹۴۹ رهبری آن را بر عهده دارد. او همچنین گفت که درخواست نمی‌کند، بلکه به هفت کشور "دستور" می‌دهد که کمک ارائه دهند، بدون اینکه مشخص کند آن کشورها کدامند. ترامپ در داخل هواپیمای ریاست‌جمهوری (Air Force One) هنگام بازگشت از فلوریدا به واشنگتن به خبرنگاران گفت: "من از این کشورها می‌خواهم مداخله کنند و از خاک خود محافظت کنند، چون این در واقع خاک آن‌هاست. این جایی است که انرژی خود را از آنجا می‌گیرند." در واقع، این خاک آن‌ها نیست، بلکه به دلیل خود ترامپ است که تأمین انرژی آن‌ها قطع شده است.

اما در ذهن ترامپ، این تهدیدها مشروعیت دارند: او اکنون با مشکلی روبرو شده است، بنابراین می‌خواهد کشورهای دیگر آن را حل کنند. ظاهراً فراموش کرده است یا به آن اهمیت نمی‌دهد که ماه گذشته یا سال گذشته به رهبرانشان چه گفته است؛ نمی‌داند چگونه تصمیمات گذشته‌اش بر افکار عمومی در کشورهایشان تأثیر گذاشته یا به منافعشان آسیب رسانده است، اما آن‌ها به یاد دارند، به آن گوش می‌دهند و می‌دانند.

به طور مشخص، آن‌ها به یاد دارند که در طول ۱۴ ماه، رئیس‌جمهور آمریکا تعرفه بر آن‌ها وضع کرده، از نگرانی‌های امنیتی‌شان تمسخر کرده، و بارها به آن‌ها توهین کرده است. در اوایل ژانویه ۲۰۲۰، ترامپ به چند مقام اروپایی گفت: "اگر اروپا با حمله روبرو شود، ما هرگز برای کمک و پشتیبانی شما نخواهیم آمد." در فوریه ۲۰۲۵، به ولودیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین گفت که حق ندارد انتظار حمایت داشته باشد، چون "تو هیچ کارتی برای بازی کردن نداری." ترامپ کانادا را مسخره کرد و آن را "پنجاه و یکمین ایالت" نامید و به نخست‌وزیر فعلی و قبلی کانادا می‌گفت "فرماندار ایالت".

او به اشتباه ادعا کرد که نیروهای ائتلاف در افغانستان "کمی عقب مانده‌اند، کمی دور از خط مقدم"، که این سخن توهینی بزرگ به خانواده‌های سربازانی بود که جان خود را در جنگ از دست دادند، پس از آنکه ناتو ماده پنجم پیمان خود را به نفع آمریکا فعال کرد (تنها باری که در تاریخ این کار را انجام داد). او بریتانیایی‌ها را "بزرگترین متحد قبلی ما" توصیف کرد، پس از آنکه آنها از مشارکت در حمله اولیه به ایران خودداری کردند؛ و هنگامی که اوایل این ماه در مورد اعزام چند کشتی حامل هواپیما برای مقابله در خلیج فارس صحبت شد، در شبکه‌های اجتماعی آنها را مورد تمسخر قرار داد و گفت: "ما نیازی به کسانی نداریم که پس از پیروزی ما در جنگ، وارد نبرد شوند!"

گاهی اوقات این اظهارات ناخوشایند به چیزهای بدتری تبدیل می‌شدند. قبل از شروع دوره دوم ریاست جمهوری‌اش، ترامپ شروع به اشاره کرد که گزینه استفاده از زور برای الحاق "گرینلند" به آمریکا را دور از ذهن نمی‌داند، منطقه‌ای که متعلق به دانمارک است (متحد نزدیک ناتو). در ابتدا، این فقط به عنوان یک تحریک یا شوخی به نظر می‌رسید؛ اما تا ژانویه ۲۰۲۶، اظهارات عمومی و خصوصی او باعث شد دانمارکی‌ها آماده حمله آمریکا شوند. رهبران دانمارک مجبور شدند به این فکر کنند که آیا ارتش آنها هواپیماهای آمریکایی را سرنگون خواهد کرد و سربازان آمریکایی را خواهد کشت؟ این تجربه‌ای چنان دردناک بود که برخی هنوز از آن بهبود نیافته بودند. در کپنهاگ، چند هفته پیش، یک اپلیکیشن دانمارکی به من نشان داده شد که به کاربران می‌گفت کدام محصولات آمریکایی هستند تا آنها را تحریم کنند. در آن زمان، این محبوب‌ترین اپلیکیشن در کشور بود.

زیان‌های اقتصادی نیز صرفاً تحریک نبودند. در طول سال ۲۰۲۵، ترامپ بر اروپا، بریتانیا، ژاپن و کره جنوبی تعرفه وضع کرد، اغلب به صورت تصادفی یا بر اساس یک خواسته لحظه‌ای – بدون هیچ گونه تفکری در مورد اثرات آن. او تعرفه بر سوئیس را صرفاً به این دلیل که رئیس‌جمهور سوئیس را دوست نداشت، افزایش داد، سپس پس از آنکه هیئت تجاری سوئیسی هدایایی برای او آورد که شامل یک قطعه طلا و یک ساعت رولکس بود، آن را کاهش داد. او تهدید کرد تعرفه (۱۰۰٪) بر کانادا وضع کند اگر جسارت کند توافق تجاری با چین امضا کند. بدون توجه به "تضاد منافع"، او مذاکرات تجاری با ویتنام را انجام می‌داد، در حالی که پسرش "اریک ترامپ" سنگ بنای پروژه زمین گلفی به ارزش (۱.۵) میلیارد دلار را در آن کشور می‌گذاشت.

شاید اروپایی‌ها می‌توانستند توهین‌ها و حتی زیان‌های تجاری را تحمل کنند، اگر آن تهدید واقعی برای امنیتشان که اکنون ترامپ برای آنها ایجاد کرده بود، وجود نداشت. در طول (۱۴) ماه گذشته، علی‌رغم صحبت از صلح، او به جنگ‌طلبی روسیه دامن زده است. او کمک‌های نظامی و مالی به اوکراین را متوقف کرد، که این امر امید جدیدی به ولادیمیر پوتین برای پیروزی بخشید. فرستاده او "استف ویتکوف" آشکارا شروع به گفتگو در مورد توافق تجاری بین آمریکا و روسیه کرد، حتی اگر جنگ پایان نیافته بود و روس‌ها هرگز با آتش‌بس موافقت نکرده بودند. خود ویتکوف، به عنوان یک شخصیت بی‌طرف به رهبران اروپایی معرفی می‌شد، که در جایی بین ناتو و روسیه ایستاده بود – گویی که آمریکا خود بنیانگذار و رهبر ناتو نبود، گویی که امنیت اروپا نگرانی خاص آمریکایی‌ها نبود. ترامپ نیز به حملات خود به زلنسکی و دروغ‌گویی در مورد کمک‌های آمریکا به اوکراین ادامه می‌داد، که بارها می‌گفت ارزش (۳۰۰) میلیارد دلار یا بیشتر دارد، در حالی که رقم واقعی حدود (۵۰) میلیارد دلار در طول سه سال بود. با توجه به نرخ فعلی هزینه‌ها، ترامپ در عرض سه ماه در خاورمیانه همان مقدار پول را برای شعله‌ور کردن جنگی خرج می‌کرد تا تلاش برای توقف آن.

نتیجه: مارک کارنی، نخست‌وزیر کانادا اعلام کرد که کانادا در "عملیات‌های تهاجمی اسرائیل و ایالات متحده شرکت نخواهد کرد و هرگز این کار را نخواهد کرد". بوریس پیستوریوس، وزیر دفاع آلمان گفت: "این جنگ ما نیست، ما شروعش نکرده‌ایم." همچنین نخست‌وزیر اسپانیا از دادن اجازه به آمریکا برای استفاده از پایگاه‌های نظامی خود برای جنگ امتناع کرد. شاید بریتانیا و فرانسه چند کشتی برای محافظت از پایگاه‌هایشان یا متحدانشان در خلیج فارس بفرستند، اما هیچ کدام از آنها سرباز یا دریانورد خود را برای عملیات تهاجمی که بدون رضایت آنها آغاز شده بود، اعزام نکردند.

این ترسو بودن نیست، بلکه محاسبه‌ای دقیق است: اگر رهبران ائتلاف فکر می‌کردند که فداکاری‌هایشان در واشنگتن ارزشی خواهد داشت، شاید مسیر دیگری را انتخاب می‌کردند، اما اکثر آنها از جستجوی منطق پنهان در پشت رفتارهای ترامپ دست کشیده بودند. آنها می‌دانند که هر مشارکتی بی‌ارزش خواهد بود، زیرا چند روز یا چند هفته بعد، ترامپ حتی به یاد نخواهد آورد که چنین چیزی اتفاق افتاده است.

این متن برگرفته از نوشتهٔ Anne Applebaum در مجلهٔ The Atlantic است.

کد مطلب 2794293

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha