به گزارش کردپرس، خاورمیانه بار دیگر در نقطهای ایستاده که شباهتهای قابلتوجهی با واپسین سالهای امپراتوری عثمانی دارد؛ دورهای آکنده از فروپاشی سیاسی، مداخله قدرتهای خارجی، بحران هویت و بازطراحی مرزها. بیش از یک قرن پس از سقوط عثمانی، منطقه دوباره با دولتهای شکننده، مرزهای بیثبات، تنشهای قومی و رقابت بازیگران بینالمللی روبهروست؛ وضعیتی که بسیاری آن را تکرار تاریخ، البته با نامها و بازیگران جدید، میدانند.
در چنین شرایطی، بازخوانی اندیشه سه چهره کُردتبارِ برخاسته از دورههای مختلف بحران خاورمیانه اهمیت ویژهای پیدا میکند: عبدالله جودت، ضیا گوکآلپ و عبدالله اوجالان. این سه شخصیت، صرفاً نماینده سه گرایش فکری متفاوت نیستند، بلکه هر یک پاسخی متفاوت به بحران نظم سیاسی در خاورمیانه ارائه کردهاند.
عبدالله جودت و ضیا گوکآلپ متعلق به نسلی بودند که فروپاشی امپراتوری عثمانی را از نزدیک تجربه کردند؛ نسلی که با جنگ، شورشهای قومی، مداخله قدرتهای اروپایی و تجزیه تدریجی امپراتوری مواجه بود. گرایش آنها به ملیگرایی ترک، بیش از آنکه صرفاً یک انتخاب ایدئولوژیک باشد، واکنشی به ترس از فروپاشی و بیدولتی بود.
برای این نسل، ملیگرایی بهمثابه ابزاری برای بقا تعریف میشد. امپراتوری عثمانی نتوانسته بود از طریق چندقومیتیبودن و ساختار چندلایه خود مانع جداییطلبی شود و بسیاری از روشنفکران آن دوره به این نتیجه رسیدند که تنها راه حفظ نظم سیاسی، تمرکزگرایی و همگونسازی هویتی است.
در همین چارچوب، ضیا گوکآلپ به یکی از نظریهپردازان اصلی ملیگرایی ترک تبدیل شد و عبدالله جودت نیز از مدافعان نوسازی متمرکز و اصلاحات پوزیتیویستی بود. هر دو، با وجود پیشینه اجتماعی کُردی، در نهایت به این جمعبندی رسیدند که تنوع قومی در عصر رقابتهای ملیگرایانه به تهدیدی برای بقا تبدیل شده است.
نتیجه این روند، شکلگیری خاورمیانه مدرنِ مبتنی بر دولت-ملتهای متمرکز، نظامیگرا و بدبین به تکثر بود؛ ساختاری که حفظ تمامیت ارضی و هویت واحد را به اولویت اصلی خود تبدیل کرد.
اکنون، یک قرن بعد، خاورمیانه دوباره وارد مرحلهای تحولآفرین شده است. سوریه پس از سالها جنگ داخلی عملاً دچار چندپارگی شده، عراق همچنان با بحران ساختاری دستوپنجه نرم میکند، لبنان درگیر فلج سیاسی است، غزه در آتش جنگ میسوزد و تنش میان ایران و اسرائیل نیز به سطحی بیسابقه رسیده است. همزمان، رقابت قدرتهای جهانی بر سر کریدورها، مسیرهای انرژی و نفوذ منطقهای شدت گرفته و بازیگران کُرد نیز تقریباً در تمامی معادلات منطقهای نقشی کلیدی پیدا کردهاند.
شباهت این وضعیت با سالهای پایانی عثمانی، از نگاه بسیاری از ناظران، قابل انکار نیست؛ بار دیگر منطقه در شرایط جنگ، مداخله خارجی و بحران مشروعیت سیاسی بازتعریف میشود و دوباره این پرسش اساسی مطرح است که جوامع متکثر خاورمیانه چگونه میتوانند بدون فروپاشی در کنار یکدیگر زندگی کنند؟
در همین نقطه است که اندیشه سیاسی عبدالله اوجالان اهمیت پیدا میکند.
اوجالان، برخلاف گوکآلپ و جودت، دولت-ملت را راهحل بحران خاورمیانه نمیداند، بلکه معتقد است خودِ دولت-ملت یکی از عوامل اصلی بحرانهای منطقه بوده است؛ زیرا تلاش کرده جوامع عمیقاً متکثر خاورمیانه را در قالب هویتهای یکدست و متمرکز تعریف کند.
از نگاه او، تراژدی اصلی قرن بیستم در خاورمیانه صرفاً استعمار یا اقتدارگرایی نبود، بلکه نابودی همزیستی دموکراتیک در نتیجه ملیگرایی متمرکز بود. به همین دلیل، مفهوم «کنفدرالیسم دموکراتیک» در اندیشه اوجالان، صرفاً یک پروژه سیاسی کُردی نیست، بلکه نوعی بازخوانی تاریخ سیاسی خاورمیانه محسوب میشود.
در حالی که گوکآلپ نجات را در وحدت ملی میدید، اوجالان تمرکزگرایی ملیگرایانه را سرچشمه بحران میداند. جودت نوسازی متمرکز را نشانه پیشرفت تلقی میکرد، اما اوجالان آن را موجب فاصلهگرفتن جامعه از سیاست میخواند.
در برابر الگوی قرن بیستمی مبتنی بر حاکمیت متمرکز، قدرت نظامی و ملیگرایی قومی، اوجالان بر مفاهیمی چون دموکراسی محلی، سازماندهی اجتماعی، آزادی زنان، چندفرهنگیبودن و اداره غیرمتمرکز تأکید میکند.
با این حال، پرسش اصلی آن است که آیا چنین چشماندازی در خاورمیانه امروز قابل فهم و تحقق است؟
برای بیش از یک قرن، فرهنگ سیاسی منطقه تحت تأثیر ایدئولوژی دولت-ملت شکل گرفته است. نظامهای آموزشی، نهادهای نظامی، روایتهای رسمی و رسانههای دولتی همگی ملیگرایی متمرکز را بهعنوان شکل طبیعی سازمان سیاسی بازتولید کردهاند. در نتیجه، بسیاری از جوامع منطقه همچنان مشروعیت سیاسی را با دولت مرکزی قدرتمند، مرزهای سخت و اقتدار نظامی پیوند میدهند.
در چنین فضایی، «کنفدرالیسم دموکراتیک» برای بسیاری مفهومی ناآشنا یا حتی آرمانگرایانه به نظر میرسد. حتی بسیاری از گروههای تحت ستم نیز هنوز راه نجات خود را در تشکیل دولت-ملت مستقل جستوجو میکنند، نه عبور از منطق دولت-ملت.
به همین دلیل، درک کامل ایدههای اوجالان برای بخش بزرگی از افکار عمومی منطقه دشوار است. او از جوامعی که یک قرن با ملیگرایی زیستهاند میخواهد فراتر از ملیگرایی بیندیشند؛ از دولتهایی که بر همگونسازی بنا شدهاند میخواهد تکثر را بپذیرند؛ و از جوامعی که تجربه جنگ و فروپاشی را پشت سر گذاشتهاند میخواهد دوباره به همزیستی اعتماد کنند.
با این همه، بحرانهای امروز خاورمیانه بیش از هر زمان دیگری محدودیتهای مدل سنتی دولت-ملت را آشکار کرده است. نظام دولت-ملت نه توانسته تنشهای قومی را حل کند، نه مانع اقتدارگرایی شود و نه همزیستی پایدار ایجاد کند. در بسیاری موارد، این ساختار حتی به تعمیق شکافها و بازتولید حذف و انکار انجامیده است.
این مسئله لزوماً به معنای درستبودن کامل دیدگاه اوجالان نیست، اما نقد او بر ساختار سیاسی مسلط در خاورمیانه را دشوارتر از گذشته کرده است.
اگر گوکآلپ و جودت در مواجهه با فروپاشی عثمانی به ملیگرایی و تمرکزگرایی پناه بردند، اوجالان در برابر بحران کنونی منطقه، راهحل را در جامعه دموکراتیک و همزیستی غیرمتمرکز جستوجو میکند.
اکنون پرسش اصلی این است که آیا خاورمیانه میتواند پیش از آنکه ترس و خشونت بار دیگر منطقه را بهسوی شکل تازهای از اقتدارگرایی و اختلافات قومی سوق دهد، مسیر متفاوتی را تصور کند یا نه.
نشنال کانتکست.

نظر شما