سال نو زیر سایه جنگ؛ روان‌شناسی امید در دل بحران/مجید زارعی

سرویس کردستان- «مجید زارعی» مشاور و روان درمان گر در یادداشتی به آغاز سال جدید و زندگی مردم همزمان با فرارسیدن بهار زیر سایه جنگ از دیدگاه روانشناختی پرداخته است.

کردپرس، تصور کنید در دل تاریکی شب، بمب‌ها در دوردست منفجر می‌شوند و لرزش خفیف زمین را احساس می‌کنید. با این حال، در گوشه‌ای از این جغرافیا، خانواده‌ای دور هم جمع شده‌اند. نه برای جشن باشکوه،  بلکه برای پاسداشت آیینی کهن، برای عبور از یک نقطه در تقویم. نوروز و آغاز سال جدید، در میان دود و غبار جنگ، معنایی عمیق‌تر از همیشه پیدا می‌کند. اما چگونه ممکن است انسان، در مواجهه با مرگ و ویرانی، به فکر آغاز تازه، بهار و امید باشد؟ پاسخ در سازوکارهای پیچیده روان انسان نهفته است؛ سازوکارهایی که در مواجهه با بحران، نه تنها از کار نمی‌افتند، بلکه با شدت بیشتری فعال می‌شوند تا بقا و معنای زندگی را تضمین کنند.

بخش اول: امید، لنگرگاه روان انسان در طوفان بحران

امید، یکی از بنیادی‌ترین نیازهای روان‌شناختی انسان است؛ نیرویی که نه تنها بقا، بلکه رشد و پیشرفت را نیز هدایت می‌کند. در نظریه  «امید» اثر چارلز اسنایدر، امید به عنوان یک انگیزه ارزیابی می‌شود که از دو مؤلفه اصلی تشکیل شده است: «مسیر» و «انگیزه»؛ مسیر به معنای توانایی فرد در یافتن راه‌هایی برای رسیدن به اهداف است و انگیزه به باور فرد به توانایی خود برای پیمودن آن مسیرها اشاره دارد. در شرایط جنگ و بحران،  جایی که مسیرهای زندگی مسدود، تخریب شده و امنیت از بین رفته است، وجود امید از اهمیت حیاتی برخوردار می‌شود.

چرا؟ زیرا امید به انسان اجازه می‌دهد تا از «حال بد اکنون» فراتر نگریسته و تصویری از «آینده‌ای بهتر» را در ذهن خود ترسیم کند. این تصویر ذهنی، حتی اگر بسیار کمرنگ و دست‌نیافتنی به نظر برسد، انگیزه لازم برای تحمل سختی‌ها، مقاومت در برابر ناامیدی و تلاش برای بقا را فراهم می‌آورد. تقویم و چرخه سال نو، به خودی خود، نمادی قدرتمند از «پیش‌روی» و «تجدید» است. این تغییر از یک سال به سال دیگر،  یادآور این نکته است که زمان، حتی در دل وقایع تلخ، به جلو حرکت می‌کند و بنابراین، تغییری در شرایط نیز ممکن است. این «امید به تغییر» یا  «امید به پایان یافتن» دوران سختی، نیروی محرکه‌ای است که انسان را در برابر فروپاشی روانی محافظت می‌کند.

بخش دوم: آیین‌های سال نو؛ ثبات روانی در دنیای متزلزل

بحران، به‌ویژه جنگ، نظم و ثبات زندگی را در هم می‌شکند. احساس عدم قطعیت، بی‌اعتمادی و آشفتگی به عنصری جدایی‌ناپذیر از تجربه روزمره تبدیل می‌شود. در چنین فضایی، آیین‌ها نقشی حیاتی در بازگرداندن نوعی «نظم روانی» و  «احساس تداوم» ایفا می‌کنند. آیین‌های سال نو، مانند نوروز، صرفاً رسوم فرهنگی نیستند؛ آن‌ها  «سازوکارهایی برای تثبیت هویت و تداوم خود» هستند.

برگزاری یک آیین،  حتی به شکلی بسیار ساده و نمادین، مانند روشن کردن شمع، چیدن یک سفره کوچک، یا خواندن شعر و دعای سال نو، به فرد یادآوری می‌کند که او هنوز همان «خود» دیروز است و زندگی، با وجود تمام وقایع هولناک، همچنان دارای ریشه‌ها و تداوم است. این تداوم،  احساس امنیت روانی را تقویت کرده و از احساس «گسست کامل» و  «بی‌معنایی» جلوگیری می‌کند. آیین‌ها همچنین حس «پیوند جمعی» را تقویت می‌کنند. وقتی افراد در کنار هم، حتی در پناهگاه‌ها یا خانه خود آیینی را مشترکاً اجرا می‌کنند، احساس تنهایی کاهش یافته و  «امید جمعی» تقویت می‌شود. این تجربه مشترک، مقاومت روانی گروه را در برابر فشارهای بیرونی افزایش می‌دهد.

بخش سوم: دوگانگی هیجانی؛ رقص میان شادی و اندوه

تجربه سال نو در میان جنگ،  غالباً با  «دوگانگی هیجانی» همراه است؛ حالتی که در آن افراد همزمان احساسات متضادی را تجربه می‌کنند. از یک سو، غریزه بقا و نیاز به امید، فرد را به سمت پذیرش پیام‌های آغاز سال نو سوق می‌دهد؛ این حس «فرصت دوباره» و «تجدید حیات» را در خود دارد. اما از سوی دیگر، واقعیت تلخ جنگ، از دست دادن عزیزان، ویرانی و ترس مداوم، اندوه و اضطراب شدیدی را به همراه دارد.

اینجاست که «گناه شادی» پدیدار می‌شود؛  احساسی که در آن فرد حس می‌کند شاد بودن یا جشن گرفتن در چنین شرایطی، بی‌احترامی به رنج دیگران یا فراموش کردن مصیبت است. این تناقض، به خصوص در افرادی که شاهد وقایع دلخراش بوده‌اند یا عزیزان خود را از دست داده‌اند، برجسته‌تر است. این احساسات متناقض، بخشی طبیعی از فرآیند سازگاری روانی در شرایط بحرانی است. تجربه «سوگ مبهم» که در آن از دست دادن قطعی و مشخص نیست (مانند ناپدید شدن افراد یا ویرانی‌های غیرقابل جبران)، بر این پیچیدگی می‌افزاید. روان انسان برای کنار آمدن با این تناقضات، از مکانیسم‌های دفاعی متعددی استفاده می‌کند؛ از جمله «عقلانی‌سازی» برای توجیه احساسات، «جداسازی» برای فاصله گرفتن موقت از واقعیت یا گاهی «کمدی سیاهی» که خود نوعی ابراز تاب‌آوری در شرایط بحران است.

بخش چهارم: تاب‌آوری؛ هنر ادامه دادن در متن بقا

تاب‌آوری به معنای توانایی افراد و جوامع برای سازگاری موفقیت‌آمیز با شرایط دشوار، آسیب‌زا یا استرس‌زای شدید است. در دل جنگ، آغاز سال نو می‌تواند به بستری برای بروز و تقویت تاب‌آوری تبدیل شود. چگونه؟ 

معنابخشی به رنج: افراد تلاش می‌کنند تا برای سختی‌هایی که متحمل شده‌اند، معنایی پیدا کنند. شروع سال نو، فرصتی است برای بازنگری و یافتن معنا در تجربه‌های تلخ گذشته و امید به ساختن آینده‌ای بهتر بر پایه این تجربیات است.

تقویت پیوندهای اجتماعی: جشن گرفتن مشترک، حتی در مقیاس کوچک، همبستگی و حمایت اجتماعی را افزایش می‌دهد. این پیوندها، منبع مهمی از قدرت روانی هستند.

تمرکز بر آنچه قابل کنترل است: در دنیایی که بسیاری از عوامل از کنترل فرد خارج است، انجام یک آیین حتی کوچک، احساس کنترل نسبی را باز می‌گرداند.

نمادگرایی ادامه حیات: سال نو، به طور ذاتی، نماد «تولد دوباره» و «پایان چرخه» است. در دل جنگ، این نمادگرایی، پیام قدرتمندی از «ادامه زندگی» را منتقل می‌کند؛ پیامی که در برابر ناامیدی و یأس، ایستادگی می‌کند.

استعاره‌ زندگی در تقویم

آغاز سال نو در میان جنگ، نه یک تناقض، بلکه یک ضرورت روان‌شناختی است. این زمان، نقطه تلاقی شکننده میان واقعیت هولناک کنونی و غریزه دیرینه انسان برای امید به آینده است. سال نو در این شرایط، به یک «استعاره از زندگی» تبدیل می‌شود؛ استعاره‌ای که یادآور می‌شود، حتی زمانی که همه چیز در حال فروپاشی است، نیروی ادامه دادن، نو شدن و یافتن معنا همچنان وجود دارد.

انسان‌ها با چنگ زدن به آیین‌ها، با زنده نگه داشتن امید و با حفظ پیوندهای انسانی، حتی در تاریک‌ترین زمان‌ها، راهی برای دیدن نور پیدا می‌کنند. این نور، شاید همان درخشش شمعی باشد بر سفره‌ای مختصر یا همان تبریکی کوتاهی که میان دو عزیز رد و بدل می‌شود. اما همین نور کوچک، کافی است تا گواهی دهد که روح انسان، در مواجهه با شدیدترین سختی‌ها، قادر است به دنبال آغاز دوباره باشد و زندگی را، حتی در میان ویرانه‌ها، ادامه دهد. /

کد مطلب 2794275

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha