زخم‌هایی که نه می‌بندند و نه فراموش می‌شوند

سرویس عراق و اقلیم کردستان- در حافظه‌ی تاریخ، برخی روزها تنها «رخداد» نیستند؛ زخم‌اند. زخم‌هایی که نه می‌بندند و نه فراموش می‌شوند، بلکه نسل‌به‌نسل، به شکل وجدان بیدار یک ملت ادامه می‌یابند. حلبچه یکی از همین زخم‌هاست؛ نامی که با شنیدنش، فراتر از جغرافیا، اندوهی عمیق و انسانی در ذهن جان می‌گیرد.

کردپرس

شانزدهمِ مارس، عددی است در تسبیح ذکر غریبی پس از نماز عصرِ مسجد بیاره؛ دانه‌دانه مهره‌ها در گردنبند خاطره‌ی زنی آواره، در برابر نگاه‌ها فرو می‌ریزد؛ نگاهی که غبار این غروب را در خود دارد. خیالِ اندرونِ خشمگینِ پدری با جیب خالی است که در کمپ، خیمه‌ای نصیبش نشد و خانه‌اش را به روستایی نزدیک مرز برد. چند کیلو آردِ جیره‌ی همان ماه را میانشان تقسیم کرده‌اند. شانزدهم مارس، دردِ آخرین ماهِ زایشِ فاجعه‌ی ملتی است و هزار و یک حکایت بی‌سرانجام از کودکان کُرد.

حلبچه، بازگویی داستان مرگ است؛ اما زندگی‌ در جایی نفس می‌کشد، زندگی‌ در دریچه‌ای دوباره زاده می‌شود و آوارگی‌مان در اردوگاهی نوشته می‌شود.

در آن روز سیاه، هنگامه ای که از آسمان به جای باران، مرگ فرو ریخت، پنج هزار انسان بی‌پناهکودکان، زنان، سالخوردگان و جواناندر سکوتی مرگبار، قربانی جنایتی شدند که علاوه بر قوانین جنگ، مرزهای انسانیت را درنوردید. سلاح‌های شیمیایی، که خود نماد ممنوعیت و انزجار جهانی‌اند، بر شهری فرود آمدند که تنها «بودن»ش جرم شمرده شد. این فاجعه، فراسوی یک جنایت جنگی، نمادی از فروپاشی اخلاق در برابر قدرت و ایدئولوژی بود.

اما حلبچه، تنها روایت مرگ نیست. در دل همین ویرانی، نوعی بیداری تاریخی شکل گرفت؛ بیداری‌ای که حقیقت را از پس سال‌ها سکوت و انکار، به سطح وجدان جهانی آورد. حلبچه به سندی زنده تبدیل شد؛ سندی علیه بی‌تفاوتی، علیه فراموشی، و علیه تکرار. از این منظر، حلبچه یک نقطه پایان نبود، بلکه آغاز پرسشی مداوم است: چگونه جهان می‌تواند در برابر چنین فجایعی مسئول‌تر باشد؟

در این میان، نقش همسایگان و ملت‌هایی که در لحظات نخستین به یاری شتافتند، بخشی جدایی‌ناپذیر از این روایت انسانی است. جمهوری اسلامی ایران، در همان روزهای ابتدایی پس از فاجعه، مرزهای خود را به روی مجروحان گشود و با بسیج امکانات پزشکی و انسانی، هزاران نفر از آسیب‌دیدگان را تحت درمان قرار داد. بیمارستان‌ها، کادر درمان و نهادهای امدادی ایران، در شرایطی دشوار و در زمانی که ابعاد فاجعه هنوز برای بسیاری از جهان روشن نشده بود، به پناهگاهی برای نجات جان انسان‌ها بدل شدند. این کمک‌ها، صرفاً اقدامی سیاسی یا تاکتیکی نبود، بلکه تجلی نوعی مسئولیت انسانی و همسایگی بود که در سخت‌ترین لحظات معنا پیدا می‌کند.

با این حال، آنچه حلبچه را از یک تراژدی به یک «درس ماندگار» تبدیل می‌کند، ضرورت بازاندیشی در مفهوم همبستگی است. اگر قربانیان حلبچه امروز صدایی داشته باشند، شاید بیش از هر چیز، از ما بخواهند که در برابر تفرقه، ایستادگی کنیم؛ که تاریخ را نه فقط به یاد بسپاریم، بلکه از آن بیاموزیم. زیرا بزرگ‌ترین خطر، نه فقط وقوع فاجعه، بلکه تکرار آن در سایه فراموشی است.

امروز، یادآوری حلبچه تنها ادای احترام به قربانیان نیست؛ تعهدی است به آینده. تعهدی به این‌که کرامت انسانی، فراتر از مرزها و هویت‌ها، پاس داشته شود. تعهدی به این‌که جهان، در برابر رنج انسان، بی‌تفاوت نماند. و تعهدی به این‌که ملت‌ها، در کنار یکدیگر، از دل تاریکی، نوری پایدار بسازند.

حلبچه، همچنان زنده استنه فقط در خاطره‌ها، بلکه در مسئولیتی که بر دوش همه ما گذاشته است.

کد مطلب 2794222

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha