کردپرس - ۱۶ شب است که خیابانهای ایلام، حال و هوای دیگری به خود گرفتهاند. شهری که با تاریک شدن آسمان، به جای سکوت همیشگی، میزبان قدمهای مردمی است که در هوای سرد و گاه زیر باران، کنار هم ایستاده و راهپیمایی میکنند. در بازهای حدود دو ساعت و نیم، خیابانهای اصلی شهر تبدیل به مسیری برای همدلی میشود؛ مسیری که هر شب طولانیتر از قبل میشود، نه به خاطر فاصلهاش، بلکه به خاطر روایتهایی که در دل آن شکل میگیرد.
آنچه این حضور را متفاوت و کمنظیر کرده، تنها تداوم آن نیست، بلکه تنوع چهرههایی است که در آن دیده میشود. در این شبها، ایلام تصویر کوچکی از یک اتحاد مقدس کامل است؛ پیر و جوان، زن و مرد، دانشجو، کارگر، کسبه بازار و خانوادههایی که همراه با فرزندانشان آمدهاند. هر کس با همان ظاهر خودش، بیهیچ تکلفی در این جمع حضور دارد؛ گویی آنچه همه را کنار هم قرار داده، احساسی مشترک است که مرزهای ظاهری را کنار زده است.
در میان جمعیت، هرکس سهم کوچکی در گرمتر شدن فضا دارد، یکی پرچمی در دست گرفته و آن را بالا نگه داشته است، دیگری اسپند دود میکند تا فضای راهپیمایی، رنگ و بوی آیینهای کهن به خود بگیرد، برخی هم با امکانات ساده خود، تلاش کردهاند سرمای شب را برای دیگران قابل تحملتر کنند؛ لیوانهایی از چای و نوشیدنی گرم، میان مردم دستبهدست میشود و لحظاتی ناب و کوتاه اما صمیمی و همدلانه میان مردم شهر، رد و بدل میگردد.
اما باران، این رحمت الهی هم در این شبها مهمان شهر شد. چند شب از این شانزده شب، آسمان ایلام شروع به باریدن گرفت و خیابانها خیس شدند؛ باران نتوانست قدمها را متوقف کند. چترها باز شد، لباسها خیس شد، اما جمعیت همچنان راه رفت. انگار که باران هم تنها بخشی از روایت این شبهای شهر شده بود. هر شب که میگذرد، بر تعداد حاضران افزوده میشود. خبر این حضور آرام و مداوم، از کوچهها و محلهها عبور کرده و افراد بیشتری را به خیابان کشانده است.
در میان این جمعیت، تصویرهایی دیده میشود که بیش از هر شعار و کلامی معنا دارند؛ خانوادهای که کودک خردسالشان را در کالسکه آوردهاند، نوجوانانی که با شور جوانی در صفها حرکت میکنند و سالمندانی که با قدمهای آرام اما استوار، نشان میدهند این حضور تنها متعلق به یک نسل نیست.
ایلام در این شبها فقط یک شهر نیست؛ صحنهای است از روایتهای کوچک انسانی که کنار هم قرار گرفتهاند. پرچمی که در دست جوانی تکان میخورد، اسپندی که در هوا دود میشود، لیوان چای گرمی که به دست یکدیگر داده میشود و کالسکهای که در میان جمعیت آرام پیش میرود؛ همه اینها جزئیاتی هستند که به این شبها معنا میدهند.
شاید همین جزئیات ساده است که این حضور را متفاوت کرده است؛ حضوری که نه با یک شب آغاز شده و نه با یک شب پایان مییابد. شانزده شب طی شده و هنوز خیابانهای ایلام، هر شب میزبان قدمهایی هستند که آمدهاند تا روایت دیگری از همبستگی و تعلق را در حافظه شهر ثبت کنند.
در میان همه این شبها، نکتهای هست که این روایت را متفاوتتر میکند. در همان روزهایی که مردم ایلام شبها در خیابانها راهپیمایی میکردند، صدای جنگندههای دشمن نیز به گوش میرسید، اما حتی این صداها هم باعث نشد خیابانها خالی شوند. مردم در چنین شرایطی هم، صحنه را ترک نکردند... شاید به همین دلیل است که این شبها تنها یک تجمع، گردهمایی و راهپیمایی ساده نیست؛ بلکه روایتی از پایداری مردمی است که حتی در سایه تهدید و بمباران هم نتوانست آنها را از میدان دور کند.

نظر شما