به گزارش کردپرس، در زمستان سال ۱۸۲۹، فریدریش ادوارد شولتس، باستانشناس و خاورشناس آلمانی، در حالی که در حال انجام یکی از مهمترین مأموریتهای علمی اروپا در خاورمیانه بود، در منطقه حکاری در کردستان ترکیه کشته شد. این حادثه نهتنها جامعه علمی اروپا را شوکه کرد، بلکه برای دههها بر نگاه غرب به کردها نیز تأثیر گذاشت.
شولتس در سال ۱۸۲۶ به سفارش دولت فرانسه و با حمایت مستقیم وزارت امور خارجه این کشور راهی ایران و کردستان شد. این مأموریت به پیشنهاد آنتوان-ژان سنمارتن، خاورشناس برجسته فرانسوی، طراحی شده بود و هدف آن مطالعه زبانهای باستانی، نسخههای خطی، آثار تاریخی و تمدنهای کهن شرق، بهویژه در مناطق کردنشین بود. دولت فرانسه برای این پروژه بودجه قابل توجهی اختصاص داده بود؛ اقدامی که نشان میداد پاریس این سفر را صرفاً یک مأموریت علمی نمیدانست، بلکه آن را بخشی از شناخت راهبردی خود از خاورمیانه نیز تلقی میکرد. شولتس پژوهشگری جوان اما شناختهشده بود. او پیش از سفر به حکاری، موفق شده بود از شماری از کتیبههای اورارتویی در اطراف دریاچه وان و گذرگاه کیله شین نسخهبرداری کند؛ آثاری که بعدها در شناخت تمدن اورارتو اهمیت فراوانی یافتند. همین دستاوردها سبب شد نام او در محافل علمی اروپا مطرح شود.
اما سفر او همزمان با یکی از پرآشوبترین دورههای تاریخ منطقه بود. جنگ ایران و روسیه (۱۸۲۶ تا ۱۸۲۸) بهتازگی پایان یافته و توازن قدرت در مرزهای ایران، عثمانی و قفقاز دستخوش تغییر شده بود. حضور نیروهای روس، رقابت تهران و استانبول و منازعات میان امیران محلی کرد، فضایی آکنده از بیاعتمادی و ناامنی ایجاد کرده بود؛ فضایی که هر مسافر خارجی میتوانست به چشم مأمور یکی از قدرتهای منطقهای یا اروپایی دیده شود. شولتس پس از پایان جنگ، بار دیگر راهی تبریز شد و حدود هشت ماه در آنجا اقامت کرد. او در این مدت علاوه بر مطالعه زبان فارسی و کردی، درباره ساختار اجتماعی و فرهنگ مردم منطقه نیز پژوهش کرد. سپس تصمیم گرفت پیش از آغاز زمستان، به ناحیه کوهستانی حکاری سفر کند؛ منطقهای که در آن زمان برای اروپاییان تقریباً ناشناخته بود. یکی از مهمترین اهداف این سفر، دیدار از قدشانس (قودشانس)، مقر رهبر کلیسای آشوری شرق، بود. این منطقه نهتنها از نظر مذهبی اهمیت داشت، بلکه در قلب قلمرو امیران کرد قرار گرفته بود و ورود به آن بدون رضایت قدرتهای محلی تقریباً ناممکن بود.
با این حال، بسیاری از مقامهای ایرانی و آشنایان شولتس او را از انجام این سفر برحذر داشتند. فرماندار ارومیه و شماری از مسئولان محلی هشدار دادند که حکاری عملاً خارج از کنترل دولتهای مرکزی است و رقابتهای سیاسی و نظامی در آن به اوج رسیده است. حتی پیشنهاد شد برای حفظ امنیت، از نیروهای محلی محافظ استفاده کند، اما شولتس این هشدارها را چندان جدی نگرفت و تصمیم گرفت برنامه خود را بدون تغییر اجرا کند. اعتماد بیش از حد به حمایت و تصور اینکه مأموریت علمی او حساسیتی برنخواهد انگیخت، بعدها به یکی از عوامل اصلی ناکامی این سفر تبدیل شد. در منطقهای که سوءظن، رقابت قدرتها و درگیریهای محلی بر روابط سیاسی سایه افکنده بود، فعالیتهای یک پژوهشگر خارجی بهآسانی میتوانست بهعنوان مأموریتی اطلاعاتی تعبیر شود. شولتس بیآنکه از پیامدهای این سوءظن آگاه باشد، راهی حکاری شد؛ سفری که قرار بود به یکی از مشهورترین و بحثبرانگیزترین رخدادهای تاریخ اکتشافات اروپایی در کردستان تبدیل شود.
حکاری؛ رقابت قدرتهای منطقهای و تولد سوءظن نسبت به شولتس
هنگامی که فریدریش ادوارد شولتس در پاییز ۱۸۲۹ راهی حکاری شد، این منطقه صرفاً یک ناحیه کوهستانی دورافتاده نبود، بلکه به یکی از پیچیدهترین کانونهای رقابت سیاسی در مرزهای ایران و امپراتوری عثمانی تبدیل شده بود. اقتدار دولتهای مرکزی در این منطقه بسیار محدود بود و اداره امور عملاً در اختیار امیران و رؤسای قبایل کرد قرار داشت.
جنگ تازه پایانیافته ایران و روسیه، موازنه قدرت را در سراسر منطقه بر هم زده بود. ارتش روسیه در جریان نبردها تا بخشهایی از مناطق کردنشین پیشروی کرده و حضور نظامی آن نگرانی گستردهای در میان حاکمان محلی ایجاد کرده بود. از سوی دیگر، دولت قاجار نیز تلاش میکرد نفوذ خود را در مناطق مرزی حفظ کند، در حالی که امپراتوری عثمانی با مشکلات داخلی و پیامدهای شکستهای نظامی روبهرو بود. نتیجه این وضعیت، خلأ قدرت و افزایش بیاعتمادی میان بازیگران مختلف بود.
در چنین شرایطی، هر فرد خارجی که در منطقه رفتوآمد میکرد، ناگزیر با دیده تردید نگریسته میشد. سفرهای علمی، نقشهبرداری، ثبت آثار تاریخی و حتی یادداشتبرداری از مسیرها و روستاها، میتوانست بهعنوان فعالیت اطلاعاتی برای یکی از قدرتهای خارجی تعبیر شود.
حکاری؛ سرزمینی خارج از کنترل دولتهای مرکزی
مسیر شولتس از باشقلعه (الکی) میگذشت؛ شهری که مرکز قدرت یکی از مهمترین خاندانهای حاکم بر حکاری بود. در آن زمان، مصطفیخان بر این منطقه حکومت میکرد و برادرش، نوراللهبیگ، نیز از بانفوذترین فرمانروایان کرد به شمار میرفت. هر دو در منطقهای حکومت میکردند که استقلال عملی قابل توجهی از دولت عثمانی داشت و تصمیمهای امنیتی و سیاسی عمدتاً توسط خود آنان گرفته میشد. بر اساس روایت مقاله، شولتس در آغاز ورود با احترام و مهماننوازی روبهرو شد؛ رفتاری که با سنت رایج میان امیران کرد در قبال مهمانان سازگار بود. اما این برخورد دوستانه به معنای اعتماد کامل نبود. تحولات سیاسی منطقه موجب شده بود رهبران محلی نسبت به انگیزه واقعی هر مسافر خارجی حساس باشند.
رفتارهایی که بر سوءظن افزود
نویسنده مقاله معتقد است مجموعهای از تصمیمهای شولتس، ناخواسته بر بدبینی اطرافیان افزود. او در طول سفر، از آثار باستانی، استحکامات، مسیرهای کوهستانی و کتیبههای تاریخی یادداشتبرداری میکرد و از معادن منطقه نیز بازدید به عمل آورد. این اقدامات برای یک باستانشناس طبیعی بود، اما برای افرادی که در فضایی آکنده از رقابتهای نظامی زندگی میکردند، میتوانست معنایی کاملاً متفاوت داشته باشد. شولتس همچنین نمونههایی از برخی سنگها و مواد معدنی را با خود برداشت. در میان مردم محلی شایعه شد که این نمونهها حاوی طلا هستند و پژوهشگر اروپایی در حال بررسی ثروتهای طبیعی منطقه است. همین شایعات، سوءظنها را بیش از پیش تقویت کرد. عامل دیگری که به این بدبینی دامن زد، استفاده شولتس از نام «یوحنان» در بخشی از سفر بود. نویسنده مقاله میگوید این اقدام احتمالاً با هدف سهولت رفتوآمد انجام شده بود، اما بعدها باعث شد برخی تصور کنند او هویت واقعی خود را پنهان کرده است.
نامهای که همهچیز را تغییر داد
به روایت نویسنده، نقطه عطف ماجرا زمانی بود که نامهای به دست نوراللهبیگ رسید. در این نامه ادعا شده بود شولتس مأمور دولت ایران است و وظیفه دارد راههای عبور نیروهای نظامی و توپخانه را در حکاری شناسایی کند. درستی یا نادرستی این نامه هرگز روشن نشد و منابع تاریخی نیز درباره نویسنده آن اتفاقنظر ندارند. با این حال، همین گزارش کافی بود تا نگاه رهبران محلی به شولتس تغییر کند. فعالیتهای پژوهشی او، از ثبت مسیرها گرفته تا بررسی آثار تاریخی و معادن، اکنون نه بهعنوان تحقیقات علمی، بلکه بهعنوان نشانههایی از یک مأموریت اطلاعاتی تفسیر میشد.
میان علم و سیاست
یکی از نکات مهم این روایت، تلاقی پژوهش علمی و رقابتهای ژئوپلیتیکی است. در اوایل قرن نوزدهم، مرز میان فعالیت علمی، اکتشاف جغرافیایی و گردآوری اطلاعات نظامی چندان روشن نبود. بسیاری از دولتهای اروپایی از گزارشهای جغرافیایی و باستانشناختی برای افزایش شناخت خود از مناطق راهبردی استفاده میکردند و همین سابقه موجب میشد مأموریتهای علمی نیز با سوءظن روبهرو شوند. این بدان معنا نیست که شولتس الزاماً مأمور اطلاعاتی بود؛ بلکه نشان میدهد فضای امنیتی منطقه به گونهای بود که اقدامات او بهراحتی میتوانست چنین برداشتی ایجاد کند. در روزهای پایانی اقامت شولتس در حکاری، این سوءظنها به اوج رسید. تصمیمی که در ادامه گرفته شد، نهتنها سرنوشت این باستانشناس جوان را تغییر داد، بلکه به یکی از جنجالیترین رویدادهای تاریخ روابط اروپا و کردستان در سده نوزدهم تبدیل شد.
قتل شولتس؛ روایتی میان واقعیت، شایعه و ابهام تاریخی
پس از چند روز اقامت در قدشانس و انجام پژوهشهای میدانی، فریدریش ادوارد شولتس مسیر بازگشت را در پیش گرفت؛ اما دیگر فرصتی نیافت تا یافتههای خود را به اروپا منتقل کند. در واپسین روزهای دسامبر ۱۸۲۹، او در نزدیکی باشقلعه به همراه دو تن از همراهان مسیحی خود به قتل رسید؛ حادثهای که هنوز نیز درباره انگیزهها و عاملان اصلی آن اتفاق نظر کاملی وجود ندارد. نویسنده مقاله با استناد به روایتهای تاریخی میگوید تصمیم برای حذف شولتس پس از افزایش سوءظن نسبت به مأموریت او گرفته شد. به نوشته او، نوراللهبیگ، یکی از قدرتمندترین امیران حکاری، پس از دریافت گزارشی مبنی بر جاسوس بودن شولتس، دستور کشتن او را صادر کرد و اجرای این دستور را به برادرزاده خود، سلیمانبیگ، سپرد. بر اساس این روایت، گروهی از افراد مسلح که پیشتر با عنوان محافظ در کنار شولتس قرار گرفته بودند، در میانه راه به او و همراهانش حمله کردند و آنان را کشتند. هدف این اقدام، به باور نویسنده، تنها از میان برداشتن یک فرد نبود، بلکه جلوگیری از انتقال اطلاعاتی بود که تصور میشد میتواند در آینده به سود دولت ایران یا یکی از قدرتهای اروپایی مورد استفاده قرار گیرد.
روایت رسمی؛ حمله راهزنان
با انتشار خبر این حادثه، نخستین گزارشهای رسمی در ایران، قتل شولتس را به راهزنان نسبت داد. این روایت تأکید میکرد که مهاجمان با انگیزه سرقت اموال کاروان دست به این جنایت زدهاند. اما نویسنده مقاله این توضیح را ناکافی میداند. او معتقد است اگر انگیزه اصلی غارت بود، ضرورتی برای قتل افراد دیگری که از جزئیات ماجرا اطلاع داشتند وجود نداشت. همچنین تلاش برای پنهان نگه داشتن حادثه و جلوگیری از انتشار اخبار آن، این احتمال را تقویت میکند که ماجرا ابعاد سیاسی نیز داشته است. با وجود این، باید توجه داشت که اسناد تاریخی موجود برای اثبات قطعی این ادعا کافی نیستند و بسیاری از پژوهشگران همچنان درباره انگیزه اصلی قتل اختلاف نظر دارند.
آیا شولتس جاسوس بود؟
یکی از مهمترین پرسشهایی که نزدیک به دو قرن مطرح بوده، این است که آیا شولتس صرفاً یک باستانشناس بود یا در کنار فعالیت علمی، مأموریت اطلاعاتی نیز بر عهده داشت؟ نویسنده مقاله پاسخ روشنی به این پرسش نمیدهد، اما شواهدی را مطرح میکند که از نگاه رهبران محلی میتوانست سوءظنبرانگیز باشد. از جمله:
- یادداشتبرداری دقیق از مسیرهای کوهستانی و راههای ارتباطی؛
- بررسی استحکامات و بناهای تاریخی؛
- جمعآوری نمونههای معدنی؛
- همراهی با محافظان وابسته دولتی؛
- و استفاده از نام مستعار در بخشی از سفر.
با این حال، هیچ سند قطعی که نشان دهد شولتس برای دولت فرانسه یا ایران مأموریت اطلاعاتی انجام میداد، تاکنون منتشر نشده است. بسیاری از مورخان نیز تأکید میکنند که چنین فعالیتهایی برای پژوهشگران و جغرافیدانان اروپایی آن دوره امری معمول بود و به خودی خود دلیل جاسوسی محسوب نمیشود.
واکنش اروپا
خبر قتل شولتس به سرعت به اروپا رسید و بازتاب گستردهای یافت. جامعه علمی فرانسه و آلمان، مرگ پژوهشگری را که آیندهای درخشان برای او پیشبینی میشد، ضایعهای بزرگ دانست. دولتهای اروپایی نیز خواستار روشن شدن ابعاد این حادثه شدند. بنا بر برخی گزارشهای تاریخی، نمایندگان بریتانیا در ایران تلاش کردند نوشتهها، یادداشتها و آثار باقیمانده از شولتس را جمعآوری کنند و زمینه مجازات عاملان قتل را فراهم آورند. با این حال، شرایط پیچیده سیاسی و ضعف دولتهای مرکزی در منطقه مانع از انجام تحقیقات جامع و مجازات عاملان اصلی شد. در برخی منابع آمده است که یکی از عاملان مستقیم قتل بعدها کشته شد، اما مشخص نیست این اقدام در قالب اجرای عدالت صورت گرفت یا نتیجه رقابتهای داخلی میان خاندانهای حاکم بر حکاری بود.
آغاز یک روایت ماندگار
مرگ شولتس تنها پایان زندگی یک باستانشناس نبود؛ این حادثه به نقطه آغاز روایتی تبدیل شد که سالها در ادبیات شرقشناسی اروپا تکرار شد. بسیاری از نویسندگان، بدون توجه کافی به شرایط پیچیده سیاسی و امنیتی منطقه، این قتل را نشانهای از «خشونت ذاتی» کردها معرفی کردند و تصویری یکجانبه از جامعه کردستان ارائه دادند. در مقابل، برخی پژوهشگران معاصر معتقدند که قتل شولتس بیش از آنکه ریشه در خصومت قومی یا مذهبی داشته باشد، محصول فضای بیثبات، رقابت قدرتهای منطقهای، سوءتفاهمهای امنیتی و بیاعتمادی عمیق حاکم بر مرزهای ایران و عثمانی در آغاز قرن نوزدهم بود.
تأثیر مرگ شولتس بر تصویر کردها در اروپا
قتل فریدریش ادوارد شولتس تنها یک حادثه محلی در منطقه حکاری نبود، بلکه به رخدادی تبدیل شد که برای دههها بر نگاه اروپا به کردها سایه انداخت. بازتاب گسترده این واقعه در سفرنامهها، گزارشهای دیپلماتیک و نوشتههای مبلغان مذهبی، به تدریج تصویری از کردها در افکار عمومی غرب ساخت که بیش از آنکه بر واقعیتهای تاریخی استوار باشد، بر روایتهای سیاسی و ایدئولوژیک تکیه داشت. در زمان وقوع این حادثه، اطلاعات اروپا درباره کردستان بسیار محدود بود و کمتر پژوهشگری به این منطقه سفر کرده بود. از همین رو، قتل شولتس به یکی از نخستین روایتهایی تبدیل شد که بسیاری از اروپاییان از کردستان شنیدند. مرگ یک باستانشناس جوان و شناختهشده، احساسات عمومی را برانگیخت و زمینه را برای شکلگیری تصویری منفی از جامعه کرد فراهم کرد.
ورود مبلغان مسیحی و تغییر روایتهای منطقه
نویسنده مقاله معتقد است که پس از کشته شدن شولتس، توجه محافل مذهبی و سیاسی اروپا بیش از گذشته به مسیحیان آشوری ساکن حکاری جلب شد. این منطقه که تا آن زمان برای بسیاری از اروپاییان ناشناخته بود، به تدریج به مقصد هیئتهای مذهبی، مبلغان و سازمانهای خیریه غربی تبدیل شد. به باور نویسنده، بسیاری از این مبلغان در گزارشهای خود، کردها را عامل اصلی ناامنی منطقه معرفی کردند و آشوریان را قربانی خشونتهای محلی دانستند. این روایتها به سرعت در مطبوعات و محافل مذهبی اروپا بازتاب یافت و به تثبیت برداشتهای منفی درباره کردها کمک کرد.
اختلافات داخلی حکاری و آغاز یک شکاف تاریخی
مقاله سپس به تحولات سالهای پس از مرگ شولتس میپردازد. به نوشته نویسنده، با درگذشت مصطفیخان در سال ۱۸۳۹، رقابت بر سر جانشینی او میان نوراللهبیگ و برادرزادهاش سلیمانبیگ شدت گرفت. در این منازعه، بخشی از رهبران آشوری، از جمله مار شمعون، از سلیمانبیگ حمایت کردند. نویسنده این تصمیم را نقطه عطفی در روابط کردها و آشوریان میداند و معتقد است پس از پیروزی نوراللهبیگ، برخورد با حامیان رقیب به افزایش تنش میان دو جامعه انجامید. با این حال، بسیاری از مورخان تأکید میکنند که ریشه اختلافات کردها و آشوریان را نمیتوان تنها در این رقابت خانوادگی یا قتل شولتس خلاصه کرد. مجموعهای از عوامل سیاسی، مذهبی، اقتصادی و مداخلات خارجی در شکلگیری این تنشها نقش داشتند.
رقابت قدرتهای خارجی
نویسنده همچنین بر نقش دولتهای اروپایی در تحولات حکاری تأکید میکند. از نگاه او، رقابت روسیه، بریتانیا و فرانسه برای گسترش نفوذ در شرق عثمانی، موجب شد مناطق کردنشین بیش از گذشته مورد توجه قدرتهای خارجی قرار گیرد. در چنین فضایی، گزارشهای سیاحان، باستانشناسان، دیپلماتها و مبلغان مذهبی تنها ارزش علمی نداشت، بلکه میتوانست در سیاستگذاری دولتهای اروپایی نیز مورد استفاده قرار گیرد. به همین دلیل، مرز میان پژوهش علمی، فعالیت مذهبی و رقابتهای ژئوپلیتیکی روزبهروز کمرنگتر میشد.
از یک حادثه تا یک کلیشه تاریخی
یکی از مهمترین نکات مقاله این است که روایت قتل شولتس به مرور زمان از یک حادثه تاریخی فراتر رفت و به بخشی از ادبیات شرقشناسی اروپا تبدیل شد. در بسیاری از آثار قرن نوزدهم، کردها به عنوان مردمانی خشن، غیرقابل پیشبینی و دشمن مسیحیان معرفی شدند؛ تصویری که نویسنده آن را حاصل تعمیم یک رویداد خاص به کل یک جامعه میداند. امروزه بسیاری از پژوهشگران تاریخ خاورمیانه معتقدند چنین برداشتهایی با واقعیتهای پیچیده اجتماعی و سیاسی کردستان همخوانی ندارد. آنان تأکید میکنند که برای فهم رخدادهای حکاری باید شرایط آن دوران، ضعف دولتهای مرکزی، رقابت قدرتهای منطقهای و مداخلات خارجی را همزمان در نظر گرفت، نه اینکه مسئولیت همه تحولات را به یک قوم یا جامعه نسبت داد.
شولتس؛ باستانشناس، مأمور اطلاعاتی یا قربانی سوءتفاهم؟
نزدیک به دو قرن پس از کشته شدن فریدریش ادوارد شولتس، همچنان یک پرسش اساسی بیپاسخ مانده است: آیا او صرفاً یک باستانشناس و خاورشناس بود، یا مأموریتی فراتر از پژوهش علمی بر عهده داشت؟ نویسنده مقاله تلاش میکند این احتمال را مطرح کند که شولتس تنها یک پژوهشگر نبود و شاید فعالیتهای او با اهداف اطلاعاتی نیز ارتباط داشته است. اما در عین حال اذعان میکند که هیچ سند قطعی برای اثبات این ادعا وجود ندارد. همین نبودِ شواهد معتبر باعث شده است که پرونده قتل شولتس همچنان در هالهای از ابهام باقی بماند. واقعیت آن است که در اوایل قرن نوزدهم، مرز میان پژوهش علمی، اکتشاف جغرافیایی و گردآوری اطلاعات راهبردی چندان روشن نبود. بسیاری از باستانشناسان، جغرافیدانان و شرقشناسان اروپایی، علاوه بر مطالعات علمی، اطلاعات ارزشمندی درباره راههای ارتباطی، منابع طبیعی، ساختار قدرت و وضعیت اجتماعی مناطق مختلف جمعآوری میکردند؛ اطلاعاتی که بعدها میتوانست در اختیار دولتهای متبوع آنان قرار گیرد. با این حال، این واقعیت بهتنهایی برای جاسوس دانستن شولتس کافی نیست. تاکنون هیچ سندی از آرشیوهای فرانسه یا دیگر منابع معتبر منتشر نشده که نشان دهد او مأمور رسمی دستگاه اطلاعاتی یا نظامی این کشور بوده است. به همین دلیل، بسیاری از مورخان معاصر همچنان او را پیش از هر چیز یک پژوهشگر و باستانشناس میدانند که قربانی شرایط پرآشوب زمانه خود شد.
روایتی که به یک واقعه تاریخی تبدیل شد
یکی از مهمترین نکات این ماجرا، تأثیر ماندگار آن بر تاریخنگاری غرب درباره کردستان است. قتل شولتس در دهههای بعد بارها در سفرنامهها، گزارشهای سیاسی و آثار شرقشناسان تکرار شد و به تدریج به یکی از پایههای شکلگیری تصویری منفی از کردها در اروپا تبدیل شد. نویسنده مقاله معتقد است این تصویر، بیش از آنکه حاصل مطالعه جامع جامعه کرد باشد، بر یک حادثه استثنایی و روایتهایی استوار بود که در فضای رقابتهای سیاسی و مذهبی قرن نوزدهم شکل گرفتند. از این منظر، مرگ شولتس نهتنها یک تراژدی انسانی، بلکه نقطه آغاز روایتی بود که دههها بر ادراک غرب از کردستان تأثیر گذاشت. مرگ فریدریش ادوارد شولتس را نمیتوان صرفاً یک قتل یا یک حادثه محلی دانست. این رخداد در نقطه تلاقی چندین عامل از جمله: رقابت قدرتهای منطقهای، ضعف دولتهای مرکزی، منازعات میان امیران محلی، بیاعتمادی نسبت به خارجیان و آغاز رقابت فزاینده دولتهای اروپایی برای شناخت و نفوذ در خاورمیانه قرار داشت. شاید هرگز نتوان با اطمینان گفت که شولتس دقیقاً چه مأموریتی بر عهده داشت، اما آنچه روشن است این است که مرگ او پیامدهایی فراتر از سرنوشت یک باستانشناس داشت. این حادثه بر روابط میان جوامع محلی، بر سیاست قدرتهای خارجی و بر تصویر کردها در ادبیات غرب چنان تأثیری گذاشت که بخشی از آن تا امروز نیز در برخی روایتهای تاریخی و رسانهای باقی مانده است.
نویسنده: لزغین یعقوب
درباره نویسنده: لازغین یعقوبه پژوهشگر تاریخ معاصر بین النهرین است. حوزه اصلی مطالعات او تاریخ کردها، ایزدیها و آشوریها و روابط این جوامع در اواخر دوره عثمانی و سالهای منتهی به جنگ جهانی اول و پس از آن است. آثار او عمدتاً به بررسی روایتهای تاریخی کمتر شناختهشده درباره کردستان و شمال بین النهرین میپردازد.
منبع: نشریه آمارجی

نظر شما