به گزارش کردپرس، تحلیل «مرکز مطالعات کردی» در آمریکا از نقش تام باراک در پرونده سوریه، از یک تغییر عمیق در رویکرد واشینگتن پرده برمیدارد؛ تغییری که در آن، سوریه از یک مسئله سیاسی و ژئوپلیتیک به یک «بازار باز برای قراردادها و سرمایهگذاری» تقلیل یافته است. در این چارچوب، باراک نه صرفاً یک دیپلمات غیرمتعارف، بلکه نماد پیوند میان سیاست خارجی دولت ترامپ و منطق معاملهمحور اقتصاد سیاسی خاورمیانه توصیف میشود؛ روندی که به باور این تحلیل، میتواند پیامدهای تعیینکنندهای برای آینده سیاسی و اجتماعی سوریه داشته باشد.
تحلیل منتشرشده از سوی «مرکز مطالعات کردی» تصویری منسجم از یک تغییر پارادایمی در نگاه ایالات متحده به سوریه ارائه میدهد که در آن، «سوریه بهعنوان مسئله سیاسی» بهتدریج جای خود را به «سوریه بهعنوان بازار» میدهد. در این چارچوب، نقش تام باراک بهعنوان نماینده ویژه آمریکا در امور سوریه، لبنان و عراق، بهمثابه نماد این چرخش مورد توجه قرار گرفته است.
این گزارش با مقایسهای معنادار میان باراک و مارک سایکس آغاز میشود؛ دیپلماتی بریتانیایی که در اوایل قرن بیستم توانست برداشتهای شخصی خود از خاورمیانه را به سیاست رسمی تبدیل کند. با این حال، نویسندگان معتقدند باراک برخلاف سایکس، فاقد عمق تاریخی و سیاسی لازم است و بیشتر با اظهارنظرهای غیرمتعارف، خود را بهعنوان چهرهای رسانهای مطرح کرده است. از نگاه این تحلیل، ریشه دیدگاههای او نوعی نگاه تقلیلگرایانه به خاورمیانه است که این منطقه را نه بهعنوان مجموعهای از جوامع و تاریخها، بلکه صرفاً بهعنوان یک «بازار» میبیند.
نقش دونالد ترامپ در برجسته شدن باراک نیز کلیدی ارزیابی میشود. نزدیکی شخصی او به ترامپ باعث شده تا اظهاراتش گاه بهعنوان بازتابی از سیاست رسمی واشینگتن تلقی شود. با این حال، انتقادات اخیر در رسانههای مهم آمریکایی نشان میدهد که بخشی از نخبگان سیاسی این کشور، باراک را نه نماینده یک نهاد، بلکه یک بازیگر فردی و خارج از چارچوبهای سنتی دیپلماسی آمریکا میدانند.
در همین زمینه، سرمقاله والاستریت ژورنال با عنوان «تام باراک سیاست خارجی خودش را دارد»، بهشدت از مواضع او انتقاد میکند. این روزنامه، سخنان باراک در «مجمع دیپلماسی آنتالیا» را مغایر با اصول تثبیتشده سیاست خارجی آمریکا دانسته است.
در مقابل، حضور باراک در فاکس نیوز و دفاع او از مواضعش، نشاندهنده تلاشی برای بازتعریف این دیدگاهها در قالب «واقعگرایی سیاسی» است. او با ارجاع ضمنی به سنت فکری چهرههایی مانند هنری کیسینجر و حتی کلمانس فون مترنیخ، مدعی است که ثبات و تمرکز قدرت، در شرایط خاورمیانه بر الگوهای دموکراتیک اولویت دارد. در این چارچوب، آنچه برای سوریه ضروری تلقی میشود، نه گذار سیاسی یا مشارکت دموکراتیک، بلکه شکلگیری قدرتی متمرکز و قادر به تضمین امنیت و اجرای توافقات اقتصادی است.
بعد اقتصادی این تحول، در گزارش تحقیقی نیویورک تایمز برجسته میشود. این گزارش نشان میدهد که سوریه در حال تبدیل شدن به عرصهای برای رقابت سرمایهگذاران، شرکتها و شبکههای نزدیک به حلقه ترامپ است. تمرکز این تحقیق بر فعالیتهای خانواده «الخیاط» و پروژههای کلانی چون بازسازی فرودگاه دمشق، احداث نیروگاهها و توسعه بخشهای گردشگری و املاک است که تحقق آنها مستلزم رفع تحریمهای آمریکا و ایجاد اطمینان برای بانکها و سرمایهگذاران بینالمللی است.
در این میان، نقش چهرههایی مانند برایان مست نیز مطرح میشود که نسبت به رفع کامل تحریمها بدون سازوکار بازگشت سریع آنها در صورت نقض حقوق اقلیتها، از جمله کردهای سوریه ابراز تردید کردهاند. همزمان، گزارش به ارتباطات غیررسمی میان سرمایهگذاران و حلقه نزدیک به ترامپ اشاره دارد؛ از جمله پیشنهاد نامگذاری پروژهها با برند «ترامپ» برای جلب توجه رئیسجمهور و پیوند این پروژهها با فعالیتهای جرد کوشنر و ایوانکا ترامپ در پروژههای مشابه در خارج از آمریکا.
برآیند این سه روایت رسانهای، به یک جمعبندی مشترک میرسد: در نگاه دولت ترامپ، سوریه دیگر یک «مسئله سیاسی» با مؤلفههایی چون قانون اساسی، عدالت انتقالی، مشارکت قومی و مذهبی و ساختارهای حکمرانی از جمله در مورد کردها نیست، بلکه به «بازاری باز» برای قراردادها، نفوذ و سرمایهگذاری تبدیل شده است.
در چنین بستری، پرسش اصلی این تحلیل—«چه کسی از تام باراک حمایت میکند؟»—در واقع به ماهیت سیاستگذاری در دوره ترامپ بازمیگردد. اگر باراک صرفاً یک دیپلمات نامتعارف بود، بهسرعت مهار میشد. اما تداوم حضور و نفوذ او نشان میدهد که وی، حتی اگر نماینده ساختار سنتی سیاست خارجی آمریکا نباشد، دستکم بازتابدهنده رویکرد حلقه نزدیک به ترامپ است.
این گزارش در پایان نسبت به دو خطر همزمان برای سوریه هشدار میدهد: نخست، تداوم وضعیت فروپاشی، فقر و خشونت؛ و دوم، خروج از این وضعیت نه از مسیر یک راهحل سیاسی پایدار، بلکه از طریق بازسازی که توسط بازیگران خارجی و صرفاً با منطق بازار هدایت میشود. در این سناریو، بازسازی میتواند بهجای آنکه فرصتی برای نجات سوریه باشد، به ابزاری برای بازتوزیع قدرت، تصاحب منابع و حتی بازتولید بحران تبدیل شود.

نظر شما