به گزارش کردپرس، با تشدید درگیریها میان «نیروهای دموکراتیک سوریه» و نیروهای همسو با دمشق در اواسط ژانویه، در اقلیم کردستان عراق همزمان دو واکنش متفاوت شکل گرفت: همبستگی عمومی و عاطفی با کردهای سوریه از یک سو، و جدالی ایدئولوژیک درباره معنای «کرد بودن» از سوی دیگر. واکنش نخست، بر پایه احساس خویشاوندی قومی و نگرانی از تکرار الگوی تاریخی محاصره و سرکوب کردها بود اما واکنش دوم بحران سوریه را به بستری برای بازخوانی شکافهای دیرینه داخلی یعنی شکافی میان گرایشهای مذهبی محافظهکار و جریانهای سکولار رادیکال تبدیل کرد.
در سطح عمومی، فضای اقلیم آمیخته به اضطراب و همدلی بود. بسیاری از شهروندان، بدون تمایزگذاری میان پروژههای سیاسی یا گروههای مسلح، مسئله را تهدیدی علیه یک جامعه قومی تلقی میکردند. اما همزمان، در شبکههای اجتماعی، منابر و برنامههای تلویزیونی، روایتی شکل گرفت که بحران را نه صرفاً یک رویداد امنیتی در سوریه، بلکه نشانهای از بحران هویت در داخل جامعه کردستان عراق میدانست.
جریانهای اسلامگرای متمایل به روحانیت، تشدید درگیریها را نتیجه «سیاست سکولار وابسته» تفسیر کردند. در این چارچوب، اتکای بازیگران کرد سوریه به حمایت غرب، بهویژه ایالات متحده، نهتنها یک خطای راهبردی بلکه نشانهای از فقدان ریشه های اجتماعی و کرامت سیاسی قلمداد شد. منتقدان محافظهکار استدلال کردند کردها به «نیروی زمینی مصرفی» تبدیل شدهاند که در جغرافیای عربنشین میجنگند بیآنکه مشروعیت پایدار داخلی یا اهرم فشار منطقهای بسازند. از منظر آنان، راه برونرفت نه در ملیگرایی سکولار، بلکه در بازگشت به هویت مشترک اسلامی سنی میان کردها، عربها و ترکها نهفته است.
در همین چارچوب، استفاده از نیروهای زن در ساختار «نیروهای دموکراتیک سوریه» به محور انتقاد تبدیل شد. برخی روحانیان با طرح این پرسش که چرا زنان در خط مقدم حضور دارند در حالی که مردان حامی آنان در خانهاند، همزمان به هنجارهای جنسیتی سنتی و آنچه «همبستگی نمایشی» میخواندند، تاختند. این انتقادها در شبکههای مذهبی بازتاب گسترده یافت و به نمادی از نقد گستردهتر سکولاریسم بدل شد.
در سوی مقابل، جریانهای سکولار و ضد مذهبی، تشدید خشونتها را نشانهای از بازگشت قدرت اسلامگرای سنی در سوریه و همسویی آن با محورهای منطقهای ضد خودمختاری کردی دانستند. در این قرائت، مسئله صرفاً دمشق نبود، بلکه ساختاری ایدئولوژیک بود که هویت کردی را تهدید میکند. برخی صریحتر رفتند و خواستار جدایی کامل ملیگرایی کردی از هویت مذهبی شدند. از نگاه آنان، تداوم پیوند هویت کردی با چارچوب دینی که قابلیت بسیج کردن علیه کردها را دارد، جامعه را آسیبپذیر نگه میدارد.
اوج این تقابل، پس از انتشار ویدیویی در ۲۱ ژانویه رخ داد که در آن یک نیروی همسو با دمشق، موهای بافتهای را که مدعی بود متعلق به یکی از نیروهای زن کشتهشده «یگانهای مدافع زن» (YPJ) در رقه است، به نمایش گذاشت. فارغ از صحت یا ساختگی بودن ویدیو، اثر عاطفی آن فوری بود. زنان کرد در واکنش، با بافتن گیسهای خود کارزاری نمادین راه انداختند. برای سکولارها، این حرکت نماد کرامت و مقاومت بود اما برای محافظهکاران، نشانهای از انحراف از معیارهای دینی قلمداد شد.
در این میان، برخی روحانیان صریحاً از همراهی با موج همبستگی خودداری کردند و حتی دفاع از فردی بیحجاب را مغایر با موازین شرعی دانستند. بازداشت کوتاهمدت یکی از این روحانیان در سلیمانیه نشان داد که این جدال صرفاً نظری نیست و میتواند به موضوعی امنیتی تبدیل شود. در مواردی دیگر، نمازگزاران در مساجد مانع ادامه خطبههایی شدند که از منظر آنان توهینآمیز نسبت به نیروهای کرد تلقی میشد.
همزمان، حادثهای در اربیل—خواندن شعری ملیگرایانه در یک تجمع همبستگی که برخی آن را توهین به اسلام تعبیر کردند—به جرقهای تازه برای بسیج متقابل تبدیل شد. اگرچه خواننده شعر بعداً تأکید کرد قصد اهانت نداشته، اما این رویداد بهعنوان شاهدی در دو روایت متضاد به کار رفت: محافظهکاران آن را گواه لغزش ملیگرایی سکولار به سوی ضدیت با دین دانستند و سکولارها آن را نمونهای از بسیج گزینشی خشم مذهبی در برابر مسائل هویتی قلمداد کردند.
در سطح جغرافیای سیاسی اقلیم نیز تفاوتهایی مشاهده شد. در سلیمانیه، چند روحانی به دلیل اظهارنظر درباره بحران سوریه بازداشت شدند، در حالی که در اربیل چنین برخوردهایی رخ نداد. این تفاوت بازتابی از روابط متفاوت احزاب حاکم با نهادهای دینی و نیز شدت رقابت میان جریانهای نزدیک به پ.ک.ک و شبکههای اسلامگرا در سلیمانیه است. در دهوک، با وجود پیوندهای زبانی نزدیکتر با کردهای حسکه، فعالیتهای ایدئولوژیک کمتر به چشم آمد؛ امری که نشان میدهد شدت مناقشه بیش از آنکه به نزدیکی جغرافیایی به بحران مرتبط باشد، تابع پویاییهای سیاسی داخلی هر شهر است.
در حاشیه این جدال، برخی صداها به سوی نوعی بازتعریف همگرایی در عراق اشاره کردند. با برجستهشدن روایت «پیشروی اسلامگرایی سنی»، برخی تحلیلگران کرد بر اهمیت نزدیکی راهبردی با جریانهای شیعه عراقی تأکید کردند و آن را گزینهای امنتر برای تثبیت موقعیت اقلیم دانستند.
با این حال، جامعه اقلیم به دو اردوگاه کامل تقسیم نشده است. اکثریت همچنان در موضع همدلی و نگرانی باقی ماندهاند. اما بحران سوریه به اقلیتهای پرصدا فرصت داد تا تبیینهای کلان و هویتی ارائه دهند. یک روایت میگوید راه نجات در بازگشت به ریشههای دینی و پرهیز از اتکای خارجی است و روایت دیگر، جدایی هویت کردی از چارچوب مذهبی و تکیه بر موازنه قدرت را پیشنهاد میکند.
واقعیت قابل لمس آن است که میدان نبرد سوریه، مناقشهای هویتی را در داخل اقلیم کردستان فعال کرده است. این مناقشه هنوز حل نشده، اما خطوط آن ترسیم شده است. بروز بحران بعدی—چه از سمت سوریه، چه از بغداد و چه از درون اقلیم—بر بستری فرود خواهد آمد که اکنون از پیش سمت وسوی ایدئولوژیک پیدا کرده است.
منبع: نشریه نشنال کانتکست

نظر شما