به گزارش کردپرس، سقوط اداره خودگردان کردی در سوریه و از دست رفتن کنترل آن بر مناطق شرق فرات، پس از نزدیک به ۱۴ سال حاکمیت عملی، موجی از نگرانی و بازاندیشی را در میان جامعه کرد سوریه و ناظران منطقهای برانگیخته است. بیم آن میرود که مناطق کردنشین با الگویی مشابه عفرین؛ از پاکسازی قومی و خشونت سازمانیافته گرفته تا سلطه گروههای جهادی و قبایل خصمانه مواجه شوند.
در پی این فروپاشی، بخشی از جریانهای سیاسی کرد بار دیگر روایت «توطئه قدرتهای جهانی» را مطرح کردهاند و سقوط اداره خودگردان کردی در سوریه را نتیجه توافقی پنهانی میان بازیگران بینالمللی میدانند. با این حال، بررسی روندهای میدانی و سیاسی نشان میدهد عامل اصلی این شکست، نه توطئه خارجی، بلکه مجموعهای از خطاهای راهبردی درونی بوده که با تغییر اولویتهای بازیگران خارجی تشدید شده است.
اداره کردی در سالهای گذشته، بهجای رویکردی عملگرایانه، انتخابی ایدئولوژیک انجام داد و ثبات و گسترش حکمرانی خود را تا حد زیادی بر ائتلاف با قبایل عرب بنا نهاد. این سیاست که بر ایده «برادری خلقها» استوار بود، واقعیتهای اجتماعی، قبیلهای و امنیتی سوریه را دستکم گرفت. وابستگی بیش از حد به بازیگران محلی بیثبات، بدون ایجاد تضمینهای سیاسی و امنیتی جایگزین، ساختار اداره خودگردان را در برابر تغییر موازنهها آسیبپذیر کرد.
همزمان، ترکیه راهبردی چندلایه از جمله : حمایت از گروههای جهادی نیابتی، اعمال فشار سازمانیافته بر قبایل عرب برای تغییر صفبندی، و پیشبرد دیپلماسی فعال در ایالات متحده، اروپا و جهان عرب را به اجرا گذاشت. در این چارچوب، روند موسوم به «ترکیه عاری از ترور» و خلع سلاح پکک، این تصور نادرست را در میان بخشی از رهبران کرد سوریه ایجاد کرد که خصومت آنکارا با شمالشرق سوریه کاهش یافته است؛ برداشتی که بهسرعت نادرستی آن آشکار شد.
با عقبنشینی قبایل عرب از ائتلاف با نیروهای کرد، گروههای جهادی و نیروهای همسو با ترکیه بهسرعت پیشروی کردند. مناطق حسکه، کوبانی، منبج و دیگر نقاط کردنشین، بدون پشتوانه اجتماعی و امنیتی کافی، در معرض فروپاشی قرار گرفتند. این تحولات قابل پیشبینی بود، اما اداره کردی نه برنامه جایگزین مؤثری داشت و نه از تجربههای پیشین، از جمله عفرین، درس گرفت.
در این میان، نقش ایالات متحده بیش از آنکه «خیانت» تعبیر شود، نمونهای از کنارهگیری قابل انتظار در چارچوب تغییر اولویتهای ژئوپولیتیک بود. مقامهای آمریکایی بارها بهصراحت اعلام کرده بودند که همکاری با نیروهای کرد ماهیتی تاکتیکی و موقت دارد و واشنگتن حاضر نیست برای آنها وارد تقابل با ترکیه شود. با وجود این هشدارهای علنی، رهبری کرد در سوریه نتوانست همکاری نظامی را به تضمینهای سیاسی الزامآور تبدیل کند یا برای تثبیت جایگاه خود در معادلات آینده، ابتکار دیپلماتیک مؤثری به خرج دهد.
اصرار اداره خودگردان بر معرفی خود بهعنوان صرفاً یک بازیگر «سوری» و پرهیز از مذاکرات دشوار درباره جایگاه حقوقی و سیاسی کردها، در نهایت به تضعیف موقعیت آن انجامید. پایبندی ایدئولوژیک به تمرکززدایی و خودگردانی محلی، بدون پشتوانه حقوقی و بینالمللی، هزینهای سنگین در پی داشت.
در مجموع، سقوط منطقه خودگردان کرد سوریه حاصل همزمانی آسیبپذیریهای درونی با جابهجاییهای بیرونی در توازن قوا بود. پروژهای که خود را نماد دموکراسی محلی، برابری جنسیتی و خودحکمرانی معرفی میکرد، در لحظه بحران از تأمین ابتداییترین الزامات امنیتی و انسانی ناتوان ماند. آنچه در شمالشرق سوریه رخ داد، پیش از هر چیز، شکست در حکمرانی، مدیریت ریسک و تبدیل دستاوردهای میدانی به تضمینهای پایدار سیاسی بود؛ شکستی که مسئولیت آن را نمیتوان صرفاً به عوامل خارجی نسبت داد.
مدیا لاین

نظر شما