گزارش ۱۳۹۷/۰۲/۱۲ ۱۰:۴۸ زمان مطالعه: 9 دقیقه ★ — (۰)
اندازه متن:
تلگرام واتساپ
بی پرده با کارگران کردستانی در روز کارگر

هزاران درد نگفته و غم بی پایان نان

سرویس کردستان- همه ساله یازدهم اردیبهشت مصادف با نخستین روز ماه می، به عنوان روز جهانی کارگر در بسیاری از کشورهای جهان گرامی داشته می‌شود و در واقع این روز یادآور فرصتی است که در آن کارگران و اتحادیه‌های کارگری خواسته‌ها و دغدغه‌های خود را مطرح می‌ کنند.

به گزارش کردپرس، آیین امتنان کارگران، گروه‌های کار و واحدهای نمونه استان سراسر فضا به گونه‌ای غم‌آلود بود که با خواهش‌های مکرر مجری برنامه مبنی بر تشویق و شاد بودن، باز هم شادی و لبخند در این جمع راه به جایی نبرد.

محمد به همراه همسرش در این جشن به عنوان یک کارگر حضور دارد، جوان‌تر از آن است که نام کارگر را بر تارکش داشته باشد، نازنین همسر محمد است باب سخن را باز می‌کند و می‌گوید: «همسرم آرماتورنبد است، زمانی که با او به زیر یک سقف رفتم فکر می‌کردم زندگی با یک فرد که او را کارگر ساختمان می‌دانند سخت باشد، از نگاه‌های اقوام هراس داشتم و هر بار این سئوال بی‌جواب که «چرا با تحصیلات عالی آخر سر زن یک کارگر شده‌ای؟» آزارم می‌داد، حال پس از 3 سال زندگی مشترک به این نتیجه رسیده‌ام که هرچند محمد کارگر است اما کارگری شریف و قابل احترام است، محمد شاید تحصیلات دانشگاهی نداشته باشد اما در کار خود خبره بوده و به چم و خم کار بهتر از هر مهندسی که صرفاً کار را تئوری یاد گرفته و دارای مدرک است، آشناست».

محمد در تکمیل صحبت‌های همسرش می‌گوید: آرماتوربندی حرفه‌ای است که برای استادکار شدن در آن باید ریزه‌کاری‌های زیادی را یاد بگیرید، این شغل بیشتر از آنکه نیازمند تحصیلات عالی باشد، به دقت، حوصله، قدرت بدنی، انرژی و مهارت نقشه‌خوانی نیاز دارد.

مردم قدر کارگران را می دانند

وی در پاسخ به این سوال که ناراحت نیستی از تو با داشتن این تخصص‌ها به عنوان یک کارگر یاد شود، گفت: به هیج عنوان، هرچند در جامعه ما به ویژه استان کردستان که مردم در وضعیت متوسط و فقیر قرار دارند کارگری یک امر بدیهی به نظر می‌رسد، اما خوشبختانه مردم قدرشناسی هستند و همواره باعث می‌شوند که پس از اتمام کارم با وجدان راحت و حس رضایت و آرامش خاطر نان حلالی را بر سر سفره خانواده‌ام ببرم.

مسئول هم ردیف کارگر را آرزوست

مرد دیگری که آنسوتر از محمد نشسته در جریان گفتگوی ما قرار می‌گیرد و به جمع می‌پیوندد؛ وی در تأیید صحبت‌های محمد اعلام می‌کند: «این جوان راست می‌گوید ما به عنوان یک کارگر در دل مردم جا داریم و قدر کارمان را می‌دانند، موضوعی که ما را دلخور می‌سازد، عدم توجه مسئولین به مشکلاتمان است؛ برای مثال اگر دقت کنید امروز که به نام روز کارگر است و باید این روز را به کارگران اختصاص دهند، باز هم شاهد هستید که سه ردیف اول را مسئولین نشسته‌اند و کارگران هم‌چنان در سایه و پشت سر آنان در تاریکی سالن قرار گرفته‌اند».

وی ادامه می‌دهد: «هر مسئولی که سخنرانی می‌کند ادعا دارد که قدر کارگر را می‌داند، اما در حقیقت برای اثبات این سخن کدام مسئول در این جمع حاضر شد در یک ردیف با کارگران بنشیند، این کوچک ‌ترین مثالی است برای احترام و کرامتی که از آن دم می‌زنند و یا اینکه امروز روز کارگر بود و من به عنوان یک کارگر دعوت شدم اما در میان تمام سخنرانی‌ها فقط شاهد تقدیر و تشکر از حضور مسئولین هستم که قدم رنجه کردند و در این جمع بودند».

این کارگر خدمات شهری ادامه می‌دهد: «چرا کسی امروز از معوقات کارگران نگفت، چرا مسئولی به خود اجازه نداد از کارگران بابت کم‌لطفی‌هایشان عذرخواهی کند، مدیران سخنرانی خود را می‌کنند و راه خود را می‌روند، سخن از مشکلات کارگران گفتن خیلی وقت است که دل‌آزار شده است؛ آنقدر سخنرانی شده و آنقدر وعده بی‌عمل به مردم داده شده که اگر اهل عملی هم پیدا شود و بخواهد خدمت کند، کمتر حاضر به انجام آن می‌شود».

اسحاق نیز در جواب مرد میان‌سال رشته کلام را در دست می‌گیرد و می‌گوید: «رحمت بر پدرت، مسئولین تنها صرفاً برای عکس یادگاری گرفتن آمده‌اند، کاری به مسئولین ندارم اما حداقل کاش مدیرکل اداره کار، رفاه و امور اجتماعی امروز به آنان یادآوری می‌کرد که ما در چه وضعیتی هستیم. او مرد خوبی است، می‌گویند شبانه به بازدید و سرزدن به واحدهای صنفی می‌رود، اما بیشتر از اینکه امروز از کارگران حرفی بزند از معلمین حرف زد؛ درست مثل دید و بازدیدهایی که از خانه سالمندان، بیمارستان کوثر و یا دیدارهای دیگری که می‌کند و شاید در حوزه کاری ایشان نباشد، او نماینده قشر ماست و تریبون جمعیتی که حتی صدایشان به سقف این مجلس هم نمی‌رسد، است».

این کارگر در ادامه بیان می‌کند: «ما کارگر فصلی هستیم، کاش آقای صلواتی یک روز صبح سری به سر چهارراه‌های سیروس، میدان انقلاب و حتی نایسر و دوشان میزدند تا شاید سرزده، شاهد تعداد بالای کارگرانی باشند که جز شرمندگی چیزی در مقابل زن و بچه‌هایشان ندارند».

در بحبوحه جمع شاهد سخنرانی«برهان صلواتی» مدیرکل اداره تعاون، کار و رفاه اجتماعی کردستان هستیم که یکی از نکات جالب سخنرانی بسیار کوتاه، خبری است که از سوی وی اینگونه اعلام شد: در راستای تکریم مقام شامخ کارگران و کارفرمایان «کارگروه گفتمان کارگران و کارفرمایان» در کردستان تشکیل خواهد شد.

مدیرکل تعاون، کار و رفاه اجتماعی کردستان با اعلام اینکه جامعه کارگری خواستار برپایی نشست‌های مشترک با مجمع نمایندگان و تسهیل مشکلات کارگری و کارفرمایی بر اساس قانون هستند، تصریح کرد: جامعه کارگری مشکلات خود را به استاندار و مجمع نمایندگان منتقل کرده‌اند و امید است که دید صرفاً تولیدی نسبت به کارگران از میان برداشته شود.

اما شاید گریز به شاه‌بیت اظهارات صلواتی که همان جملاتی است که در پایان گفت چندان دور از فضای حاکم بر قشر کارگری نباشد و جمله‌ای بود که به تنهایی خود گویای دغدغه اصلی کارگران کردستانی است، صلواتی اعلام کرد: «برای ساخت جهانی شاد و جایی بهتر برای زندگی فرزندانمان مدیران باید با انعطاف پذیری بیشتری در مقابل کارگران و کارفرمایان رفتار کنند»

اسحاق کارگر کردستانی، پس از سخنان مدیرکل تعاون، کار و رفاه اجتماعی کردستان، که حرف خود را تأیید شده می‌داند، ادامه می‌دهد: حرف از تشکیل گفتمان کارگران و کارفرمایان به میان آمد، اما از کم و کیف آن سخنی گفته نشد و حتی معلوم نیست که چه کسانی عضو این گفتمان خواهند بود.

استاد اسد که تا الان سکوت کرده و به نظر کارفرما می‌آید به کلام آمده و می‌گوید: «برادر من چرا بی‌خود شلوغش می‌کنی، امروز من به صد نفر زنگ زدم که در این جشن شرکت کنند، هیچ کدام دل و دماغی برای آمدن نداشتند؛ چه انتظاری از سایرین داری وقتی خود ما هم هنوز باور نداریم که جز خودمان کسی نمی‌تواند به دادمان برسد».

اسحاق کلام استاد اسد را قطع می‌کند و می‌گوید: «استاد اسد احترامت برایم واجب است، اما برادر من کدام یک از ما امنیت شغلی داریم که بخواهیم یک روز را با خیال آسوده تعطیل کنیم و در جشن شرکت کنیم. شما که خودتان بهتر می‌دانید خیلی از ماها که در این جمع هم حضور ندارند، درآمدشان تنها کفاف خرج همان روز را می‌دهد و در بسیاری از موارد جز درماندگی چیزی در چنته ندارند».

استاد اسد در ادامه می‌گوید: بله همین طور است، متأسفانه هر سال در یک سالن جمع می‌شویم قول‌های زیبایی می‌شنویم، جوایزی داده می‌شود و می‌رود تا سال بعد، اما همان‌گونه که شما دغدغه دارید ما هم به عنوان کارفرما سرمایه‌هایمان درخطر نابودی است، بازار کاری نیست. این چیزی است که باید به مسئولین تذکر داد که اگر حرف از حمایت کالای ایرانی میزنید، ابتدا باید بازار فروش این کالا را فراهم ساخت و بعد کارآفرینان را تشویق به گسترش حرفه‌شان کرد.

حمداله یکی دیگر از حاضران در جمع می‌گوید: «این حرفها راه به جایی نمی‌برد، مگر در خاطرتان نیست که بیش از 300 کارگر شهرداری مریوان در ماه‌های گذشته دستمزد نگرفتند. فراموش کرده‌اید زمانی که کارگران تنظیف و خدماتی مریوان که برای مطالبه معوقات قبلی و مطالبات مزدی و عیدی پرداخته نشده خود بارها و بارها به دفتر شهرداری مراجعه کردند، اما هر بار به بهانه کمبود نقدینگی، از پاسخ صریح به آنها طفره رفتند، کارگر همیشه کارگر است و همیشه جایش پشت در اتاق مدیران است.

محمد به گفتگو باز می‌گردد و می‌گوید: «ما سه برادریم که همگی تا دیپلم درس خواندیم و هر سه در کار ساختمان هستیم، خانواده‌های مشابه ما بسیارند شکایتی نداریم، اما کاش حداقل کاری می‌کردند که آنان که کارگران فصلی هستند چاره‌ای برایشان اندیشیده شود و یا کسانی که با وجود فقر و تنگدستی درس خواندن تا آینده خوبی داشته باشند، دوستانی دارم که به خاطر فقدان کار آواره تهران و شهرهای بزرگ و حتی عراق شده‌اند و برخی دیگر هم با آنکه مدرک دانشگاهی دارند، کولبری می‌کنند».

در میانه گفتگو گریزی به سخنان علی‌محمد مرادی رئیس مجمع نمایندگان کردستان که کارگران را اکسیر تحول‌آفرین و آزدگان بی‌نشان دانست می‌زنم و سخنان وی را پی می‌گیرم که گفت: نقش کارگران در جامعه به سان نقش دست در بدن انسان است که بی‌هیچ چشمداشتی به کالبد جامعه خدمت‌رسانی می‌کنند.

مرادی پیشرفت جامعه و سوق دادن آن به سوی آینده‌ای بهتر را نیازمند تکریم کارگران دانست و گفت: احترام به جامعه کارگری نباید در حد شعار و حرف باقی بماند، بلکه این احترام باید در جامعه نهادینه شود چرا که کارگران انسان‌های آزاده‌ای هستند که تن به هر کاری نمی‌دهند و خدمت آنان صادقانه و به دور از چاپلوسی، تملق و تعلقات مادی است.

دردهای نگفته

القصه؛ مراسم جشن امروز کارگران کردستانی به پایان آمد و بسیاری از دردهای آنها ناگفته ماند؛ حسن ختام مجلس تقدیر از کارگران نمونه بود و پس از آن کارگران به همراه خانواده‌هایشان باز غصه‌ها و دلتنگی‌هایشان را در پس لبخندشان جای دادن و به محل کارشان بازگشتند و انگار در چهره‌هایشان می‌خواندی که با خود زمزمه می‌کنند «حافظ ز غم از گریه نپرداخت به خنده/ ماتم زده را داعیه سور نمانده»، در این داروگیر در حین خروج از مجتمع فجر به رفتگر شهرداری برخوردم که با چند تن از کارگران دست می‌داد، از او پرسیدم، پدر جان شما در جشن شرکت نکردی، در پاسخ با لبخند گفت: کدام جشن دخترم؟

گزارش از: جمیله معظمی

خبرهای مرتبط

دیدگاه کاربران

۰ نظر
امتیاز:
— (۰)
دیدگاه‌های ارسال‌شده پس از تأیید ناظران منتشر خواهند شد.