جنگ، هویت و منطق نامگذاری در مناطق کردنشین سوریه
به گزارش کردپرس، تحولات سوریه در بیش از یک دهه گذشته، جایگاه کردها را در معادلات سیاسی و اجتماعی این کشور تغییر داده و توجه محافل دانشگاهی و پژوهشی بینالمللی را به هویت، ساختارهای اجتماعی و تجربه سیاسی آنان افزایش داده است. ابراهیم محمود، پژوهشگر مسائل کردی، در مقالهای با عنوان «جنگهای روژاوا و منطق نامگذاری» در مرکز مطالعات کردی منتشر شده، به بررسی ابعاد تاریخی و سیاسی این تحولات میپردازد و نشان میدهد چگونه جنگ، تغییر موازنه قدرت و تحولات اجتماعی میتوانند بر شکلگیری هویتهای جمعی و برداشت از جغرافیای سیاسی تأثیر بگذارند.
محور اصلی مقاله، بررسی جایگاه عنوان «روژاوا» در تحولات معاصر سوریه و چگونگی تبدیل آن از یک اصطلاح جغرافیایی به مفهومی با ابعاد سیاسی، فرهنگی و اجتماعی است. نویسنده معتقد است اهمیت یافتن این عنوان صرفاً به انتخاب یک نام محدود نمیشود، بلکه بازتاب تغییری عمیقتر در موقعیت جامعه کردی سوریه و افزایش حضور آن در عرصه سیاسی و بینالمللی است.
ابراهیم محمود در آغاز مقاله یادآور میشود که واژه «روژاوا» در زبان کردی به معنای غرب است و بهتنهایی یک محدوده جغرافیایی مشخص را تعریف نمیکند. از نظر او، اهمیت سیاسی این عنوان در پیوندی است که طی تحولات سالهای اخیر میان جغرافیا، هویت فرهنگی و تجربه سیاسی کردهای سوریه شکل گرفته است. به همین دلیل، استفاده از این نام را باید در چارچوب تحولات اجتماعی و سیاسی سوریه و افزایش نقشآفرینی جامعه کردی بررسی کرد.
به اعتقاد نویسنده، پیش از آغاز بحران سوریه در سال ۲۰۱۱، کردهای این کشور عمدتاً در چارچوب ساختار سیاسی و جمعیتی سوریه معرفی میشدند و حضور مستقل آنان در ادبیات سیاسی و پژوهشی بینالمللی چندان برجسته نبود. اما جنگ داخلی، تضعیف ساختارهای مرکزی دولت و گسترش تهدید داعش، شرایط متفاوتی ایجاد کرد. نیروهای کرد در نتیجه این تحولات به یکی از بازیگران مهم امنیتی و سیاسی سوریه تبدیل شدند و اداره خودگردان نیز بهعنوان تجربهای تازه در سازماندهی امور محلی شکل گرفت.
این روند موجب شد موضوع هویت کردی در سوریه از چارچوب مطالعات مربوط به اقلیتهای قومی فراتر رود و در مباحث مرتبط با آینده سیاسی، ساختار حکمرانی و بازسازی این کشور جایگاه بیشتری پیدا کند. از این منظر، نام روژاوا بازتابدهنده مرحلهای جدید در خودآگاهی اجتماعی و سیاسی جامعه کردی سوریه است؛ مرحلهای که در آن مؤلفههای فرهنگی و تاریخی در کنار تجربههای سیاسی و نهادی اهمیت یافتهاند.
نویسنده برای توضیح این تحول، بحث را به رابطه تاریخی میان جنگ، قدرت و شکلگیری ساختارهای سیاسی گسترش میدهد. او معتقد است جنگ در بسیاری از مقاطع تاریخ، تنها نتیجه اختلاف میان دولتها نبوده، بلکه در شکلگیری مرزها، قوانین، نهادها و حتی هویتهای اجتماعی نیز نقش داشته است. از این دیدگاه، بسیاری از ساختارهای سیاسی معاصر را نمیتوان بدون توجه به منازعاتی که پیشتر در شکلگیری آنها نقش داشتهاند، بهدرستی تحلیل کرد.
ابراهیم محمود با استناد به آثار راجر کایوا، میرچا الیاده و هراکلیتوس، به تناقض موجود در نگرش جوامع انسانی نسبت به جنگ و صلح اشاره میکند. به گفته او، اگرچه در بیشتر نظامهای اخلاقی و سیاسی، صلح بهعنوان یک ارزش مثبت معرفی میشود و جنگ مورد انتقاد قرار میگیرد، اما در عمل، قدرتهای سیاسی و اجتماعی بارها از جنگ برای تحقق اهداف خود استفاده کردهاند. در بسیاری از موارد نیز این منازعات با توسل به مفاهیم دینی، ملی یا اعتقادی توجیه شدهاند.
نویسنده در همین زمینه به مفهوم امر مقدس در اندیشه میرچا الیاده اشاره میکند و توضیح میدهد که مفاهیم مقدس و غیرمقدس در بستر تحولات اجتماعی و تاریخی میتوانند معانی متفاوتی پیدا کنند. از نظر او، برخی ارزشها و باورها در شرایط خاص به ابزارهایی برای مرزبندی میان خودی و دیگری تبدیل میشوند و گاه زمینه مشروعیتبخشی به خشونت را فراهم میکنند.
او همچنین با اشاره به منازعات تاریخی بر سر قدرت در جهان اسلام، استدلال میکند که اختلافات سیاسی در بسیاری از مقاطع با زبان اعتقادی بیان شدهاند. در چنین شرایطی، مرز میان رقابت سیاسی، اختلاف مذهبی و منازعه اجتماعی چندان روشن نیست و مفاهیم اعتقادی میتوانند در خدمت اهداف قدرت قرار گیرند.
ابراهیم محمود برای نشاندادن تأثیر تحولات سیاسی بر بازتعریف هویتهای جمعی، به پژوهشهای اسماعیل بشیکچی درباره تغییر جایگاه هویت ترک در دوره پایانی امپراتوری عثمانی و پس از جنگ جهانی اول استناد میکند. به روایت او، جایگاه اجتماعی و سیاسی عنوان ترک در دوره عثمانی با شرایطی متفاوت از دوره شکلگیری جمهوری ترکیه همراه بود. تحولات نظامی و سیاسی پس از جنگ جهانی اول به بازتعریف این هویت و تبدیل آن به یکی از مبانی اصلی ساختار ملی جدید انجامید.
نویسنده از این نمونه نتیجه میگیرد که هویتهای جمعی پدیدههایی ثابت و تغییرناپذیر نیستند و شرایط تاریخی، مناسبات قدرت و تحولات سیاسی میتوانند برداشت جوامع از گذشته و جایگاه خود را دگرگون کنند. او این موضوع را در بررسی وضعیت کردهای سوریه نیز مهم میداند؛ زیرا تحولات سالهای اخیر فرصت تازهای برای طرح مطالبات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی آنان فراهم کرده است.
بخش دیگری از مقاله به دیدگاه میشل فوکو درباره رابطه جنگ و سیاست اختصاص دارد. فوکو برخلاف برداشت رایج کارل فون کلاوزویتس که جنگ را ادامه سیاست با ابزارهایی دیگر میدانست، معتقد بود سیاست در بسیاری از موارد ادامه جنگ با شیوههایی متفاوت است. بر اساس این رویکرد، حتی در دوران صلح نیز مناسبات قدرت و رقابتهای تاریخی در ساختارهای سیاسی و اجتماعی ادامه پیدا میکنند.
ابراهیم محمود با استفاده از این دیدگاه توضیح میدهد که قوانین و نهادهای سیاسی را نمیتوان مستقل از شرایطی بررسی کرد که به شکلگیری آنها منجر شده است. به باور او، ساختارهای حکمرانی، مرزبندیهای سیاسی و روابط میان گروههای اجتماعی، همگی تحت تأثیر توازن قدرت و تحولات تاریخی قرار دارند.
نویسنده در ادامه با ارجاع به آثار ادوارد سعید، اهمیت جغرافیا و رابطه میان سرزمین، قدرت و ساکنان آن را مورد توجه قرار میدهد. از این منظر، جغرافیا صرفاً مجموعهای از مرزهای طبیعی و سیاسی نیست، بلکه با تاریخ، فرهنگ، مالکیت و مناسبات اجتماعی پیوند دارد. تحولات سیاسی نیز میتوانند برداشت از یک محدوده جغرافیایی و هویت مرتبط با آن را تغییر دهند.
این چارچوب نظری در مقاله برای تحلیل تحولات مناطق کردنشین سوریه به کار گرفته میشود. ابراهیم محمود معتقد است جنگ داخلی سوریه شرایطی ایجاد کرد که در آن جامعه کردی توانست نقش سیاسی و اجتماعی برجستهتری پیدا کند. شکلگیری نهادهای اداره خودگردان، حضور نیروهای نظامی کرد در مبارزه با داعش و افزایش ارتباطات خارجی، مجموعه عواملی بودند که این موقعیت جدید را تقویت کردند.
نویسنده در بخش تاریخی مقاله به تأثیر جنگ جهانی اول و تحولات پس از آن بر شکلگیری مرزهای سیاسی خاورمیانه نیز اشاره میکند. از نگاه او، ساختار جغرافیایی و سیاسی معاصر منطقه حاصل مجموعهای از تحولات تاریخی و توافقهای سیاسی و نظامی است و نمیتوان آن را وضعیتی کاملاً ثابت و مستقل از تحولات اجتماعی تلقی کرد. با این حال، موضوع اصلی مقاله نه بررسی تغییر مرزهای موجود، بلکه توجه به تأثیر این تحولات بر هویتها و جایگاه جوامع مختلف در ساختار سیاسی منطقه است.
ابراهیم محمود تأکید میکند که تجربه سالهای اخیر، جایگاه کردهای سوریه را در مطالعات تاریخی و سیاسی تغییر داده است. به گفته او، در گذشته آثار پژوهشی درباره کردهای سوریه در مقایسه با مطالعات مربوط به دیگر جوامع کردی محدودتر بود و این جامعه اغلب در چارچوب کلی جمعیت سوریه مورد بررسی قرار میگرفت. اما جنگ با داعش و تحولات سیاسی پس از آن، توجه دانشگاهها، پژوهشگران و ناشران بینالمللی را به این موضوع افزایش داد.
نویسنده معتقد است این افزایش توجه را میتوان در انتشار کتابها و پژوهشهای متعدد درباره روژاوا مشاهده کرد. این آثار موضوعاتی مانند تجربه اداره محلی، مشارکت سیاسی، جایگاه زنان، ساختارهای اجتماعی، مبارزه با داعش و مناسبات میان گروههای قومی و مذهبی را بررسی کردهاند. به این ترتیب، روژاوا به یکی از موضوعات مهم مطالعات معاصر خاورمیانه تبدیل شده است.
در همین چارچوب، مقاله به مجموعهای از آثار منتشرشده درباره تجربه سیاسی و اجتماعی مناطق کردنشین سوریه میپردازد. کتاب «روایت کوبانی» نوشته زروکالکاره یکی از نمونههای مورد اشاره است که با روایتی تصویری، تجربه حضور در مناطق جنگی و مقاومت در برابر داعش را از زاویه دید یک ناظر خارجی به تصویر میکشد. اهمیت این اثر در آن است که مسائل سیاسی و نظامی را در کنار تجربه روزمره مردم و پیامدهای انسانی جنگ بررسی میکند.
برخی دیگر از آثار معرفیشده، مبانی فکری پروژه سیاسی اداره خودگردان و ارتباط آن با اندیشههای موری بوکچین را مورد بررسی قرار دادهاند. در این آثار، موضوعاتی مانند دموکراسی مستقیم، شوراهای محلی، مشارکت شهروندان، برابری جنسیتی، عدالت اجتماعی و حفاظت از محیط زیست از مؤلفههای مهم تجربه سیاسی روژاوا معرفی شدهاند.
در مقابل، شماری از پژوهشگران به محدودیتها و تناقضهای این تجربه نیز پرداختهاند. از جمله اینکه شرایط جنگی، حملات نظامی، محاصره اقتصادی و فشارهای سیاسی تا چه اندازه امکان تحقق کامل اهداف اعلامشده را محدود کرده است. برخی پژوهشها همچنین نسبت به تصویرسازی آرمانگرایانه از تجربه روژاوا هشدار داده و بر ضرورت بررسی همزمان دستاوردها، کاستیها و پیچیدگیهای سیاسی و اجتماعی آن تأکید کردهاند.
یکی دیگر از محورهای مهم آثار معرفیشده، بررسی وضعیت حقوقی و نهادی اداره خودگردان است. پرسش اصلی این پژوهشها آن است که چگونه میتوان ساختاری سیاسی را تعریف کرد که از نهادها، قوانین و قرارداد اجتماعی مشخص برخوردار است، اما جایگاه آن در چارچوب نظام حقوقی سوریه همچنان محل بحث است. بررسی رابطه میان شوراهای محلی، نهادهای انتخابی، دموکراسی مستقیم و سازوکارهای اداره عمومی از جمله موضوعات این مطالعات است.
در مجموع، ابراهیم محمود تلاش میکند نشان دهد اهمیت روژاوا را نمیتوان صرفاً در تحولات نظامی یا رقابتهای سیاسی سوریه خلاصه کرد. این تجربه همزمان با تغییر جایگاه اجتماعی و سیاسی کردها، شکلگیری نهادهای محلی و گسترش توجه بینالمللی به موضوع هویت و حکمرانی همراه بوده است. از دیدگاه او، عنوان روژاوا نیز در همین بستر تاریخی و اجتماعی معنای تازهای پیدا کرده و به مفهومی فراتر از یک جهت جغرافیایی تبدیل شده است.
پیام اصلی مقاله این است که شناخت تحولات معاصر سوریه مستلزم توجه به پیوند میان تاریخ، جغرافیا، هویت و مناسبات قدرت است. تجربه مناطق کردنشین سوریه نشان میدهد که تحولات سیاسی و نظامی میتوانند زمینه ظهور هویتهای اجتماعی تازه و بازتعریف جایگاه گروههای مختلف را فراهم کنند. با این حال، آینده این تجربه همچنان به چگونگی تنظیم روابط میان نهادهای محلی و ساختار سیاسی سوریه، تضمین حقوق فرهنگی و اجتماعی شهروندان و فراهمشدن شرایط ثبات و مشارکت سیاسی وابسته خواهد بود.
دیدگاه کاربران