مضامین کلیدی در «شرفنامه» شرفخان بدلیسی
به گزارش کردپرس، دکتر نوزاد جمال، پژوهشگر مسائل کردها در مقاله ای به بررسی مضامین نهان در کتاب شرف نامه شرف خان بدلیسی پرداخته و نوشته است: شرفخان بدلیسی (۱۵۴۳-۱۶۰۴) در «شرفنامه» فقط گذشته امیران و فرمانروایان کرد را ثبت نکرده است، بلکه تصویری از رابطه میان تاریخ، قدرت، آگاهی سیاسی و تفکر راهبردی ارائه میدهد. اهمیت این اثر، بهویژه در مقدمه آن، از این جهت است که میتوان آن را نوعی بیانیه سیاسی دانست که پیامهای اصلی خود را نه همیشه بهصراحت، بلکه در میان سطرهای تاریخ پنهان کرده است.
برای من نیز «شرفنامه» تنها یک کتاب تاریخی نبود. پس از مهاجرت به اروپا و روبهرو شدن با پرسشهایی درباره اینکه از کجا آمدهام و کردها چه کسانی هستند، به گذشته رجوع کردم و بخشی از پاسخ این پرسشها را در «شرفنامه» یافتم. این کتاب فرصتی فراهم کرد تا در کنار شناخت تاریخ، دوباره به هویت فرهنگی خود بازگردم.
به نظر میرسد شرفخان کتاب را به درخواست سلطان مراد سوم نوشته باشد، هرچند هنوز بهروشنی مشخص نیست که این درخواست به کدام مجلد یا مجلدات مربوط بوده است. «شرفنامه» در سال ۱۵۹۵ میلادی به زبان فارسی منتشر شد و تاریخ امیران و فرمانروایان کردستان را در فاصله سالهای ۱۲۸۳ تا ۱۵۶۹ میلادی روایت کرد. بعدها هژار در دهه ۱۹۷۰ یکی از مجلدات آن را ترجمه کرد، در حالی که نسخههایی به زبانهای دیگری چون عربی نیز وجود داشت.
پیدایش «شرفنامه» در دورهای مهم در تاریخ کردها اتفاق افتاد. حملات آققویونلوها به امارتهای کرد در قرن پانزدهم، زمینهساز مرحلهای تازه شد که در آن ضرورت اتحاد برای دفاع از خود و حفظ استقلال بیشتر احساس شد. از این منظر، ثبت تاریخ کردها تنها ثبت گذشته نبود؛ بلکه پاسخی به یک نیاز سیاسی نیز به شمار میرفت.
در نگاه شرفخان، تاریخ خود بخشی از قدرت است. احیای سیاسی کردها از مسیر شناخت و ثبت گذشته میگذرد، زیرا مردمانی که تاریخ خود را نشناسند و در تاریخ به رسمیت شناخته نشوند، در عرصه قدرت نیز با دشواری بیشتری مواجه خواهد شد. از همین رو، تاریخ برای او فقط مجموعهای از رویدادهای گذشته نیست، بلکه ابزاری برای ساختن آگاهی است. به باور او، شناخت تاریخ، شناخت خود و شناخت جایگاه سیاسی یک جامعه را امکانپذیر میکند.
شرفخان در عین حال، ضعف و بیثباتی سیاسی در مناطق کردنشین را یکی از عوامل مهم عقبماندگی فکری و علمی میداند. او کمبود آثار علمی درباره تاریخ کردها را خلأیی جدی تلقی میکند و خود را موظف میبیند بخشی از این خلأ را پر کند. بنابراین، تاریخنگاری برای او صرفاً فعالیتی علمی نیست، بلکه اقدامی سیاسی و فرهنگی برای بازیابی حافظه تاریخی و تقویت آگاهی جمعی است.
با وجود این، «شرفنامه» بیشتر تاریخ امیران، خاندانهای اشرافی و فرمانروایان است و همه ابعاد جامعه کرد را دربرنمیگیرد. همین تمرکز نشان میدهد که شرفخان تاریخ را تا حد زیادی از منظر قدرت میبیند. در این نگاه، تنها قدرت نیست که تاریخ را شکل میدهد، بلکه تاریخ نیز به میدان اعمال قدرت تبدیل میشود. کسانی که تاریخ را مینویسند، کسانی که در آن ثبت میشوند و کسانی که از آن حذف میشوند، همگی با ساختار قدرت ارتباط دارند.
از همینجا مفهوم « تاریخ سیاسی » در اندیشه شرفخان اهمیت پیدا میکند. تاریخ برای او مانند دادگاهی است که در آن سرنوشت فرمانروایان گذشته به قضاوت گذاشته میشود و از تجربه آنان میتوان برای حکومت در آینده درس گرفت. تاریخ، به همین دلیل، دانشی راهبردی است و دانش نیز به قدرت منتهی میشود. نگاه به گذشته باید به تصمیمگیری در زمان حال و مدیریت آینده کمک کند.
بخش مهمی از اندیشه شرفخان به ریشههای ضعف سیاسی کردها مربوط میشود. او معتقد است مشکل اصلی کمبود شجاعت و دلاوری نیست، بلکه ناتوانی در سازش و مصالحه با یکدیگر، واکنشهای تند و گرایش به افراط است. از نگاه او، کردها در برابر بیگانگان مهماننوازند، اما در روابط میان خود نمیتوانند به آسانی به توافق برسند. بنابراین، رهبر باید نهتنها قدرت داشته باشد، بلکه بتواند وحدت را حفظ کند و منشأ اختلاف میان مردم خود را نیز تشخیص دهد.
شرفخان همچنین از بیتوجهی به آینده انتقاد میکند. به باور او، قهرمانپروری و ستایش شجاعت، ماجراجویی و جاهطلبی زمانی که از اندیشیدن به پیامدهای آینده جدا شود، میتواند به شکست منجر شود. او ریشه این ضعف را در نوعی باور تاریخی میبیند که بر اساس آن، کسی که درباره آینده و نتایج اقدامات خود میاندیشد، ترسو تلقی میشود. از نظر شرفخان، درست در همین نقطه است که ضرورت تفکر راهبردی آشکار میشود: رهبر باید پیش از تصمیمگیری، تجربه گذشته و نتایج احتمالی تصمیم خود را بسنجد.
از این منظر، شرفخان در «شرفنامه» بهطور غیرمستقیم به فرمانروایان میآموزد چگونه رفتار کنند. او دستورالعملی مشخص برای همه موقعیتها ارائه نمیدهد، بلکه سرنوشت امیران پیشین را پیش روی آنان میگذارد تا از موفقیتها و شکستهای گذشتگان درس بگیرند. در واقع، پیام او این است که کسی که میخواهد در تاریخ ماندگار شود، باید بر خود و محیط سیاسی پیرامونش تسلط داشته باشد و بداند که تاریخ، رفتار او را داوری خواهد کرد.
در مجلد دوم «شرفنامه» نیز همین نگاه سیاسی را میتوان مشاهده کرد. شرفخان پس از روایت تاریخ امیران کرد، به سلاطین عثمانی و شاهان صفوی میپردازد. این انتخاب، به نظر من، یک پیام ضمنی دارد: امیرای کرد نیز باید در کنار دیگر قدرتهای بزرگ سیاسی دیده شوند. قرار دادن آنان در کنار سلاطین و شاهان، نوعی همترازسازی تاریخی است و جایگاه فرمانروایان کرد را در سطح قدرتهای منطقهای بازتعریف میکند.
خود شرفخان نیز نمونهای از پیوند میان قدرت سیاسی و اندیشه تاریخی است. او به عنوان امیر، نزدیک به ۱۵ سال بر حدود ده ولایت حکومت کرد و همزمان به عنوان تاریخنگار، رویدادهای بیش از سه قرن را ثبت کرد. بنابراین، نگارش تاریخ برای او از تجربه مستقیم حکومت جدا نبود. ثبت گذشته، صرفاً پر کردن صفحات کتاب نبود؛ نوعی آیندهنگری بود که رابطه تاریخ و قدرت را با وظایف نسلهای آینده پیوند میداد.
در این چارچوب، میتوان اندیشه شرفخان را چنین فهم کرد: تاریخ منبع قدرت است، قدرت سیاسی بدون آگاهی تاریخی ناپایدار میشود و شناخت الگوهای گذشته، شرط مدیریت راهبردی آینده است. رهبر باید تاریخ دولتها، امپراتوریها و فرمانروایان پیش از خود را بشناسد، از تجربه آنان بیاموزد و میان مصلحت امروز و پیامدهای فردا پیوند برقرار کند.
این نگاه در نهایت به سه سطح از آگاهی میرسد: نخست، خودآگاهی و شناخت کردها از خویشتن؛ دوم، آگاهی از تاریخ و واقعیت سیاسی و جغرافیایی پیرامون؛ و سوم، تبدیل این آگاهی به تدبیر سیاسی سازمانیافته و نهادینه. از این منظر، «شرفنامه» فقط کتابی درباره گذشته نیست، بلکه تلاشی برای تبدیل تاریخ به دانش راهبردی، آگاهی به قدرت و آگاهی تاریخی به ظرفیت سیاسی است.
نویسنده: دکتر نوزاد مال
منبع: موسسه صلح کردی در آمریکا
دیدگاه کاربران