اطفاء در کُما
خبرگزاری کردپرس _ مهدی خالوندی: روز یکشنبه ساعت ۱۴:۴۵ گوشی را پاسخ میدهم، پسر عمویم هراسان و با دلهره خبر از آتش سوزی و محاصره خانه یکی از عشایر فامیل در اراضی روستای حسین آباد در نزدیکی شهر کرمانشاه میدهد.
ساعت ۱۳:۵۰ دقیقه دستپاچه و با عجله به همراه دو نفر دیگر ضمن تماس و اطلاع به ۱۲۵ برای امداد رسانی عازم محل میشویم، (تماسی که دقایقی پیش از ما نیز گرفته شده است) با توجه به بارش جزئی و لیز شدن جاده با سرعت مناسب، کمتر از ۱۵ دقیقه به محل میرسیم.
با مشاهده حجم عظیم دود و معلوم نبودن سیاه چادر دلهره و نگرانی همه وجودم را فرا میگیرد، با استرس فراوان از دود عبور میکنیم، چند نفری از اهالی روستا به همراه اعضای خانواده در حال مهار شعلههای آتش و نجات خانه که شعلههای أتش به چند متری أن رسیده، هستند. سریعاً به آنها میپیوندیم و به جنگ آتشی که بر اثر طوفان به شکلی پراکنده و عجیب در همه جای اطراف خانه پخش شده است میرویم.
در اوج این لحظات دلهره آور، مهار شعلههای آنش که همه جا پراکنده شده است، انجام میشود و تنها آتش خرمن باقی میماند که با توجه به شدت شعلهها و عدم امکانات و نبود آب به علت قطع بودن برق چاههای اطراف کاری از دست ما بر نمیآید.
همچنان در انتظار حضور آتشنشانی نظاره گر شعلههای وحشتناک آتش هستیم. تماسهای مجدد و متعددی با ۱۲۵ گرفته میشود، اما همچنان خبری نیست. در یکی از تماسها صحبت از عدم صدور مجوز اعزام توسط فرمانداری میشود؟؟!!!
ساعت ۱۵:۳۷ دقیقه با یکی از معاونین فرماندار کرمانشاه تماس و موضوع را منتقل میکنم که قرار شد از طریق بخشداری پیگیری شود، شروع به تخلیه وسایل منزل میکنیم لحظات دلهره آور به سرعت عجیبی میگذرد اما همچنان خبری از ماشین آتش نشانی نیست.
ناگهان وزش باد به سمت خانه تغییر مسیر میدهد، شعلهها دوباره پراکنده میشوند و بخشی از آنها مهار میشوند اما همچنان خرمن به شدت شعلهور است و هر لحظه امکان دارد تشدید وزش باد سیاهچادر را به کام آتش ببرد.
ساعت ۱۵:۵۶ دقیقه با مشاهده اشکها و زجههای مادری باردار که حاضر نیست خانه و زندگیش را رها کند، مجدداً از سر استیصال و نا امیدی گوشی را بر میدارم و دکتر وحید خسروی مدیرکل حوزه استاندار را مخاطب خود قرار میدهم، قول پیگیری سریع دادند.
ساعت ۱۶:۱۰ با پیگیری اهالی روستا به هر مشقتی دو تانکر هزار لیتری آب تهیه میشود و با دوول بر روی خرمنی که حالا دو سوم آن کاملا سوخته است، ریخته میشود و تا حدود زیادی شعلههای خانمانسوز مهار میشود. اما همچنان امکان شعله ور شدن مجدد با توجه به شدت وزش باد امکان پذیر است و خطر همچنان پابرجاست.
ساعت ۱۶:۲۹ دقیقه پس از پیگیری دکتر خسروی آتش نشانی که به گفته خودشان در محله دولت آباد (همان جایی که ما خود را کمتر از ۱۵ دقیقه به محل حادثه رساندیم) مشغول عملیات رسیدگی به چند شاخه درخت شکسته شده در خیابان چهل متری بودند عملیاتی که در مقایسه با آتش در درجه چندم اهمیت قرار میگیرد. خود را به محل می رساند و کار لکه گیری و ایمن سازی را انجام میدهد.
در حالی که آتشنشانان با اعتراض به حق صاحب منزل به خاطر تاخیر بیش از حد مواجه میشوند با پاسخهایی مواجه میشوند که تاسف آور است، اینکه ما مسئولیتی خارج از شهر نداریم، یا مشغول بریدن شاخههای چند درخت شکسته بودیم و … این گونه پاسخگویی نه انسانی است و نه در چهارچوب وظایف ذاتی و نه اقدام بر اساس اولویت است، بعید میدانم انسانیت و ضرورت نجات جان و مال مردم هیچگونه محدودیت زمانی و مکانی داشته باشد.
آنچه که غیر قابل انکار است و بعید میدانم کسی با آن مخالفتی داشته باشد، این است که احساس مسئولیت و وظیفهشناسی یک نیاز اساسی و واجب در همه حوزههای کاری است. مسألهای که متأسفانه جای خالی آن در بسیاری از حوزهها کاملا محسوس است و بارها بسیاری از ما در طول زندگی خود با آن مواجه شدهایم و اگر آشنایی در دستگاههای اجرایی نداشته باشیم عملا کلاهمان پس معرکه است.
اتفاقی که نمود عینی آن در رخداد اخیر افتاد که اگر آشنایی اینجانب با مسئولین و پیگیری نهایی مدیرکل محترم حوزه استاندار نبود، احتمالاً هرگز مراجعه و رسیدگیای به آن انجام نمیشد. خدا را شکر این حادثه آسیب جانی نداشت و هرچند خسارت بسیار سنگینی به خانواده عشایر وارد شد، اما اگر فاجعهای بزرگتر با سوختن چندصد راس دام، خانه و اعضای یک خانواده رخ میداد، چه کسی و یا کسانی پاسخ گوی این بیمسئولیتی و اهمال کاری بزرگ بود؟؟؟
دیدگاه کاربران