چرا «ضمانت فرانسه» برای کردهای سوریه کافی نیست؟
به گزارش کردپرس،
مظلوم عبدی، فرمانده نیروهای دموکراتیک سوریه، در مصاحبهای اعلام کرده است که یکی از مهمترین پشتوانههای توافق این نیروها با دمشق، تعهد امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه، به ایفای نقش «ضامن» این توافق است. اما اگر این تضمین، مهمترین برگ برنده باقیمانده نیروهای دموکراتیک سوریه باشد، میتوان گفت موقعیت این نیروها بسیار شکنندهتر از آن چیزی است که رهبرانشان نشان میدهند. نخست، آنچه از سوی مکرون مطرح شده، تاکنون در قالب یک تضمین مکتوب و الزامآور ارائه نشده است. عبدی در مقاطع مختلف از نقش فرانسه و مکرون بهعنوان «ضامن» سخن گفته، اما هیچ سند رسمی منتشرشدهای وجود ندارد که فرانسه را متعهد به تضمین اجرای توافق کرده باشد. حتی ادبیات رسمی کاخ الیزه نیز بیشتر بر «بسیج کامل برای حمایت از اجرای توافق» تأکید دارد، نه تعهد به تضمین آن. این مسئله از آن جهت اهمیت دارد که دوره ریاستجمهوری مکرون در سال ۲۰۲۷ به پایان میرسد. بنابراین حتی اگر حمایت سیاسی شخص مکرون از توافق را یک پشتوانه مهم بدانیم، نمیتوان آن را با یک تضمین بینالمللی پایدار و فراتر از دولتها مقایسه کرد.
مسئله اصلی میان دمشق و نیروهای دموکراتیک سوریه نیز ظاهراً اصل اجرای توافق نیست؛ بلکه اختلاف بر سر تفسیر آن است. دمشق بر اجرای متن توافق تأکید دارد، در حالی که اظهارات عبدی نشان میدهد برداشت نیروهای دموکراتیک سوریه از مفاد توافق، در برخی موارد فاصله قابلتوجهی با برداشت دولت سوریه دارد. بنابراین مناقشه اصلی این نیست که آیا توافق باید اجرا شود یا نه؛ بلکه این است که کدام تفسیر از توافق در نهایت عملی خواهد شد. در چنین شرایطی، نقش فرانسه اهمیت پیدا میکند، اما قدرت واقعی پاریس برای تحمیل یک تفسیر خاص از توافق محدود است. فرانسه دیگر حضور نظامی مستقیمی در شمال سوریه ندارد و پس از خروج نیروهای آمریکایی، چارچوب نظامی متحدی که بتواند پشتوانه عملی برای نقش فرانسه ایجاد کند نیز از میان رفته است.
پاریس در شرایط کنونی نه توانایی استقرار گسترده نیرو در شمال سوریه را دارد و نه میتواند خطوط تدارکاتی ایجاد کند یا به شکل مؤثری مانع فشار نظامی دمشق یا ترکیه شود. محدودیتهای داخلی فرانسه نیز این ضعف خارجی را تشدید میکند. فشارهای اقتصادی و مالی، بیثباتی سیاسی و مناقشه داخلی بر سر مهاجرت، دولت فرانسه و دیگر دولتهای اروپایی را به سمت یافتن یک رابطه عملی و قابل مدیریت با دمشق سوق میدهد، نه ورود به تقابل بلندمدت با دولت سوریه. از این منظر، به نظر میرسد اولویتهای فرانسه در سوریه نیز در حال تغییر است. اقتصاد، بازسازی و دسترسی به فرصتهای اقتصادی سوریه اهمیت بیشتری پیدا کردهاند. سفر مکرون به دمشق و تأکید او بر ایجاد یک سوریه «قوی و باثبات» را میتوان در همین چارچوب تحلیل کرد.
در چنین رویکردی، مسئله نیروهای دموکراتیک سوریه و حقوق اقلیتها همچنان در دستور کار فرانسه قرار دارند، اما لزوماً در مرکز سیاست سوریه پاریس نیستند. پس از مسائل اقتصادی، مهاجرت نیز یکی از مهمترین انگیزههای اروپا برای ثبات سوریه است. اگر ثبات سیاسی و اقتصادی در سوریه بتواند از موجهای جدید مهاجرت به اروپا جلوگیری کند، این مسئله برای فرانسه و دیگر دولتهای اروپایی اهمیت مستقیم داخلی خواهد داشت. در نتیجه، حمایت فرانسه از حقوق کردها و دیگر اقلیتها احتمالاً ادامه خواهد یافت، اما بعید است این مسئله به محور اصلی سیاست فرانسه در سوریه تبدیل شود. پاریس ممکن است همچنان دمشق را به انجام اصلاحات و رعایت حقوق کردها و سایر اقلیتها ترغیب کند، اما محاسبات بزرگتر فرانسه حول بازسازی سوریه، قراردادهای اقتصادی، کنترل مهاجرت و حفظ نقش اروپا در معادلات منطقهای شکل خواهد گرفت. در این میان، عامل ترکیه اهمیت ویژهای دارد.
موازنه میان فرانسه و ترکیه یکی از مهمترین عواملی است که تعیین میکند پاریس تا چه اندازه حاضر است برای حمایت از نیروهای دموکراتیک سوریه هزینه بدهد. ترکیه در شمال سوریه از مزیتهایی برخوردار است که هیچ دولت اروپایی از آن برخوردار نیست: مرز مشترک، نزدیکی جغرافیایی، شبکههای اطلاعاتی گسترده، ارتباط با بازیگران محلی، توانایی نظامی و سابقه استفاده مستقیم از قدرت نظامی در سوریه. به همین دلیل، نفوذ آنکارا در معادلات شمال سوریه بسیار ملموستر از نفوذ پاریس است. از سوی دیگر، محدوده تحت کنترل باقیمانده نیروهای دموکراتیک سوریه از نظر جغرافیایی و جمعیتی نیز آسیبپذیر است. بخش عمده شهرهای کردنشین در فاصله بسیار کمی از مرز ترکیه قرار دارند و حسکه، که از مرز ترکیه فاصله بیشتری دارد، دارای جمعیت و عمق جغرافیایی عربنشین قابل توجهی است. بنابراین حفظ این منطقه در برابر فشار مستمر و غیرمستقیم خارجی دشوار خواهد بود.
از این منظر، اتکا به یک اطمینان شفاهی از سوی مکرون، حتی اگر از نظر سیاسی مهم باشد، نمیتواند جایگزین یک تضمین امنیتی واقعی شود. تجربه کردهای عراق در دهه ۱۹۹۰ و اوایل دهه ۲۰۰۰ نیز نشان میدهد که اتکا به حمایت غربی تنها زمانی ارزش بازدارندگی واقعی پیدا میکند که پشتوانه نظامی، سیاسی و حقوقی مشخصی داشته باشد. شرایط امروز سوریه با دوران ایجاد منطقه پرواز ممنوع در شمال عراق تفاوت بنیادین دارد و فرانسه به تنهایی توان ایجاد چارچوبی مشابه آنچه پس از سال ۱۹۹۱ در عراق شکل گرفت را ندارد.
بنابراین، حتی اگر مکرون همچنان از حقوق کردها و اجرای توافق میان دمشق و نیروهای دموکراتیک سوریه حمایت کند، دامنه مانور فرانسه محدود است. سیاست سوریه پاریس بیش از گذشته تحت تأثیر بازسازی اقتصادی، مهاجرت، روابط با دمشق و موازنه منطقهای، بهویژه رابطه با ترکیه، قرار خواهد گرفت. در چنین شرایطی، اگر «ضمانت مکرون» یکی از مهمترین پشتوانههای باقیمانده برای مظلوم عبدی باشد، این مسئله خود نشاندهنده تغییر عمیق موازنه قدرت در سوریه است. نیروهای دموکراتیک سوریه دیگر از همان موقعیت نظامی و ژئوپلیتیکی سالهای گذشته برخوردار نیستند و اکنون بیش از گذشته باید میان خواستههای خود، متن توافق با دمشق و واقعیتهای جدید منطقهای تعادل برقرار کنند.
نشنال کانتکست
دیدگاه کاربران