به گزارش کردپرس، گفتوگوهای کنونی میان پ.ک.ک و دولت ترکیه را باید در بستر تحولات منطقهای و جهانی فهمید زیرا مسئله پ.ک.ک مدتهاست که از سطح داخلی ترکیه فراتر رفته و به موضوعی منطقهای و حتی بینالمللی تبدیل شده است. اکنون مجموعهای از عوامل در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند که امکان دستیابی به توافق را بیش از هر زمان دیگری فراهم کردهاند. برای درک درست این مذاکرات، باید آن را در چارچوب گستردهتر ژئوپلیتیکی بررسی کرد.
زمینه ژئوپلیتیکی
جهان بهتدریج در حال گذار به نظمی چندقطبی است که جنگ روسیه و اوکراین و حملات هفتم اکتبر حماس به اسرائیل آن را برجستهتر کردهاند. یکی از ویژگیهای اصلی این گذار، افزایش بیثباتی جهانی است که نشانههای آن هماکنون در بسیاری از مناطق جهان دیده میشود.
با بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید، به تعبیر یکی از دیپلماتهای اروپایی، جهان وارد مرحلهای شده که میتوان آن را «بقای قویترها» نامید. جنگ اوکراین نیز اروپا را وادار کرده بیش از گذشته بر مشکلات داخلی خود؛ از کاهش شدید توان نظامی و وابستگی طولانیمدت امنیتی به آمریکا گرفته تا بحران جمعیتی و دشواری افزایش تولیدات دفاعی تمرکز کند.
در مقابل، ترکیه دستکم طی دو دهه گذشته خود را برای چنین شرایطی؛ از طریق توسعه صنایع دفاعی بومی و حفظ ارتشی با آمادگی رزمی و نیروی انسانی گستردهتر نسبت به بسیاری از کشورهای اروپایی آماده کرده است. همین آمادگی نظامی و صنعتی، یکی از دلایل دعوت برجسته ترکیه به نشست لندن درباره امنیت اروپا بود و میتوان آن را آغاز شکلگیری معماری امنیتی جدید اروپا دانست.
ترکیه، اسرائیل و خاورمیانه جدید
این تغییرات جهانی همزمان با دگرگونیهای عمیق در خاورمیانه پس از هفتم اکتبر رخ داده است. اسرائیل پس از حمله حماس، جنگهایی را در چند جبهه آغاز کرد. با این حال، اگر قدرت صرفاً از منظر نظامی سنجیده نشود، دستاوردهای اسرائیل چندان پایدار به نظر نمیرسند. سقوط اسد به معنای امنتر شدن سوریه برای اسرائیل نیست؛ بلکه حکومت او جای خود را به گروهی اسلامگرا داده که در بلندمدت ممکن است تهدیدی جدیتر برای اسرائیل باشد؛ بهویژه آنکه این جریان از حمایت ترکیه برخوردار است که بهواسطه میراث عثمانی و هویت سنی خود ظرفیت نفوذ منطقهای گستردهتری دارد.
در همین حال، حماس نیز بهسرعت در حال بازسازی ساختار خود است و حتی در بدبینانهترین سناریوهای مطرحشده از سوی اتحادیه عرب، باز هم یک گروه فلسطینی اداره غزه را برعهده خواهد داشت. از سوی دیگر، ارتش اسرائیل با فرسایش ناشی از جنگهای متعدد مواجه است و دولت ترامپ نیز علاقهای به درگیر شدن عمیق در خاورمیانه ندارد؛ مسئلهای که یکی از پایههای راهبرد امنیتی اسرائیل را تضعیف میکند.
اوج قدرت ترکیه و اوج نفوذ سیاسی کردها
در چنین فضای منطقهای و بینالمللی، مذاکرات صلح میان اوجالان و دولت ترکیه جریان دارد.
در سطح داخلی نیز تصویر قابلتوجهی شکل گرفته است: ترکیه از زمان تأسیس جمهوری در یک قرن گذشته، اکنون در اوج قدرت منطقهای خود قرار دارد. در مقابل، پ.ک.ک اگرچه از نظر نظامی تضعیف شده، اما جریان سیاسی نزدیک به اوجالان به بالاترین سطح نفوذ سیاسی خود رسیده است. این جریان اکنون بیش از ۱۰ درصد کرسیهای پارلمان ترکیه را در اختیار دارد و در بسیاری از معادلات سیاسی نقش تعیینکننده ایفا میکند؛ دستاوردی که با وضعیت کردها در زمان تأسیس پ.ک.ک قابل مقایسه نیست.
از این منظر، مواضع اخیر عبدالله اوجالان معنای روشنتری پیدا میکند. اوجالان دستکم طی دو دهه گذشته زمینهسازی فکری برای چنین مرحلهای را آغاز کرده بود. تحول ایدئولوژیک او در زندان ــ از مارکسیسم-لنینیسم به «کنفدرالیسم دموکراتیک» ــ در واقع مقدمه ورود به مرحلهای تازه بود.
نکته قابلتوجه آن است که پ.ک.ک مبارزه مسلحانه خود را در واکنش به قانون اساسی نظامی ۱۹۸۲ آغاز کرد؛ قانونی که مشارکت سیاسی کردها را سرکوب میکرد. اکنون اما این سازمان در شرایطی به سمت انحلال پیش میرود که دولت ترکیه به دنبال تدوین قانون اساسی جدیدی است که فضای سیاسی را بیش از گذشته به روی کردها باز میکند. این وضعیت را میتوان نقطهای تاریخی و «بازگشت به نقطه آغاز» در روابط ترکها و کردها دانست.
چرا این بار متفاوت است؟
بهرغم آنکه پیشتر نیز تلاشهایی برای حل مسئله کردها و پایان دادن به درگیری با پ.ک.ک انجام شده بود، شرایط کنونی به سه دلیل اساسی متفاوت است:
۱. برخلاف دورههای پیشین که ابتکار صلح توسط تورگوت اوزال و رجب طیب اردوغان ــ هر دو خارج از ساختار سنتی قدرت ــ پیگیری میشد، اینبار روند مذاکرات از حمایت «دولت عمیق» و جریانهای ملیگرایی برخوردار است که نفوذ گستردهای در ارتش، دستگاه قضایی و پلیس دارند.
۲. این روند کاملاً محرمانه آغاز شد و مذاکرات میان دولت ترکیه و اوجالان حدود یک سال پیش از انتشار پیام او جریان داشت؛ مسئلهای که نشان میدهد زمینهسازی گستردهای پیشتر انجام شده است.
۳. این مذاکرات همزمان با تحولات ژئوپلیتیکی عظیم در سطح منطقه و جهان صورت میگیرد.
نگاه اوجالان؛ بازگشت به «دولت تمدنی»
اوجالان در پیام خود بر نکته مهمی تأکید میکند: نظام دولت-ملت مدرن طی یک تا دو قرن گذشته، کردها و ترکها را از یکدیگر جدا کرده است. او استدلال میکند که کردها و ترکها طی بیش از هزار سال متحد یکدیگر بودهاند یعنی از زمان نبرد ملازگرد که ترکها از آسیای مرکزی و قفقاز به آناتولی گسترش یافتند.
به گفته اوجالان، «ترکها و کردها برای حفظ موجودیت و بقای خود در برابر قدرتهای مسلط، ناچار بودند این اتحاد داوطلبانه را حفظ کنند.»
اوجالان در میان هواداران پ.ک.ک جایگاهی بسیار ویژه دارد و فاصله گرفتن از مواضع او تقریباً غیرقابل تصور است. آنچه او مطرح میکند، نوعی بازگشت به مفهوم «دولت تمدنی» است؛ الگویی که بهنظر میرسد جهان نیز دوباره به سمت آن حرکت میکند؛ نظمی مبتنی بر چند مرکز قدرت و تنوع فرهنگی، نه دولت-ملتهای کلاسیک قرن بیستم.
در چنین چارچوبی، ترکیه میتواند ظرفیتهای جدیدی برای گسترش نفوذ منطقهای خود آزاد کند و در مقابل، کردها نیز از این تحول بهرهمند شوند. حضور کردها در کشورهای مختلف منطقه، برای ترکیه به ابزاری بالقوه جهت افزایش نفوذ منطقهای تبدیل میشود؛ البته به شرط آنکه ساختار دولت ترکیه از تعریف قومی شهروندی فاصله گرفته و به سمت مدل شهروندی مدنی حرکت کند. به صورتی که این مدل را کردها در درون خود بپذیرد.
از دید اوجالان، کردها طی هزار سال گذشته بیش از هر قوم دیگری با ترکها همکاری کردهاند و این اتحاد، نهتنها برای کردها بلکه برای گسترش نفوذ امپراتوری عثمانی نیز سودمند بوده است.
بر همین اساس، پرسش اصلی اوجالان ظاهراً این است: آیا برای کردهای ترکیه بهتر است دولتی کوچک و محدود تشکیل دهند، یا به شریک و سهامدار کشوری تبدیل شوند که یک قدرت منطقهای مهم است؟ به همین دلیل، پروژه جدید او را میتوان «گذار از جنگ با ترکیه به مشارکت در شکلدهی به ترکیه» توصیف کرد.
تحول نظامی ترکیه و تغییر موازنه
موقعیت ترکیه طی دهههای اخیر بهشدت تغییر کرده است. در اواخر قرن بیستم، عملیات ترکیه علیه پ.ک.ک تحت تأثیر محدودیتها و تحریمهای تسلیحاتی غرب قرار داشت. اما از دهه ۲۰۰۰ و بهویژه در دهه ۲۰۱۰، ترکیه با توسعه صنایع دفاعی بومی، به سطح قابلتوجهی از خودکفایی نظامی رسید.
توسعه پهپادها، سامانههای نظارتی و مهمات هوشمند، توانایی ترکیه را در مقابله با پ.ک.ک بهطور اساسی تغییر داد. این فناوریها امکان نظارت دائمی و هدفگیری دقیق را فراهم کردند و فضای امن را از نیروهای پ.ک.ک گرفتند. نتیجه آن بود که از سالهای ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹ به بعد، تلفات نیروهای پ.ک.ک چندین برابر تلفات ارتش ترکیه شد و آنکارا موفق شد میدان درگیری را به عراق و سوریه منتقل کند.
این گذار از وابستگی نظامی به غرب به خودکفایی دفاعی، اکنون به ترکیه اجازه میدهد از موضع قدرت وارد مذاکره شود.
دو ستون اصلی راهبرد جدید ترکیه
این الگوی جدید بر دو ستون اصلی استوار است:
نخست، اصلاحات داخلی در ترکیه؛ شامل تدوین قانون اساسی جدید و گسترش حقوق فرهنگی کردها. این اصلاحات نشانه گذار تدریجی ترکیه از مدل کلاسیک دولت-ملت به سمت نوعی «دولت تمدنی» است.
دوم، راهبرد منطقهای ترکیه بهویژه در سوریه؛ بخشی که هنوز ابهامات زیادی دارد.
راهبرد پیچیده ترکیه در سوریه
بهنظر میرسد راهبرد ترکیه در سوریه چندلایه باشد. هدف اصلی، ادغام کردهای سوریه در ساختار دولت جدید سوریه است، نه حذف کامل آنان. اما آنکارا در عین حال حاضر نیست نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) بهعنوان یک نیروی نظامی مستقل باقی بمانند.
ترکیه ظاهراً میکوشد مسئله کردهای سوریه را از پرونده پ.ک.ک جدا کند و همزمان خود را نه صرفاً دشمن کردهای سوریه، بلکه «حامی» حقوق آنان در سوریه جدید معرفی کند. این رویکرد به ترکیه اجازه میدهد همزمان با تضمین انحلال ساختار نظامی نیروهای کرد موسوم به SDF/YPG، از حقوق سیاسی کردها نیز سخن بگوید.
با این حال، محافل نزدیک به پ.ک.ک این برداشت را رد میکنند. آنان معتقدند اوجالان هرگز با توافقی که سوریه را نادیده بگیرد یا به ادغام کامل SDF در حکومت جدید دمشق منجر شود موافقت نخواهد کرد. از دید این جریانها، مسئله سوریه بخشی جداییناپذیر از مذاکرات امرالی است.
نقش آمریکا و آینده SDF
گرچه برخی گزارشها از ادامه حضور آمریکا در سوریه و حمایت واشنگتن از SDF سخن میگویند، اما شواهد نشان میدهد دونالد ترامپ همچنان طرفدار خروج نیروهای آمریکایی از سوریه است؛ موضعی که از دوره نخست ریاستجمهوری او نیز وجود داشت.
تفاوت امروز در این است که حلقه نزدیک به ترامپ بیش از گذشته گرایشهای انزواطلبانه دارد و مخالفت جمهوریخواهان با سیاستهای او نیز کاهش یافته است. بنابراین، احتمال خروج آمریکا از سوریه بیش از گذشته جدی بهنظر میرسد.
در چنین شرایطی، برخی تحلیلگران از مذاکرات پشتپرده میان ترکیه و آمریکا درباره مناطق تحت کنترل SDF سخن میگویند؛ مذاکراتی که احتمالاً هدف آن جلوگیری از حمله نظامی ترکیه پس از خروج آمریکا و فراهم کردن نوعی انتقال آرام قدرت است.
جمعبندی؛ توافقی برد-برد؟
از منظر ترکیه، این روند صلح نوعی مهندسی راهبردی دولت است: ترکیه با حل مناقشه با پ.ک.ک و ادغام کردها در ساختار سیاسی کشور، هم یک تهدید امنیتی داخلی را خنثی میکند و هم زمینه را برای تبدیل شدن به قدرتی منطقهایتر فراهم میسازد.
ترکیه از موضع ضعف به دنبال صلح نیست؛ بلکه از موضع قدرت وارد مذاکره شده و اکنون میکوشد چارچوب مشارکت سیاسی کردها را خود تعیین کند.
از سوی دیگر، از نگاه اوجالان، تحول پ.ک.ک به معنای تسلیم نیست، بلکه نوعی تکامل راهبردی است؛ این درک که کردها میتوانند در قالب مشارکت در ساختار قدرت ترکیه، نفوذی بهمراتب بیشتر از یک جنبش مسلح در حاشیه داشته باشند.
بهنظر میرسد مذاکرات طولانی امرالی بر همین ایده مرکزی متمرکز بوده است یعنی بازتعریف رابطه ترکها و کردها بهگونهای که هم منافع دولت ترکیه را تأمین کند و هم بخشی از مطالبات تاریخی کردها را در قالبی جدید پاسخ دهد.
نشنال کانتکست

نظر شما