تاریخ کردها به روایت حمید بوزارسلان
به گزارش کردپرس، حمید بوزارسلان، مورخ و اندیشمند علوم سیاسی، از سال ۲۰۰۶ مدیر مطالعات مدرسه عالی مطالعات علوم اجتماعی پاریس (EHESS) است. او از پژوهشگران برجسته تاریخ سیاسی خاورمیانه و مسئله کردها به شمار میرود و آثارش درباره خشونت، دولت، انقلاب و جنبشهای سیاسی، جایگاه شناختهشدهای در محافل دانشگاهی فرانسه و دیگر کشورهای اروپایی دارد.
بوزارسلان، متولد ۱۹۵۸ در کردستان شمالی و فرزند محمدامین بوزارسلان، نویسنده شناختهشده کرد، از جمله پژوهشگرانی است که تاریخ کردها را جدا از مناسبات اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و ملی منطقه بررسی نمیکند. اهمیت کار او تنها در شمار کتابها و مقالاتش نیست، بلکه در شیوهای است که گذشته را به مسائل امروز پیوند میدهد و نشان میدهد خشونتهای تاریخی چگونه در حافظه جمعی باقی میمانند و بر آینده جوامع اثر میگذارند.
در محافل علمی فرانسه، آثار و دیدگاههای او درباره منازعات جهانی، بهویژه تحولات خاورمیانه و مسئله کردها، مورد توجه قرار گرفته است. بوزارسلان در کنفرانسها، نشستهای علمی، گفتوگوها و مصاحبههای متعدد شرکت کرده و از خلال این فعالیتها، تصویری از تاریخ ارائه داده است که در آن رویدادها صرفاً حوادثی متعلق به گذشته نیستند، بلکه نیروهایی زندهاند که همچنان بر زندگی سیاسی و اجتماعی جوامع تأثیر میگذارند.
این جایگاه حاصل شانس یا صرفاً حضور در محیط دانشگاهی معتبر نیست؛ بلکه نتیجه سالها پژوهش و تلاشی پیگیر برای شناخت پیچیدگیهای تاریخ است. بوزارسلان بر این باور است که فهم انسان و جامعه بدون عبور از موانع فکری، بررسی انتقادی روایتهای مسلط و توجه به تنوع تجربههای تاریخی امکانپذیر نیست.
او آثار خود را عمدتاً به زبان فرانسه نوشته و از این طریق در محافل علمی بینالمللی شناخته شده است. آثارش به زبانهای انگلیسی و ترکی نیز ترجمه شدهاند. زبان مادری او کردی است و تسلطش به این زبان، بخشی از هویت فرهنگی و تاریخی او به شمار میرود؛ هرچند در منابع کتابشناختی، اثری از انتشار کتابهای او به زبان کردی دیده نمیشود.
انتخاب زبان فرانسه را میتوان عاملی دانست که امکان برقراری ارتباط با شبکهای گسترده از دانشگاهیان، پژوهشگران و رسانهها را برای او فراهم کرده است. این زبان به او اجازه داده است صدای خود را درباره مسئله کردها به مخاطبانی برساند که شاید از تجربه تاریخی این مردم شناخت مستقیمی نداشته باشند. در عین حال، آثار او صرفاً بازتابدهنده یک تعلق قومی نیستند؛ بوزارسلان با بررسی تجربه کردها، پرسشهایی عام درباره خشونت، دولت، آزادی، شهروندی و سرنوشت انسان مطرح میکند.
از جمله آثار مهم او میتوان به کتاب «مسئله کردها: دولتها و اقلیتها در خاورمیانه» اشاره کرد که در سال ۱۹۹۷ از سوی انتشارات مؤسسه مطالعات سیاسی پاریس منتشر شد. «صد واژه برای توصیف خشونت در جهان اسلام» در سال ۲۰۰۵، «تاریخ ترکیه مدرن» در سال ۲۰۰۶ و «تاریخ خشونت در خاورمیانه؛ از پایان امپراتوری عثمانی تا القاعده» در سال ۲۰۰۸ از دیگر آثار او هستند. کتاب «منازعه کردها؛ اخگرهای فراموششده خاورمیانه» نیز در سال ۲۰۰۹ منتشر شد.
بوزارسلان در کنار تألیفات مستقل، در نگارش آثار مشترک نیز مشارکت داشته است. از جمله این آثار میتوان به کتاب «کنشگران و فضاهای سیاسی در مراکش و ترکیه» با همکاری رمی لوو و مونیا بنانیشربی در سال ۱۹۹۶ و کتاب «شور انقلابی: آمریکای لاتین، خاورمیانه و هند» با همکاری کریستف ژفرلو در سال ۲۰۱۱ اشاره کرد.
بااینحال، اهمیت فعالیتهای او را نمیتوان تنها با فهرست کتابها و آثار علمیاش توضیح داد. گفتوگوها، مصاحبهها و مشارکت در نشستهای عمومی نیز بخش مهمی از کار او را تشکیل میدهند. این حضور گسترده، از یک سو بیانگر اعتماد محافل علمی و رسانهای به توانایی او در تحلیل تحولات سیاسی است و از سوی دیگر، نشان میدهد که بوزارسلان دانش را وسیلهای برای مشارکت در بحثهای عمومی درباره مسائل انسانی میداند.
او از جایگاهی سخن میگوید که در آن تجربه زیسته یک پژوهشگر کرد، فعالیت علمی در پاریس و برخورداری از آزادیهای دانشگاهی میتوانند به یکدیگر پیوند بخورند. چنین جایگاهی امکان میدهد مسئله کردها در چارچوبی گستردهتر مطرح شود؛ چارچوبی که نه به مرزهای ملی محدود است و نه در تنشهای هویتی خاورمیانه محصور میماند.
«روایت» مفهومی است که با کشمکش و تقابل پیوند دارد. این کشمکش گاهی در قالب اختلافهای اجتماعی و سیاسی ظاهر میشود و گاهی به درگیریهای مسلحانه و جنگ میانجامد. جنگها در طول تاریخ از دردناکترین جلوههای این تقابل بودهاند؛ اما روایت تاریخی به جنگ محدود نمیشود و مجموعهای از روابط، تضادها، تناقضها و تجربههای انسانی را دربرمیگیرد. ادبیات، حماسه، داستان، رمان و نمایش نیز هر یک به شیوهای این تجربهها را بازتاب میدهند.
هنگامی که از روایت تاریخی سخن میگوییم، باید پرسید چه کسانی آن را شکل دادهاند، کدام رویدادها در مرکز آن قرار گرفتهاند و چه کسانی از روایتهای مسلط حذف شدهاند. اهمیت روایت تنها به آنچه بازگو میکند وابسته نیست، بلکه به آنچه پنهان میماند یا مجال بازگویی نمییابد نیز بستگی دارد.
کردها نیز، مانند دیگر جوامع انسانی، تاریخ و جغرافیای خاص خود را دارند؛ اما موقعیت آنان در تاریخ معاصر خاورمیانه با تجربهای ممتد از خشونت، سرکوب و منازعه گره خورده است. این تجربه، روایت تاریخی کردها را از جهاتی متمایز میکند. کردها در بخش بزرگی از تاریخ معاصر منطقه، با مطالبات سیاسی، زبانی و هویتی خود در ارتباط با دولت های منطقه مواجه شدهاند. به همین دلیل، فهم تاریخ کردها بدون بررسی رابطه آنان با دولتها، مرزها و ساختارهای قدرت امکانپذیر نیست.
شاید همین مسئله سبب شده است که بوزارسلان در جایگاه یک پژوهشگر تاریخ، به ردیابی خشونت در زندگی کردها بپردازد و بپرسد چرا این مردم در دورههای مختلف تاریخی بارها در معرض سرکوب، جابهجایی اجباری و محرومیت سیاسی قرار گرفتهاند. او در پی آن است که روشن کند چگونه یک جامعه، با وجود فشارهای پیوسته، هویت خود را حفظ میکند و چگونه تجربه خشونت به بخشی از حافظه جمعی آن تبدیل میشود.
عنوان کتابهای بوزارسلان از همین دغدغه حکایت میکنند. او در آثار خود با ایدههایی دشوار و پیچیده مواجه میشود که ریشه در گذشته دارند، در زمان حال خود را نشان میدهند و در ذهن مخاطب پرسشهایی تازه برمیانگیزند. این شیوه پژوهش، تاریخ را از ثبت ساده رویدادها فراتر میبرد و آن را به ابزاری برای شناخت سازوکارهای سیاسی و اجتماعی تبدیل میکند.
در روش بوزارسلان میتوان تأثیر شماری از مورخان و متفکران برجسته قرن بیستم را مشاهده کرد. مارک بلوخ، مورخ فرانسوی و از چهرههای مهم تاریخنگاری مدرن، یکی از این چهرههاست. بلوخ در کتاب «دفاع از تاریخ» یا «پیشه مورخ» بر ضرورت شناخت انتقادی گذشته تأکید میکند. از این منظر، رویداد تاریخی بهخودیخود سخن نمیگوید؛ این مورخ است که با طرح پرسش، بررسی شواهد و قرار دادن رویدادها در زمینه تاریخیشان، به آنها معنا میبخشد.
والتر بنیامین، اندیشمند آلمانی، نیز در نگاه انتقادی خود به تاریخ جایگاه مهمی دارد. او با روایتهایی که تاریخ را مسیری ناگزیر و پیشرفت را نتیجهای قطعی جلوه میدهند، مخالفت میکند و بر ضرورت توجه به لحظههای رهاییبخش و تجربههای سرکوبشدگان تأکید دارد. جمله مشهور او مبنی بر اینکه «هیچ سند تمدنی وجود ندارد که همزمان سندی از بربریت نباشد»، یادآور آن است که پشت بسیاری از روایتهای افتخارآمیز تمدن، تجربههایی از خشونت و ستم پنهان ماندهاند.
مکتب تاریخنگاری آنال نیز، با چهرههایی چون فرناند برودل، ژاک لوگوف، جک گودی و امانوئل لو روا لادوری، بر شیوه نگاه بوزارسلان به تاریخ اثر گذاشته است. این سنت پژوهشی به جای محدود کردن تاریخ به زندگی فرمانروایان و توالی جنگها، به ساختارهای اجتماعی، اقتصاد، فرهنگ و تغییرات بلندمدت توجه میکند.
در کنار این چهرهها، نمیتوان از اریک هابسبام، مورخ برجسته بریتانیایی، غافل شد. مجموعه آثار او درباره «عصر امپراتوری»، «عصر سرمایه» و «عصر افراطها» نشان میدهد که چگونه میتوان دورههای تاریخی را بر پایه دگرگونیهای بزرگ سیاسی و اجتماعی بررسی کرد. هانا آرنت، فیلسوف و نظریهپرداز سیاسی، نیز با تأملات خود درباره وضعیت انسانی، تمامیتخواهی و دروغ در سیاست، از چهرههای مهمی است که آثارش برای فهم قدرت و خشونت اهمیت دارد.
بااینحال، هنگام خواندن آثار بوزارسلان بهندرت با تقلید مستقیم از این متفکران روبهرو میشویم. او اندیشههای آنان را در روش خاص خود جذب میکند و با مسائل مورد مطالعهاش درمیآمیزد. آنچه آثار او را متمایز میکند، نه تکرار نظریههای دیگران، بلکه توانایی او در پیوند دادن این دیدگاهها با تجربه تاریخی خاورمیانه و بهویژه مسئله کردهاست.
یکی از ویژگیهای مهم روش او، توجه همزمان به اعداد، تاریخ رویدادها و پیامدهای آنهاست. اعداد در آثار او صرفاً دادههایی برای تکمیل بحث نیستند، بلکه به نشانههایی برای فهم تغییرات اجتماعی و سیاسی تبدیل میشوند. تاریخ وقوع یک رویداد نیز تنها مشخصکننده زمان آن نیست؛ بلکه میتواند نقطهای برای بررسی تحول ساختارهای قدرت و تغییر رابطه میان گذشته و حال باشد.
در کتاب «تاریخ خشونت در خاورمیانه؛ از پایان امپراتوری عثمانی تا القاعده» که ترجمه عربی آن در سال ۲۰۱۵ در بیروت منتشر شد، بوزارسلان به مجموعهای از رویدادها اشاره میکند که خشونت را به یکی از ویژگیهای برجسته خاورمیانه معاصر تبدیل کردهاند. او از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، انتفاضه دوم فلسطین، صدها حمله انتحاری در مناطق درگیر، بهویژه عراق، افغانستان و پاکستان، و صحنههای خشونتبار بیروت سخن میگوید. به نوشته او، این رویدادها و تصاویر، گویی خشونت را به سرنوشتی گریزناپذیر برای منطقه تبدیل کردهاند. (ص. ۱۱)
او در فصل دوازدهم همین کتاب، به تحول ماهیت مبارزه و خشونت در دهههای پایانی قرن بیستم میپردازد و مینویسد که در دهه ۱۹۸۰، برخی مناطق به کانون شورش یا جنگ چریکی تبدیل شدند، اما در فاصله سالهای ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۰، شکلهای تازهای از خشونت مبتنی بر فدا کردن جان پدید آمد. به اعتقاد او، این روند هم در منازعه کردها و هم، بهویژه، در مسئله فلسطین مشاهده میشود. (ص. ۳۳۱)
برای بوزارسلان، گذشته صرفاً مجموعهای از رویدادهای پایانیافته نیست. مسئله این است که رویدادها چگونه رخ دادهاند، چه نیروهایی آنها را شکل دادهاند و آیا آثارشان با گذشت زمان از میان رفته است یا همچنان در جامعه حضور دارد. از این منظر، بررسی خشونت فقط مطالعه یک پدیده اجتماعی در زمان وقوع آن نیست؛ بلکه نوعی کاوش در حافظه جمعی و سنجش آن با واقعیت تاریخی است.
به همین دلیل، در آثار او تاریخنگاری و پژوهش اجتماعی به هم نزدیک میشوند. اعداد و آمار هنگامی معنا پیدا میکنند که در پیوند با تحولات جامعه و ساختارهای قدرت بررسی شوند. رویدادهای گذشته نیز زمانی قابل فهمتر میشوند که بتوان تأثیر آنها را بر وضعیت کنونی و آینده جوامع شناسایی کرد. در چنین نگاهی، گذشته به پایان نمیرسد، بلکه در قالب ترسها، باورها، منازعات و ساختارهای سیاسی به حیات خود ادامه میدهد.
بوزارسلان در کتاب «تاریخ ترکیه مدرن» نیز با همین رویکرد به قرن نوزدهم میپردازد. او در آغاز مقدمه، با اشاره به توصیف ایلبر اورتایلی از این دوره بهعنوان «طولانیترین قرن تاریخ امپراتوری»، قرن نوزدهم را دورهای سرشار از آشوبهای مستمر و دگرگونیهای متعدد معرفی میکند. (ترجمه عربی، بیروت، ۲۰۰۹، ص. ۱۵)
این نگاه با تعبیرهای هابسبام درباره «قرن نوزدهم طولانی» و «قرن بیستم کوتاه» همخوانی دارد؛ تعبیرهایی که نشان میدهند مرز دورههای تاریخی را نمیتوان تنها بر اساس تقویم تعیین کرد. تأثیر جنگها، خشونتها و دگرگونیهای سیاسی میتواند طول یک دوره تاریخی را در تجربه جوامع تغییر دهد.
واژه فرانسوی histoire هم به معنای تاریخ و هم به معنای داستان است. در زبان عربی نیز میان مفهوم تاریخ و روایتهای اسطورهای همپوشانیهایی وجود دارد. این نزدیکی گاه سبب میشود تاریخ بهصورت روایتی خیالی از گذشته فهمیده شود؛ گویی آنچه رخ داده، متعلق به جهانی دور است که دیگر نمیتواند بر زندگی امروز اثر بگذارد. چنین برداشتی میتواند اعتماد به روایت تاریخی را تضعیف کند و مرز میان واقعیت، افسانه و بازسازی ذهنی گذشته را مبهم سازد.
اما برای شناخت تاریخ کردها، باید آنان را بهعنوان یکی از کنشگران واقعی تاریخ منطقه در نظر گرفت، نه گروهی که صرفاً در حاشیه تحولات دیگران قرار داشتهاند. اهمیت این مسئله به کرد بودن بوزارسلان محدود نمیشود؛ بلکه به جایگاه تاریخی کردها در گسترهای وسیع از خاورمیانه مربوط است. حتی زمانی که نام آنان بهصراحت در روایتهای تاریخی ذکر نشده یا تجربهشان زیر عناوین و تعبیرهای دیگر پنهان مانده است، نقش و حضورشان در تحولات منطقه را نمیتوان نادیده گرفت.
در یکی از نوشتههای خود درباره ملیگرایی کردی، بوزارسلان با مقایسه وضعیت مناطق کردنشین خاورمیانه در دهه ۱۹۹۰ با دورهای که پس از آن آغاز شد، به تغییرات مهمی اشاره میکند. به نوشته او، در فاصلهای حدود یک دهه، وضعیت شورش عمومی در بسیاری از این مناطق فروکش کرد. این مقایسه نشان میدهد که جنبشهای کردی نیز، مانند دیگر جنبشهای سیاسی، در طول زمان دچار دگرگونی میشوند و نمیتوان آنها را پدیدههایی ثابت و تغییرناپذیر دانست.
او در پژوهشی درباره شورشهای مناطق کردنشین ترکیه در فاصله سالهای ۱۹۱۹ تا ۱۹۳۸ نیز به پیامدهای سیاسی و مالی این خیزشها برای جمهوری تازهتأسیس ترکیه میپردازد. به اعتقاد بوزارسلان، سرکوب این شورشها در روند اقتدارگرایانهتر شدن حکومت کمالیستی نقش داشت و بیاعتمادی ماندگاری میان جامعه کرد و دولت ترکیه ایجاد کرد.
چنین نمونههایی نشان میدهند که بررسی تاریخ کردها تنها به بازسازی سلسلهای از شورشها و سرکوبها محدود نمیشود. این رویدادها در شکلگیری ساختار دولت، تحول سیاستهای امنیتی و ایجاد شکاف میان دولت و جامعه نیز مؤثر بودهاند. از این رو، مطالعه تاریخ کردها میتواند به فهم بهتر تاریخ دولتهای منطقه نیز کمک کند.
بوزارسلان با تکیه بر تاریخها، اعداد و پیامدهای رویدادها، میکوشد ارتباط میان حافظه و تاریخ را روشن کند. او به این پرسش توجه دارد که روایت تاریخی چگونه واقعیتهای عینی و تصورات جمعی را به یکدیگر پیوند میدهد و چگونه برداشتهای یک جامعه از گذشته میتواند بر تصمیمها و رفتارهای سیاسی آن در زمان حال اثر بگذارد.
جامعه کرد در گذر زمان چه تغییراتی کرده است؟
بیش از دو دهه پس از بسیاری از پژوهشهای اولیه بوزارسلان، وضعیت جامعه کرد دگرگونیهای قابل توجهی را تجربه کرده است. او در مصاحبهای در ۲۸ اوت ۲۰۲۵، با عنوان «قلب کردستان اکنون در روژاوا میتپد»، به تغییرات اجتماعی و سیاسی جامعه کرد اشاره میکند و نقش این دگرگونیها را در فهم وضعیت کنونی مسئله کردها توضیح میدهد.
بوزارسلان میگوید در دهه ۱۹۷۰، حدود ۷۵ درصد جمعیت کرد در مناطق روستایی زندگی میکردند، در حالی که این میزان امروز به کمتر از ۲۰ درصد رسیده است. به گفته او، در آن دوران طبقه متوسط کردی وجود نداشت، اما اکنون این طبقه در حال شکلگیری است. همچنین هویت کردی در عرصههایی چون ادبیات، سینما و تئاتر تقویت شده است.
او نتیجه میگیرد که جامعه کرد دیگر نمیتواند مانند گذشته به همان الگوها و نقاط مرجع تکیه کند. از نظر او، پایان مبارزه مسلحانه یکی از واقعیتهای مهم مرحله کنونی است. مسئله دیگر، رابطه میان مسئله کردها و دموکراتیزه شدن ترکیه است. بوزارسلان معتقد است که دولت ترکیه تمایل چندانی به پیوند دادن این دو موضوع نداشته، حال آنکه حل مسئله کردها یکی از شروط تحول دموکراتیک در ترکیه است؛ نکتهای که عبدالله اوجالان نیز بر آن تأکید کرده است.
او همچنین معتقد است که ترکیه از روندهای سیاسی مرتبط با مسئله کردها انتظارات زیادی داشته است. به گفته بوزارسلان، اوجالان در آن مقطع به سوریه و روژاوا نپرداخت، در حالی که هدف نهایی ترکیه، با وجود همه تحولات، از میان بردن روژاوا یا قرار دادن آن تحت کنترل خود به شکلی دیگر بوده است.
طرح نام روژاوا در این چارچوب اهمیت ویژهای دارد. روژاوا در برداشتهای سیاسی مختلف میتواند معانی متفاوتی داشته باشد، اما در تحلیل بوزارسلان، به تجربه سیاسی و اجتماعی کردها در شمال و شرق سوریه اشاره دارد. این منطقه به یکی از کانونهای اصلی مسئله کردها در خاورمیانه تبدیل شده و تحولات آن بر سیاست ترکیه، آینده سوریه و مناسبات منطقهای تأثیر گذاشته است.
از این منظر، جغرافیا صرفاً فضایی ثابت برای وقوع رویدادها نیست؛ بلکه در تعامل با تاریخ شکل میگیرد. گاه تجربه تاریخی یک جامعه به شکلگیری فضایی سیاسی منجر میشود و گاه تحولات جغرافیایی و مرزی، مسیر تاریخ را تغییر میدهند. روژاوا نمونهای از پیوند میان این دو بُعد است؛ جایی که تجربه مبارزه، دگرگونیهای اجتماعی و تحولات سیاسی، معنایی فراتر از یک محدوده جغرافیایی به آن بخشیدهاند.
بوزارسلان در مقاله دیگری با عنوان «روژاوا و سوریه احمد الشرع»، منتشرشده در ۲ اکتبر ۲۰۲۵، مسئله کردها را به تحولات ترکیه و سوریه پیوند میدهد. او مینویسد که مسئله کردها از زمان تأسیس جمهوری ترکیه در سال ۱۹۲۳، یکی از موانع اصلی دموکراتیزه شدن این کشور بوده است. روژاوا نیز بهعنوان بخشی از این مسئله، همچنان نگرانیهای ترکیه را برمیانگیزد.
به نوشته او، تلاش برای کنترل این منطقه، سیاست رجب طیب اردوغان در قبال سوریه را از سال ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۴ تحت تأثیر قرار داده و با افزایش فشارها بر جنبش کردی و جامعه کرد در داخل ترکیه همراه بوده است. بوزارسلان این رویکرد را پدیدهای تازه نمیداند و آن را با مخالفت آنکارا با ایجاد اقلیم کردستان عراق پس از سقوط حکومت صدام حسین در سال ۲۰۰۳ مقایسه میکند؛ مخالفتی که در نهایت جای خود را به پذیرش موجودیت اقلیم کردستان داد.
او در این زمینه میپرسد که آیا آنکارا میتواند از نگرانیهای خود درباره روژاوا عبور کند و از بلندپروازی برای تسلط بر سوریه دست بکشد؟ از نظر بوزارسلان، این پرسش از جمله مسائل مهمی است که حکومت اردوغان در نیمه دوم دهه جاری میلادی ناگزیر است به آن پاسخ دهد.
در اینجا نام روژاوا صرفاً یک برچسب سیاسی نیست. این نام در بستر رویدادهای تاریخی، تجربههای اجتماعی و منازعات منطقهای معنا یافته است. در تحلیل بوزارسلان، خشونت و واکنش به آن نیز از نیروهایی هستند که در شکلگیری چنین معناهایی نقش دارند. تجربه سرکوب، مبارزه و تلاش برای حفظ هویت، به یک مکان جغرافیایی معنایی میبخشد که از مرزهای رسمی فراتر میرود.
دامنه گفتوگوها و مصاحبههای بوزارسلان بسیار گسترده است و موضوعاتی چون انقلابهای اروپا و جهان عرب، رابطه جنبش کردی با چپ ترکیه، تحولات ایران، انتخابات ترکیه، مناسبات آنکارا با روسیه، مهاجرت و منازعه اسرائیل و فلسطین را دربرمیگیرد.
از جمله این گفتوگوها میتوان به «از انقلابهای اروپا در سال ۱۸۴۸ تا انقلابهای عربی در سال ۲۰۱۱»، «میان ادغام، خودگردانی و رادیکالشدن: حمید بوزارسلان درباره جنبش کردی و چپ ترکیه» و «تلاشهای انقلابی در عصر گسستهای اجتماعی» اشاره کرد. او همچنین در گفتوگوهایی درباره ایران، از جمله درباره زنان جوان معترضی که خواهان عضویت در جامعهای متشکل از شهروندان برابر هستند، به رابطه میان خواستههای اجتماعی و تغییرات سیاسی پرداخته است.
مصاحبههای او درباره انتخابات ترکیه، روابط این کشور با روسیه، ائتلافهای منطقهای و جریانهای مهاجرت نیز نشان میدهند که روش پژوهشیاش به مسئله کردها محدود نمیشود. بااینحال، تجربه تاریخی کردها یکی از محورهایی است که در بسیاری از تحلیلهای او حضور دارد و به فهم روابط میان دولت، جامعه، هویت و خشونت کمک میکند.
وجه مشترک این موضوعات، خشونت و پیامدهای آن است؛ تاریخی که در آن عامل سرکوب و قربانی، پیروز و شکستخورده، و قدرت مسلط و جامعه تحت فشار در برابر یکدیگر قرار میگیرند. اما این تقابل همیشه به تثبیت پیروزی یک طرف منجر نمیشود. گاه شکستخوردگان دوباره توان خود را بازیابی میکنند و روایت مسلط را به پرسش میکشند؛ گاه نیز قربانیان خشونت با حفظ حافظه تاریخی خود نشان میدهند که گذشته را نمیتوان به روایت پیروزمندان محدود کرد.
در چنین برداشتی، تاریخ انحصار هیچ دولت یا گروهی نیست. روایت تاریخی میتواند از مرزهای رسمی عبور کند و تجربههایی را به یاد آورد که از روایتهای رسمی کنار گذاشته شدهاند. اهمیت آن نیز در این است که فضای خالی و خاموش گذشته را به عرصهای برای شناخت تجربه انسانی تبدیل کند؛ عرصهای که در آن رنج، مقاومت و تلاش برای زندگی در کنار یکدیگر قرار میگیرند.
بوزارسلان در تحلیلهای خود میکوشد ایدههای پیچیده را فشرده و روشن بیان کند و در عین حال، به مخاطب فرصت تأمل بدهد. این ویژگی در کنار گشودگی فکری و هویت کردی او، یادآور میراثی است که از پدرش، محمدامین بوزارسلان، نویسنده شناختهشده کرد، به او رسیده است. این میراث را میتوان در توجه به زبان، شناخت فرهنگهای دیگر، گفتوگو با جهان بیرون و پایبندی به هویت کردی مشاهده کرد.
اهمیت حمید بوزارسلان در این است که میان تعلق تاریخی و هویتی خود و افق گستردهتر دانش انسانی تعارضی نمیبیند. او از مسئله کردها آغاز میکند، اما در همان محدوده متوقف نمیماند؛ تجربه کردها را در پیوند با تاریخ خشونت، تحول دولتها، شکلگیری هویتهای ملی و امکان دموکراسی بررسی میکند. از این رو، آثارش نهفقط برای شناخت تاریخ کردها، بلکه برای فهم بخشی از تاریخ سیاسی خاورمیانه نیز اهمیت دارند.
روایت تاریخی در نگاه او، داستانی بسته و پایانیافته نیست. این روایت از گذشته عبور میکند، در زمان حال معنا مییابد و پرسشهایی درباره آینده پیش میکشد. تجربه کردها نیز در چنین روایتی، نه حاشیهای بر تاریخ دیگران، بلکه بخشی از متن تاریخ منطقه است؛ متنی که برای درک آن باید هم خشونت را به یاد آورد و هم توانایی جوامع برای حفظ هویت، بازسازی زندگی و گشودن راههای تازه را شناخت.
منبع: مرکز مطالعات کردی در آلمان
دیدگاه کاربران