چگونه براي كودكان بنويسيم از زبان استاد کزازی
سخنان این استاد برجسته ادبیات فارسی همانگونه که نقل شده است در پی می آید:
زبان را به هنگام آموزش مي بايد به شيوه درست و به آيين و نوشتاري به كار برد. زيرا اين زبان است كه پايه كاربردهاي ديگر گون زباني خواهد شد كه يكي از آنها زبان مردمي يا زبان گفت و گو است. كودك خواه ناخواه اين زبان ديگر را كه برآمده از زبان نوشتاري است، خواهد آموخت در پيوند با ديگران. اما اگر آموزش زبان به شيوه به آيين و سنجيده و درست انجام نگيرد، كودك به زبان مردمي و گفتاري آنچنان خوي خواهد گرفت كه به دشواري مي تواند در ساليان برنايي و ميانسالي و از آن پس، زبان نوشتاري را بدان سان كه مي سزد و مي برازد به كار ببرد.
اما كودكانه نوشتن به هيچ روي برابر نيست با آنچه ما از واژه هاي پيچيده، دشوار كه گاه واژه هاي ادبي ناميده مي شوند بهره ببريم. زباني كه ما در پيوند با كودكان به كار مي بريم، در همان هنگام كه زباني سنجيده و به آيين و نوشتاري است؛ مي بايد زباني باشد در خور توان دريافت در كودك. اگر نه كودك نمي تواند با آن نوشته پيوند بگيرد و از آن بهره بستاند.
هرچند من در اينباره هم ديدگاهي دارم كه شايد در نگاه نخستين شگفت آور بنمايد. آن هم اين است كه من مي انگارم كه آنچه ما آن را ادب كودكان مي ناميم و آن را از فرهنگ هاي ديگر ستانده ايم، درست است كه مي تواند سود هايي را دربر داشته باشد اما يكسره از زيان نيز پيراسته نيست. زيرا اگر ما حتي متن هاي ادبي را در دسترس كودك بگذاريم، (خواست من از كودك، نوجوان است، نه كودكان خرد كه هنوز به دبستان نرفته اند و خواندن و نوشتن نمي توانند.) آشنايي با متن هاي ادبي، هرچند اين متن ها پيچيده و دشوار باشند، گنجينه واژگاني را نه تنها در ياد كودك، در نهاد او، پرمايگي و فزوني مي بخشد. او مي تواند در ساليان سپسين از اين گنجينه گرانسنگ بهره بسيار ببرد. زيرا توان آموختن به ويژه توان اندوختن در كودك بسيار بالا است. كودك تنها واژه هايي را كه با آنها آشنا است نمي آموزد، نمي اندوزد. واژه هاي ناشناخته نيز در شمار اندوخته ها و داشته هاي او جاي مي گيرد.
در ساليان كودكي و نوجواني، من متن هايي را مي خواندم كه از آنِ بزرگسالان بود؛ زيرا در آن ساليان هنوز ادب كودك پديد نيامده بود. تنها يكي - دو هفته نامه براي كودكان چاپ مي شد. من داستان هايي را مي خواندم كه زباني پيچيده و دشوار داشتند. داستان هايي كه بر گرفته از داستان هاي كهن پارسي بودند كه داستان گويان، آنها را بر زبان مي رانده اند. كسي آنها را روزگاري نوشته است، در دسترس خوانندگان بدين گونه نهاده است. داستان هايي مانند داستان امير ارسلان نامدار، داستان ملك جمشيد. اين داستان ها نثري ادبي دارند، پي در پي با قيد هايي بلند و دلپسند از سخن پارسي، زيور گرفته اند.
من بسياري از آنچه را مي خواندم در آن زمان در نمي يافتم. اما مي انگارم كه هرگز زيان نكردهام؛ زيرا در سالياني كه با زبان و ادب پارسي آشنايي يافتم، اين واژگان بسيار در گفتار و نوشتار به كار من مي آمد. اين نكته اي است كه مي انگارم بايد در آن درنگ ورزيد.
دیدگاه کاربران