گزارش ۱۳۹۷/۰۳/۰۱ ۰۵:۱۷ زمان مطالعه: 3 دقیقه ★ — (۰)
اندازه متن:
تلگرام واتساپ
کرد پرس گزارش می دهد

همراهی مرگ و زندگی با اهدای عضو

سرویس کردستان- همراهی مرگ و زندگی با اهدای عضو، روایت کسانی است که با وجود تحمل درد از دست دادن عزیز خود اما حاضر به نجات زندگی دیگران می شوند.

به گزارش خبرنگار کردپرس، تقریباً دو سال پیش بود که خبر وحشتناکی به خانواده «حاج محمد» دادند. خبری که داغی بزرگ بر دل پدر و مادری نشاند. خبر از جنس مرگ بود. مرگ دو عزیز جوان بر اثر سانحه تصادف.

«سهیلا و فرهاد» خواهر و برادر جوانی که در مسیر همدان- قروه بر اثر واژگونی خودرو به کام مرگ رفتند. مرگی که کمر «حاج محمد و صغری خانم» را شکست.

این دو جوان هنگام تصادف بر اثر شدت حادثه دچار ضربه مغزی شده و طبق کمیسیون پزشکی، مرگ مغزی برای آنان بعد از گذشت یک ماه به ثبت رسید.

هنگامی که خبر مرگ مغزی را به پدر و مادر می دهند باورش سخت و قبول کردنش سخت تر. اینکه بپذیری عزیزانت دیگر نیستند و در واقع هستند اما وجود باطنی ندارند، دردآور است. دردی که «حاج محمد و صغری خانم» با تمام وجود حس کردند. اما آنچه از این درد برای این خانواده کاست قبول این بود که اعضای بدن فرزندانشان به بیماران نیازمند اهدا شود. کاری انسانی که به گفته «صغری خانم» با این کار فرزندان دیگری را خداوند به آنان هدیه داد.

با این تصمیم بود که قلب، کلیه ها، کبد، ریه های دو جوان فوت شده به 10 بیمار نیازمند هدیه و پیوند اعضا صورت گرفت و در بین این بیماران 4 کودک بودند که با اهدای اعضای بدن «سهیلا و فرهاد» نجات یافته و به زندگی ادامه دادند.

حال بعد از گذشت دو سال «حاج محمد و صغری خانم» فرزندانی دارند که نجات یافته عزیزان سفر کرده شان هستند. فرزندانی که شاید اگر پیوند برایشان صورت نمی گرفت الآن در این دنیا نبودند و این است حس قشنگ آرامش در زندگی. همان حسی که «حاج محمد» همه ساله در سالروز مرگ دو عزیزش پیدا می کند و به جای گریه کردن به دیدار اعضای جدید خانواده اش می رود. کسانی که با قلب های «سهیلا و فرهاد» دار خوشبختی می بافند و با ریه های آنان نفس می کشند. کسانی که بوی آشنایی می دهند برای خانواده «حاج محمد».

او که حالا 65 سال از زندگی اش می گذرد به معنای واقعی اهدای عضو را اهدای زندگی می داند و معتقد است این کار نجات دهنده خوشبختی برای دیگران است و چه خوب می شود همیشه در این مسیر برای تولد دوباره دیگران در زندگی چراغی روشن کنیم.

«صغری خانم» هم حس خوبی دارد. مادر است و هزاران غم برای از دست دادن عزیزانش دارد اما آرامشش را مدیون تصمیمی که گرفته می داند. او که خط های چروک زندگی بر پیشانی اش زیر تارهای سپیدش دیده می شود اهدای عضو را آغاز لبخند همیشگی می داند و بر این باور است که جسم فرزندانش گرچه زیر خاک رفته اما وجودشان زنده است و صدای زندگی می دهند.

نگاه این مادر این را می رساند که گرچه جگرگوشه هایش را از دست داده اما حال 10 فرزند دارد که هر کدام در گوشه ای از این سرزمین نام و یاد «سهیلا و فرهاد» را زنده نگه داشته و آرامش خاطر برایشان ارمغان دارند.

خانواده «حاج محمدها» کم نیستند در این جامعه که حاضر به حرکت در مسیر ایثار شده اند. کم نیستند بیمارانی که با همین عشق و فداکاری لذت دوباره زندگی را تجربه کرده اند. همراهی مرگ و زندگی برای اهدای عضو آن زمانی حس می شود که خنده نجات یافتگان از مرگ را می بینی.

این روایت زندگی کسانی است که با وجود تحمل درد از دست دادن عزیز خود اما حاضر به نجات زندگی دیگران می شوند و راحت نیست نگاشتن آن، چرا که نمی توان خط به خط معنای واقعی اهدای عضو، اهدای زندگی را ترسیم کرد./

*گزارش: زیبا امیدی فر

خبرهای مرتبط

دیدگاه کاربران

۰ نظر
امتیاز:
— (۰)
دیدگاه‌های ارسال‌شده پس از تأیید ناظران منتشر خواهند شد.