توسعه فردی؛ مسئلهای شخصی که بدون جامعه به سرانجام نمیرسد
کرد پرس- آیا میتوان از فردی توسعهیافته سخن گفت، بیآنکه جامعهای توسعهیافته در کار باشد؟ و آیا میتوان از سعادت عمومی سخن گفت، بیآنکه انسانهایی توانمند، برخوردار از شناخت، قابلیت و احساس مسئولیت اجتماعی وجود داشته باشند؟ این پرسشها در مرکز همایش «نسبت توسعه فردی با سعادت عمومی» قرار داشت؛ نشستی که با حضور دکتر مقصود فراستخواه و دکتر خالد توکلی در سینما بهمن سنندج برگزار شد.
سخنان دو سخنران، اگرچه از دو مسیر متفاوت به موضوع پرداخت، در یک نقطه به هم رسید: رشد فردی و وضعیت جامعه از یکدیگر جدا نیستند.
فراستخواه بیشتر از نقطه آغاز فرد حرکت کرد؛ از ذهن و بدن، شناخت و عاطفه، قابلیتها، معنا و خودیابی. توکلی اما از سوی دیگر مسئله را دنبال کرد و به قدرت، سرمایههای مادی و فرهنگی، نهادهای اجتماعی و مرزهای هویتی پرداخت؛ عواملی که میتوانند امکان رشد فرد و جامعه را تقویت یا محدود کنند.
فراستخواه: توسعه فردی باید به خیر عمومی منتهی شود
مقصود فراستخواه در آغاز سخنانش، سعادت عمومی را امری جمعی دانست و تأکید کرد که تا زمانی که بخشی از جامعه از امنیت، مشارکت، حق دخالت در سرنوشت خود و فرصت برخورداری از کالاهای عمومی محروم باشد، سعادت پایدار برای دیگران نیز امکانپذیر نیست.
از این منظر، توسعه فردی اگرچه از خود انسان آغاز میشود، در خود او متوقف نمیماند. فردی که شناخت، انگیزه، عواطف، ارتباطات و قابلیتهای خود را توسعه میدهد، میتواند به زنجیره ارزشهای اجتماعی نیز چیزی بیفزاید.
فراستخواه بر همین اساس، توسعه فردی را نوعی «ارتقای انسانی» دانست؛ فرایندی که در آن کیفیتهای شناختی، انگیزشی، عاطفی و ارتباطی انسان رشد میکنند.
او همچنین بر اهمیت «بدنمندی» تأکید کرد و گفت انسان فقط با ذهن خود زندگی نمیکند. ذهن و بدن در تجربه انسانی از یکدیگر جدا نیستند و توسعه فردی نیز نمیتواند تنها به پرورش ذهن و مهارتهای فکری تقلیل پیدا کند.
چرا توسعه فردی در جهان امروز اهمیت پیدا کرده است؟
فراستخواه بخشی از اهمیت یافتن توسعه فردی را به ضعف حمایتهای نهادی و اجتماعی مرتبط دانست. از نگاه او، در شرایطی که سیستمهای حمایتی کافی وجود ندارند، افراد ناچارند برای رشد و مراقبت از خود و نزدیک شدن به شرایط مطلوب زندگی، ظرفیتهای بیشتری در خود ایجاد کنند.
اما او همزمان نسبت به فردگرایی افراطی هشدار داد. به گفته فراستخواه، جهان امروز بیش از پیش در معرض فردگرایی قرار گرفته و در چنین شرایطی تأکید بر توسعه شخصی نباید به معنای بیاعتنایی به خیر عمومی باشد.
او رابطه فرد و جامعه را رابطهای متقابل توصیف کرد: انسانهای توسعهیافته میتوانند به ساختن جامعه توسعهیافته کمک کنند و جامعه نیز باید شرایطی فراهم کند که امکان رشد انسانها را افزایش دهد.
از «بقا» تا «شکوفایی»
یکی از محورهای مهم سخنان فراستخواه، تمایز میان بقا و شکوفایی بود. او با اشاره به مطالعات مربوط به ارزشهای جهانی، توسعه را حرکتی از صرفاً حفظ و ادامه حیات به سوی شکوفایی و تحقق قابلیتهای انسانی توصیف کرد. در این چارچوب، توسعه فردی میتواند یکی از اهرمهای این گذار باشد.
او در ادامه، مسئله «معنا» را نیز در مرکز تجربه انسان معاصر قرار داد و گفت انسان باید بتواند با مسئله پوچی مواجه شود و برای بودن خود معنایی پیدا کند. از این منظر، توسعه فردی تنها کسب مهارت یا افزایش کارآمدی نیست؛ خودشناسی و رسیدن به نوعی بلوغ انسانی نیز بخشی از آن است.
فراستخواه سپس به رویکرد قابلیتها در نظریههای جدید توسعه اشاره کرد و گفت توسعه را نباید صرفاً با ساختن خیابان و پل یا افزایش درآمد یکی دانست. در این رویکرد، توسعه با افزایش و انباشت قابلیتهای انسانی ارتباط دارد؛ قابلیتهایی که میتوانند شناختی، عاطفی و ارتباطی باشند.
از همین زاویه، او توسعه شناختی و عاطفی را دو مؤلفه مهم توسعه فردی دانست. به باور فراستخواه، تغییر در نگاه انسان به خود، دیگران و جهان، و همچنین توانایی مدیریت عواطف و هیجانها، بخشی از فرایند توسعه فردی است.
توکلی: توسعه فقط افزودن نیست؛ گاهی باید از موانع کاست
خالد توکلی بحث خود را از مفهوم توسعه و مؤلفههایی چون امنیت، آزادی، مشارکت، عدالت و برخورداری از امکانات عمومی آغاز کرد.
اما بخش مهم سخنان او به این ایده اختصاص داشت که توسعه را میتوان از زاویه «کاستن» نیز دید؛ یعنی علاوه بر افزودن امکانات و ظرفیتها، باید موانعی را که بر سر راه رشد فرد و جامعه قرار گرفتهاند نیز کاهش داد.
توکلی با اشاره به تمایز میان آزادی مثبت و آزادی منفی، این پرسش را مطرح کرد که گاهی مسئله اصلی توسعه نه ساختن چیزی جدید، بلکه کنار زدن موانعی است که امکان رشد را محدود کردهاند.
از این منظر، او سه حوزه را به عنوان موانع مهم مورد توجه قرار داد: قدرت، غلبه سرمایه مادی و تراکم هویتهای جمعی.
قدرت؛ از ابزار اداره جامعه تا مانع توسعه
توکلی گفت قدرت برای اداره جامعه ضروری است، اما افزایش بیش از اندازه قدرت در نهادهای مختلف میتواند استقلال حوزههای اجتماعی و مدنی را محدود کند.
او بر اهمیت نهادهای مستقل اجتماعی تأکید کرد و مسئله را در نسبت میان قدرت و آزادی فردی توضیح داد؛ به این معنا که رشد فردیت و حقوق فردی نیازمند فضایی است که در آن قدرت نتواند همه عرصههای زندگی اجتماعی را در خود ادغام کند.
وقتی ثروت جای سرمایه فرهنگی را میگیرد
دومین محور مورد توجه توکلی، نسبت سرمایه مادی با سرمایه فرهنگی و اجتماعی بود.
او هشدار داد که اگر ثروت مادی به معیار اصلی ارزشگذاری افراد تبدیل شود، سرمایههای فرهنگی و اجتماعی ممکن است به حاشیه رانده شوند. در چنین شرایطی، دانش، فرهیختگی و سرمایه فرهنگی در مقایسه با ثروت مادی از ارزش اجتماعی کمتری برخوردار میشوند.
توکلی در ادامه، با اشاره به دیدگاههای پیر بوردیو درباره انواع سرمایه، بر اهمیت امکان تبدیل و به رسمیت شناخته شدن سرمایههای مختلف تأکید کرد و این مسئله را با جایگاه طبقه متوسط و تحرک اجتماعی پیوند داد.
هویت؛ وقتی دیگری پیش از انسان دیده میشود
بخش دیگری از سخنان توکلی به هویت اختصاص داشت. او گفت در جامعهای که افراد پیش از دیدن «انسان» در دیگری، او را از دریچه هویتهای قومی، دینی، جنسیتی یا دیگر هویتهای جمعی میبینند، امکان شکلگیری ارتباط اجتماعی گستردهتر دشوار میشود.
توکلی بر ضرورت تقویت پیوندهایی فراتر از روابط خویشاوندی، قومی و مذهبی تأکید کرد و میان سرمایه اجتماعی درونگروهی و برونگروهی تمایز گذاشت.
در این نگاه، جامعه برای رسیدن به خیر عمومی به پیوندهایی نیاز دارد که افراد را نه فقط بر اساس تعلقات گروهی، بلکه بر اساس مسائل و منافع مشترک به یکدیگر متصل کند. چنین پیوندهایی میتواند امکان همکاری اجتماعی و مشارکت گستردهتر را افزایش دهد.
توسعه؛ میان «خود» و «ما»
آنچه از کنار هم گذاشتن سخنان فراستخواه و توکلی به دست میآید، دو روایت رقیب از توسعه نیست؛ بلکه دو سطح از یک مسئله است.
فراستخواه از «خود» آغاز میکند: انسانی که باید شناخت، عاطفه، قابلیت، معنا و توانایی ارتباطی خود را توسعه دهد.
توکلی از «ما» آغاز میکند: جامعهای که باید موانع ساختاری، تمرکز قدرت، تقلیل ارزش انسان به ثروت و مرزهای سخت هویتی را مورد بازاندیشی قرار دهد.
در روایت نخست، جامعه بدون انسانهای توسعهیافته نمیتواند به سعادت عمومی برسد؛ در روایت دوم، انسان نیز در جامعهای که فرصتهای رشد و مشارکت را محدود میکند، نمیتواند همه ظرفیتهای خود را بالفعل کند.
به این ترتیب، پرسش محوری این همایش را میتوان نه «فرد مهمتر است یا جامعه؟»، بلکه اینگونه صورتبندی کرد: چه نوع انسانی میتواند جامعهای برخوردار از سعادت عمومی بسازد و چه نوع جامعهای میتواند امکان رشد چنین انسانی را فراهم کند؟
شاید اهمیت این پرسش در همین باشد که «توسعه فردی» را از معنای رایج آن ــ که گاه به موفقیت، مهارت و پیشرفت شخصی تقلیل مییابد ــ فراتر میبرد و آن را به مسئلهای اجتماعی تبدیل میکند؛ مسئلهای که در نهایت به کیفیت رابطه انسان با دیگری، نهادهای اجتماعی و آینده جامعه بازمیگردد.
دیدگاه کاربران