«محمد ماملی» و «مشهدی محمدِ» تارنواز؛ نوای روح یگانه کردستان و آذربایجان/صلاح الدین خدیو

سرویس آذربایجان غربی- در یک فایل صوتی که برای نخستین بار منتشر می‌شود، محمد ماملی مقامی را اجرا می‌کند و مشهدی محمد نیز هم‌زمان با نوازندگی تار، به زبان آذری (ترکی) با او هم‌آواز می‌شود نوایی که از مرزهای مصنوعی و ایدئولوژی‌زده هویت‌ها عبور می‌کند و یادآور می‌شود که موسیقی، زبان مشترک انسان‌هاست و پیوندهای تاریخی و فرهنگی کردها و ترک‌ها بسیار عمیق‌تر از روایت‌هایی است که افراط‌گرایان قومی تاریخ‌نخوانده‌ی کم‌مایه می‌کوشند به جامعه القا کنند.

کردپرس- محمد ماملی (۱۳۰۲–۱۳۷۷)، خواننده اسطوره‌ای کرد و یکی از برجسته‌ترین چهره‌های فرهنگ و هنر کردستان، با صدای سحرانگیز، ترانه‌های سوزناک و نغمه‌های عاشقانه‌اش جایگاهی ماندگار در حافظه موسیقایی کردها یافته است. آواز او از دل گنجینه غنی موسیقی کردی برآمد و هم‌زمان، روایتگر رنج‌ها، امیدها و خاطره جمعی کردها در سده پرحادثه بیستم بود.

در بیشتر ترانه‌های محمد ماملی، نوای سوزناک تار و کمانچه به گوش می‌رسد؛ دو سازی که به بخش جدایی‌ناپذیر آثار ماندگار او تبدیل شده‌اند. تار را مشهدی محمد و کمانچه را هنرمندی به نام اسلام می‌نواخت.

مشهدی محمد ــ که متأسفانه نام خانوادگی او امروز در دست نیست ــ انسانی آرام، متین و در عین حال نوازنده‌ای چیره‌دست و استادی کم‌نظیر در هنر تارنوازی بود.

در یک فایل صوتی که برای نخستین بار منتشر می‌شود، محمد ماملی مقامی را اجرا می‌کند و مشهدی محمد نیز هم‌زمان با نوازندگی تار، به زبان آذری (ترکی) و در یکی از مقام‌های موسیقی آذربایجان با او هم‌آواز می‌شود. تا آنجا که امروز می‌دانیم، این تنها یادگار صوتی شناخته‌شده‌ای است که از این هنرمند توانای آذری بر جای مانده است. همین چند دقیقه صدا و ساز، نشان می‌دهد که مشهدی محمد تنها یک نوازنده تار نبود؛ او با سنت موسیقی مقامی آذربایجان آشنایی عمیق داشت و سال‌ها در این مکتب بالیده بود.

از دیشب که صدای او و نوای تارش را شنیدم، پرسشی آمیخته به اندوه و حسرت رهایم نمی‌کند: مشهدی محمد که بود؟
این هنرمند بزرگ چرا قدر ندید و چرا نامش در غبار فراموشی گم شد؟ این فرزند ساوالان، وارث سنت عاشیق‌ها و بزرگان موسیقی مقامی آذربایجان، چگونه سر از کردستان درآورد و بخش بزرگی از عمر خود را وقف موسیقی کردی کرد؟

فرزند سبلان، آراز و ارسباران، از دیاری که نام‌هایی چون ستارخان، باقرخان و شیخ محمد خیابانی را در حافظه تاریخی خود دارد، چگونه در گوشه‌ای از قلب بزرگش مهر کردها و کردستان را جای داد؟

آیا او یکی از همان زحمتکشان آذربایجانی بود که در پی بحران‌های معیشتی و تنگدستیِ اواخر دهه ۱۳۲۰، آن‌گونه که محمد مالجو در کتاب کوچ در پی کار و نان روایت می‌کند، در جست‌وجوی کار و نان راهی مهاباد شد و سرانجام مهمان همیشگی دل‌های مردم این شهر گشت؟ یا سرگذشت دیگری او را به مهاباد کشاند و همشهری محمد ماملی ساخت؟

شاید هیچ‌گاه پاسخ روشنی برای این پرسش‌ها نیابیم. اما آنچه امروز در اختیار ماست، صدای آسمانی مشهدی محمد و نوای افسونگر تار اوست؛ نوایی که از مرزهای مصنوعی و ایدئولوژی‌زده هویت‌ها عبور می‌کند و یادآور می‌شود که موسیقی، زبان مشترک انسان‌هاست و پیوندهای تاریخی و فرهنگی کردها و ترک‌ها بسیار عمیق‌تر از روایت‌هایی است که افراط‌گرایان قومی تاریخ‌نخوانده‌ی  کم‌مایه می‌کوشند به جامعه القا کنند.

 

کد مطلب 2797486

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha