نگاهی به تفکر نژادپرستانه وینستون چرچیل نسبت به کردها

سرویس جهان- وینستون چرچیل که در روایت غالب تاریخ غرب به‌عنوان ناجی اروپا در برابر فاشیسم شناخته می‌شود، در حافظه تاریخی کردها چهره‌ای متفاوت دارد ومیراث او با سیاست‌های امپریالیستی بریتانیا، سرکوب نظامی و نگاه نژادمحور به جوامع کرد در عراق پس از جنگ جهانی اول گره خورده است.

به گزارش کردپرس، وینستون چرچیل در روایت غالب تاریخ غرب، دولتمردی است که نقش تعیین‌کننده‌ای در توقف و شکست فاشیسم در اروپا ایفا کرد. او به‌خاطر سخنوری، نویسندگی و رهبری‌اش در جنگ جهانی دوم ستوده می‌شود و نامش در موزه‌ها، زندگینامه‌ها و برنامه‌های درسی مدارس سراسر جهان جایگاهی برجسته دارد.
اما این تصویر قهرمانانه، از منظر مردم عراق و به‌ویژه کردها، چهره‌ای کاملاً متفاوت دارد.

نگاه چرچیل به کردها بر پایه منطق خشن و اقتدارگرای امپراتوری شکل گرفته بود؛ نگاهی که در آن، کردها نه به‌عنوان مردمی با مطالبات سیاسی مشروع، بلکه به‌مثابه جمعیتی «قابل مدیریت، کنترل یا تنبیه» تلقی می‌شدند. این نگرش، که هم در یادداشت‌های خصوصی چرچیل و هم در سیاست‌های عملی بریتانیا در عراقِ پس از جنگ جهانی اول بازتاب یافته، یکی از دلایل اصلی ماندگاری خشم و تلخی نام چرچیل در حافظه تاریخی کردهاست.

طارق علی، نویسنده و تاریخ‌نگار بریتانیایی-پاکستانی، در کتاب «وینستون چرچیل: زمانه‌اش، جنایاتش» این تصویر رسمی را به چالش می‌کشد. او چرچیل را نه صرفاً به‌عنوان ناجی اروپا، بلکه به‌عنوان یکی از معماران اصلی سیاست‌های امپریالیستی بریتانیا در خاورمیانه معرفی می‌کند؛ سیاست‌هایی که در عراق، به‌ویژه علیه کردها و اعراب، به‌کار گرفته شدند.
روش طارق علی مبتنی بر استفاده از گفته‌ها، اسناد رسمی و یادداشت‌های خود چرچیل است؛ یعنی همان منابعی که نگرش امپریالیستی او را بدون واسطه آشکار می‌کنند.

به روایت طارق علی، چرچیل در مقام وزیر جنگ بریتانیا در سال ۱۹۲۰، آشکارا از بمباران غیرنظامیان حمایت می‌کرد؛ آن هم در شرایطی که کردها و اعراب علیه طرح‌های لندن برای اداره عراق شوریده بودند. در همین چارچوب، سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» با رشوه دادن به رؤسای قبایل، تقویت گروه‌های همسو و سازمان‌دهی دوباره جوامع محلی ـ آنچه بعدها «بازقبایل‌سازی» نام گرفت ـ اجرا شد تا مقاومت اجتماعی تضعیف شود.

اما آنچه بیش از همه تکان‌دهنده است، زبان و منطق چرچیل درباره استفاده از خشونت است. طارق علی از نقل‌قولی مشهور یاد می‌کند که چرچیل در آن می‌گوید:
«من قویاً طرفدار استفاده از گازهای سمی علیه قبایل غیرمتمدن هستم.»

این جمله، یک اظهار نظر حاشیه‌ای نبود، بلکه بخشی از بحث‌های رسمی سیاستگذاری در سال‌های ۱۹۱۹ تا ۱۹۲۰ به‌شمار می‌رفت. بریتانیا در آن زمان به‌دنبال کنترل عراق با کمترین نیروی زمینی و بیشترین اتکا به قدرت هوایی و فناوری‌های نوین بود. در یادداشتی از وزارت جنگ به تاریخ ۱۲ مه ۱۹۱۹، چرچیل صراحتاً استدلال می‌کند که «گاز باعث ایجاد ترس می‌شود و مردم را به اطاعت وامی‌دارد».

در عمل نیز، نیروهای بریتانیایی در عراق به‌شدت به نیروی هوایی سلطنتی متکی شدند. اسناد نشان می‌دهد که برخی افسران، بمباران روستاها را نوعی «تنبیه بدنی» می‌دانستند. یکی از افسران نیروی هوایی گفته بود که مأموریت داشته «جوامع کردی را با بمب و گلوله تنبیه کند» وقتی از نظر بریتانیا «رفتار متمدنانه» نداشتند. آرتور هریس، که بعدها به « هریس بمباران» شهرت یافت، حتی ادعا کرده بود که یک روستا می‌تواند در کمتر از یک ساعت به‌طور کامل نابود شود.

برای کردها، این‌ها بحث‌های نظری امپراتوری نبود، بلکه تجربه‌ای عینی و خونین از زندگی روزمره بود. رهبران کرد در سال‌های نخست پس از جنگ جهانی اول، ابتدا حضور بریتانیا را با امید به رسیدن به خودگردانی یا حتی استقلال پذیرفته بودند. اما این خوش‌بینی به‌سرعت رنگ باخت، چرا که روشن شد لندن هیچ علاقه‌ای به شکل‌گیری یک دولت کردی ندارد.

شورش‌های سال‌های ۱۹۱۹ و ۱۹۲۰ در اطراف سلیمانیه، به رهبری شیخ محمود ، با ترکیبی از نیروی زمینی، حملات هوایی و تهدید استفاده از سلاح‌های شیمیایی سرکوب شد و وعده‌های خودگردانی هرگز محقق نشد. تصمیمات بریتانیا، که چرچیل نقشی محوری در آنها داشت، در نهایت به ادغام مناطق کردنشین در پادشاهی تازه‌تأسیس عراق انجامید؛ کشوری که بر اساس پروژه ملی عرب‌محور طراحی شده بود.

نگاه تحقیرآمیز چرچیل به کردها، استثنا نبود، بلکه بخشی از جهان‌بینی گسترده‌تر او نسبت به مردمان مناطق مستعمره به‌شمار می‌رفت. او به‌طور کلی به سلسله‌مراتب نژادی باور داشت و در سال ۱۹۳۷ استدلال کرده بود که استعمار الزاماً به معنای ستم نیست، زیرا «نژادهای قوی‌تر» جای «نژادهای ضعیف‌تر» را گرفته‌اند.
خصومت او با جنبش استقلال هند، تحقیر اعراب و نگاه سلسله‌مراتبی‌اش به آفریقایی‌ها نیز در همین چارچوب فکری قابل فهم است؛ چارچوبی که در آن، امپراتوری مترادف با نظم و تمدن، و مقاومت بومیان نشانه عقب‌ماندگی تلقی می‌شد.

مدافعان چرچیل البته استدلال می‌کنند که «گازی» که او پیشنهاد داده بود، الزاماً گاز خردل مرگبار جنگ جهانی اول نبوده و احتمالاً نوعی گاز اشک‌آور با هدف ایجاد رعب و فلج موقت بوده است. به‌گفته برخی مورخان، از جمله وارن داکتر از دانشگاه کمبریج، این تمایز در ارزیابی نیت چرچیل اهمیت دارد. همچنین یادآور می‌شوند که زبان نژادمحور او، هرچند امروز تکان‌دهنده است، در فضای بوروکراتیک امپراتوری اوایل قرن بیستم رایج بوده است.

با این حال، حافظه تاریخی کردها با این توجیه‌ها آشتی نمی‌کند. برای مردمی که بمباران هوایی را به‌عنوان ابزار «تنبیه» تجربه کردند و هویت‌شان با تعبیر «قبایل غیرمتمدن» تعریف شد، روایت رسمی چرچیل همواره نیمه پنهان و تاریکی داشته است. این حس بی‌اعتمادی حتی در تاریخ معاصر نیز تداوم یافته؛ چنان‌که مسعود بارزانی، رئیس‌ پیشین اقلیم کردستان، در کتاب خود درباره همه‌پرسی استقلال ۲۰۱۷، بریتانیا را به همراهی ظاهری و هم‌زمان نادیده گرفتن فشارها و توطئه‌ها علیه کردها متهم می‌کند.

سرانجام، میراث چرچیل یادآور این واقعیت است که شخصیت‌های بزرگ تاریخ، اغلب تصویرهایی متناقض بر جای می‌گذارند: او از یک سو نقشی کلیدی در نجات اروپا از فاشیسم داشت و از سوی دیگر، مدافع نظمی امپراتوری بود که خشونت و سرکوب را در سرزمین‌های دیگر مشروع می‌دانست.

منبع: موسسه آمارگی

کد مطلب 2792440

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha