وقتی احساسات، جای علم را می‌گیرد؛ قربانی بعدی چه کسی است؟/ منصور اولی

سرویس ایران - مرگ یک کودک، هرگز نباید به «خبر» تبدیل شود؛ اما در جامعه‌ای که حافظه جمعی آن کوتاه‌تر از عمر یک موج خبری است، حتی تلخ‌ترین تراژدی‌ها نیز خیلی زود در انبوه خبرهای روزمره دفن می‌شوند. چند روزی خشم، چند روزی اندوه، چند وعده برای ساماندهی و بعد... همه‌چیز به روال سابق بازمی‌گردد؛ تا قربانی بعدی.

کرد پرس- حادثه اخیر در سنندج، صرفاً حمله چند سگ بدون صاحب به یک کودک نبود؛ نماد شکست یک نظام تصمیم‌گیری است که سال‌هاست میان احساسات، مصلحت‌اندیشی و بی‌عملی سرگردان مانده و از مواجهه علمی با مسئله گریخته است.

بحران سگ‌های بدون صاحب، نه یک مسئله صرفاً شهری است، نه صرفاً زیست‌محیطی و نه صرفاً عاطفی. این موضوع در نقطه تلاقی سلامت عمومی، امنیت اجتماعی، رفاه حیوانات، مدیریت شهری، دامپزشکی، محیط‌زیست و حقوق عمومی قرار دارد. هر تصمیمی که یکی از این ابعاد را نادیده بگیرد، دیر یا زود شکست خواهد خورد.

با این حال، سال‌هاست که این مسئله در ایران به یک دوگانه کاذب فروکاسته شده است؛ گویی باید میان «دوست داشتن حیوانات» و «حفظ امنیت مردم» یکی را انتخاب کرد. این همان خطایی است که علم، سال‌ها پیش آن را رد کرده است.

سازمان جهانی بهداشت (WHO) و سازمان جهانی بهداشت حیوانات (WOAH) بارها تأکید کرده‌اند که مدیریت جمعیت سگ‌های بدون صاحب تنها زمانی موفق است که مجموعه‌ای از اقدامات هماهنگ، از جمله مالکیت مسئولانه حیوانات، ثبت و شناسایی، کنترل زادآوری، واکسیناسیون، مدیریت منابع غذایی، آموزش عمومی و اجرای قانون، هم‌زمان اجرا شود. نه حذف فیزیکی به‌تنهایی راه‌حل پایدار است و نه رها کردن کامل حیوانات به حال خود.

اما در ایران، به جای سیاست‌گذاری مبتنی بر شواهد، اغلب شاهد غلبه احساسات بر عقلانیت هستیم.

یکی از مصادیق این وضعیت، نوعی فعال‌گرایی است که تنها بر «مخالفت» استوار است. مخالفت با جمع‌آوری، مخالفت با ساماندهی، مخالفت با هر اقدام اجرایی؛ اما سکوت در برابر این پرسش بنیادین که راه‌حل جایگزین چیست؟

اگر معتقدید سگ‌ها نباید جمع‌آوری شوند، جامعه حق دارد از شما بپرسد:چه کسی هزینه عقیم‌سازی هزاران سگ را پرداخت خواهد کرد؟

چه نهادی مسئول واکسیناسیون، درمان، پلاک‌گذاری و پایش آنهاست؟

چه کسی از گسترش بیماری‌های مشترک انسان و حیوان پیشگیری خواهد کرد؟

چه کسی مسئول حملات احتمالی آینده و پیامدهای آن خواهد بود؟

چه کسی پاسخگوی خسارت به حیات‌وحش، دام‌های روستایی و امنیت شهروندان است؟

این پرسش‌ها، نه از سر تقابل با حقوق حیوانات، بلکه از سر احترام به اصل مسئولیت‌پذیری است. هیچ مطالبه اجتماعی، بدون پذیرش مسئولیت، مشروعیت کامل پیدا نمی‌کند.

دفاع از حقوق حیوانات، یک ارزش اخلاقی است؛ اما اخلاق زمانی معنا پیدا می‌کند که مسئولیت نیز در کنار آن باشد. نمی‌توان تنها از «حق» سخن گفت و هزینه اجرای آن را بر دوش دیگران گذاشت.

متأسفانه، یکی از رفتارهایی که در سال‌های اخیر با نیت خیر گسترش یافته، غذا دادن پراکنده و بدون برنامه به سگ‌های بدون صاحب است. از منظر انسانی، انگیزه این رفتار قابل درک است؛ اما از منظر علم مدیریت جمعیت حیوانات، مسئله پیچیده‌تر از آن است که با احساسات حل شود.

در علم بوم‌شناسی، اصل ساده‌ای وجود دارد: هرگاه منابع غذایی پایدار، امنیت و امکان تولیدمثل برای یک جمعیت جانوری فراهم شود، آن جمعیت میل به افزایش خواهد داشت. غذا دادن کنترل‌نشده، اگر با برنامه‌های ثبت، عقیم‌سازی، واکسیناسیون، پایش و مدیریت همراه نباشد، می‌تواند به پایداری یا رشد جمعیت سگ‌های بدون صاحب کمک کند و تماس آنها با انسان را افزایش دهد. این به معنای نفی دلسوزی نیست؛ بلکه یادآوری این واقعیت است که دلسوزی، اگر از علم جدا شود، ممکن است ناخواسته نتیجه‌ای معکوس داشته باشد.

اما نقد فعالان حقوق حیوانات، به معنای تبرئه مدیران نیست.

واقعیت آن است که سهم سیاست‌گذاران در شکل‌گیری این بحران، اگر بیشتر نباشد، کمتر هم نیست. سال‌هاست که کشور از یک برنامه ملی منسجم برای مدیریت جمعیت سگ‌های بدون صاحب محروم است. وظایف میان دستگاه‌های مختلف پراکنده شده، قوانین در برخی حوزه‌ها ناکافی یا با اجرای ضعیف همراه است و در نهایت، همه نگاه‌ها به شهرداری دوخته می‌شود؛ نهادی که عملاً آخرین حلقه این زنجیره است، نه نخستین آن.

بحران از جایی آغاز می‌شود که حیوانات خانگی بدون مسئولیت رها می‌شوند؛ جایی که تکثیر بی‌ضابطه ادامه دارد؛ جایی که ثبت و شناسنامه‌دار کردن حیوانات فراگیر نیست؛ جایی که رهاسازی حیوان، هزینه‌ای برای مالک ندارد؛ و جایی که مدیریت نامناسب پسماند، منابع غذایی فراوانی در اختیار حیوانات قرار می‌دهد.

تا این مبدأ اصلاح نشود، هر اقدامی در مقصد، دیر یا زود بی‌اثر خواهد شد.

تجربه کشورهای مختلف نیز دقیقاً همین را نشان می‌دهد. کشورهایی که در کاهش جمعیت سگ‌های بدون صاحب موفق بوده‌اند، این موفقیت را با یک اقدام واحد به دست نیاورده‌اند؛ بلکه با مجموعه‌ای از سیاست‌های مکمل، از جمله ثبت اجباری حیوانات، کنترل تولیدمثل، برخورد با رهاسازی، واکسیناسیون، آموزش عمومی و مشارکت سازمان‌های مردم‌نهاد در اجرای برنامه‌ها به نتایج پایدار رسیده‌اند. در مقابل، هر جا یکی از این حلقه‌ها حذف شده، بحران دوباره سر برآورده است.

بنابراین، جامعه امروز بیش از هر چیز، به یک تغییر در شیوه اندیشیدن نیاز دارد. باید از خود بپرسیم که آیا می‌توان کشوری را با موج‌های احساسی اداره کرد؟ آیا می‌توان درباره مسئله‌ای که با جان انسان، رفاه حیوانات و سلامت عمومی گره خورده، صرفاً بر اساس واکنش‌های هیجانی تصمیم گرفت؟

پاسخ روشن است. علم، جایگزین احساسات نیست؛ احساسات را هدایت می‌کند. اگر دلسوزی با دانش همراه نباشد، ممکن است همان چیزی را نابود کند که قصد حمایت از آن را دارد.

امروز، جامعه نه به شعارهای تند علیه حیوانات نیاز دارد و نه به احساساتی که امنیت عمومی را نادیده بگیرند. جامعه به حکمرانی مسئولانه نیاز دارد؛ حکمرانی‌ای که جان انسان را خط قرمز بداند، اما هم‌زمان کرامت حیوانات را نیز حفظ کند.

و در نهایت، یک حقیقت را باید بی‌پرده گفت که

هیچ‌کس حق ندارد تنها مطالبه‌گر باشد و مسئولیت نپذیرد. هرکس با هر عنوانی، هر سیاستی را پیشنهاد می‌کند، باید آماده باشد هزینه‌های اجرایی، اجتماعی و اخلاقی آن را نیز بپذیرد. این اصل، مرز میان کنشگری مسئولانه و شعارپردازی است.

اگر امروز به جای علم، احساسات بر تصمیم‌گیری حاکم شود، قربانی بعدی شاید باز هم کودکی باشد که تنها جرمش، عبور از خیابانی است که مدیریت آن سال‌هاست اسیر هیجان، انفعال و فقدان مسئولیت‌پذیری شده است.

کد مطلب 2797559

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha