خبرگراری کردپرس _ گاهی سرنوشت یک منطقه نه در اتاقهای تصمیمگیری، بلکه در مرزی رقم میخورد که سالها کمتر دیده شده است. سومار امروز دیگر تنها یک گذرگاه مرزی نیست؛ نقطه تلاقی ژئوپلیتیک، اقتصاد و امنیت ملی است؛ جایی که هر روز تأخیر در توسعه زیرساختها، میتواند بخشی از مزیت راهبردی ایران را به سود کریدورهای رقیب واگذار کند. پرسش اصلی این نیست که سومار چه ظرفیتی دارد؛ پرسش این است که آیا حکمرانی توسعه، پیش از آنکه فرصت از دست برود، خواهد توانست جغرافیا را به قدرت اقتصادی تبدیل کند
در ادبیات توسعه، کشورها بیش از آنکه با کمبود منابع مواجه باشند، از ناتوانی در تشخیص “نقاط پیشران” رنج میبرند؛ نقاطی که اگر در زمان مناسب شناسایی و تقویت شوند، میتوانند مسیر رشد یک منطقه و حتی یک کشور را تغییر دهند. تاریخ اقتصاد جهان نیز مؤید همین واقعیت است. هیچیک از کانونهای بزرگ تجارت جهانی، از بندر سنگاپور گرفته تا بندر جبلعلی در امارات، از منطقه آزاد شنژن در چین تا کریدورهای ترانزیتی ترکیه، صرفاً به دلیل موقعیت جغرافیایی به جایگاه امروز نرسیدهاند. جغرافیا، تنها فرصت را خلق میکند؛ آنچه فرصت را به ثروت، امنیت و قدرت ملی تبدیل میکند، تصمیم درست، سرمایهگذاری بهموقع و حکمرانی هوشمند است.
در میان مرزهای غربی ایران نیز سومار دقیقاً در چنین نقطهای ایستاده است؛ مرزی که سالها در سایه نامهای شناختهشدهتر باقی ماند، اما امروز آرامآرام خود را بهعنوان یکی از مهمترین ظرفیتهای ژئواکونومیکی کشور آشکار میکند. فاصله حدود ۱۵۵ کیلومتری تا بغداد و نزدیکی به استان دیالی، که یکی از شاهراههای ارتباطی عراق محسوب میشود، تنها یک ویژگی جغرافیایی نیست؛ این فاصله کوتاه، در منطق اقتصاد حملونقل، به معنای کاهش هزینه مبادله، کوتاهتر شدن زنجیره تأمین، افزایش سرعت گردش سرمایه و ارتقای قدرت رقابتی صادرکنندگان ایرانی است. در اقتصادی که هر کیلومتر مسیر حملونقل، هزینه تمامشده کالا را افزایش میدهد، چنین مزیتی یک امتیاز استراتژیک محسوب میشود، نه یک ویژگی معمولی.
اقتصاددانان توسعه، از مفهوم “مزیت مکانی” بهعنوان یکی از پایدارترین مزیتهای رقابتی یاد میکنند. فناوری تغییر میکند، بازارها دگرگون میشوند، نرخ ارز نوسان پیدا میکند و حتی الگوهای مصرف نیز تحول مییابند؛ اما جغرافیا تغییر نمیکند. کشورهایی که این حقیقت را زودتر درک کردهاند، زیرساخت را بر پایه جغرافیا بنا کردهاند، نه جغرافیا را در انتظار زیرساخت رها کنند. چین، منطقه مرزی خُرگوس را از یک نقطه کماهمیت به بزرگترین مرکز لجستیکی آسیای مرکزی تبدیل کرد؛ ترکیه، گذرگاه هابور را به ستون فقرات تجارت خود با عراق بدل ساخت و امارات، با توسعه بندر جبلعلی، مزیتی طبیعی را به بزرگترین هاب تجاری خاورمیانه تبدیل کرد. در همه این نمونهها، نقطه آغاز توسعه، سرمایهگذاری بر روی ‘مزیت جغرافیایی” بود؛ نه انتظار برای آنکه بازار خودبهخود شکل بگیرد.
سومار نیز از همین منطق پیروی میکند، اما با یک تفاوت مهم؛ بازار هدف آن از قبل وجود دارد. عراق، با جمعیتی بیش از ۴۵ میلیون نفر، همچنان یکی از بزرگترین مقاصد صادرات غیرنفتی ایران است. نیاز گسترده این کشور به مصالح ساختمانی، مواد غذایی، محصولات صنعتی، تجهیزات، خدمات فنی و مهندسی و کالاهای مصرفی، بازاری پایدار و رو به رشد ایجاد کرده است. در چنین شرایطی، مرزی که بتواند هزینه و زمان دسترسی به این بازار را کاهش دهد، صرفاً یک گذرگاه مرزی نیست؛ بخشی از زنجیره رقابت اقتصادی کشور محسوب میشود.
آمارهای تجارت نیز همین واقعیت را تأیید میکنند. ارزش صادرات انجامشده از مرز سومار، با وجود محدودیتهای زیرساختی، طی سالهای اخیر رشد قابل توجهی را تجربه کرده و این گذرگاه را در میان مهمترین مبادی صادراتی غرب کشور قرار داده است. نکتهای که کمتر مورد توجه قرار میگیرد آن است که این رشد، نه در شرایط برخورداری از زیرساختهای کامل، بلکه در وضعیتی حاصل شده که بخش قابل توجهی از طرح جامع مرزی هنوز به بهرهبرداری نرسیده، مسیرهای دسترسی بهطور کامل تکمیل نشده و ظرفیتهای خدماتی و لجستیکی فاصله محسوسی با نیاز واقعی تجارت دارند. به بیان دیگر، سومار پیش از آنکه توسعه یابد، توانسته است ظرفیت خود را اثبات کند و این دقیقاً همان نقطهای است که سرمایهگذاری را از یک اقدام پرریسک به یک تصمیم اقتصادی قابل دفاع تبدیل میکند.
در علم اقتصاد زیرساخت، میان “تقاضای بالقوه” و “تقاضای اثباتشده” تفاوتی بنیادین وجود دارد. بسیاری از پروژههای عمرانی با امید ایجاد تقاضا اجرا میشوند، اما سومار در نقطه مقابل قرار گرفته است؛ این مرز ابتدا تقاضای واقعی خود را نشان داده و اکنون زیرساخت، باید خود را با این تقاضا تطبیق دهد. این تفاوت، اهمیت تصمیمگیری درباره سومار را دوچندان میکند، زیرا سرمایهگذاری در چنین شرایطی نه بر پایه فرضیات، بلکه بر مبنای شواهد عینی صورت میگیرد.
از سوی دیگر، ارتقای سومار به مرز رسمی تردد زائران اربعین، معادلات توسعه این منطقه را وارد مرحلهای جدید کرده است.
در نگاه سنتی، اربعین صرفاً یک رویداد مذهبی تلقی میشود، اما در نگاه اقتصاد منطقهای، این رویداد بزرگترین جریان سالانه جابهجایی جمعیت در غرب آسیاست؛ جریانی که همزمان تقاضا برای حملونقل، اقامت، خدمات درمانی، سوخت، ارتباطات، خردهفروشی، صنایع غذایی، خدمات مالی و دهها فعالیت اقتصادی دیگر را فعال میکند. بنابراین، زیرساختی که برای چند هفته اربعین ساخته میشود، در صورت طراحی صحیح، میتواند در تمام ایام سال به خدمت تجارت، گردشگری و اقتصاد محلی درآید. این همان نقطهای است که مفهوم “سرمایهگذاری چندمنظوره” معنا پیدا میکند؛ سرمایهای که هم به زائر خدمت میکند، هم به صادرکننده و هم به ساکنان منطقه.

نظر شما