خبرگزاری کردپرس _ کرمانشاه تنها یک شهر نیست؛ بخشی از تاریخ ایران است. شهری که از روزگار ساسانیان بهعنوان یکی از مهمترین مراکز حکمرانی این سرزمین شناخته میشد، در عصر صفویه مرکز قدرت خاندان زنگنه بود در جنبش مشروطه نامش با یارمحمدخان کرمانشاهی به مبارزات و مبارزان صدر مشروطه گره خورد و در دوران معاصر نیز فراز و فرودهای بسیاری را تجربه کرده است. از تاقبستان و بیستون گرفته تا بازار، تکیهها، خانههای تاریخی و دهها اثر و یادگار دیگر، هر گوشه این شهر روایتی از گذشته را در خود جای داده است.
کرمانشاه همچنین زادگاه و محل زندگی چهرههای اثرگذاری بوده که هرکدام بخشی از هویت این شهر را ساختهاند. از یارمحمدخان کرمانشاهی و دیگر مشروطهخواهان کرمانشاه گرفته تا شخصیتهایی چون پهلوان حسین گلزار، حسینخان امیر برق، عمادالدوله، معتضدی، رشیدی، کزازی، رئوفی و بسیاری دیگر که نامشان با تاریخ این شهر گره خورده است. اما پرسش اینجاست که امروز چند نفر از ساکنان کرمانشاه این نامها را میشناسند؟ چند نفر میدانند این افراد چه نقشی در شکلگیری هویت شهر داشتهاند؟ این پرسش شاید در نگاه نخست ساده بهنظر برسد، اما پاسخ آن میتواند بسیاری از مشکلات امروز کرمانشاه را توضیح دهد. شهر و شهروندانی که گذشته خود را نشناسند، به تدریج احساس تعلق را از دست میدهند.
وقتی شناختی از تاریخ، مفاخر و میراث شهری وجود نداشته باشد، دفاع از آنها تبدیل به مطالبه عمومی نمیشود. مشکل امروز کرمانشاه فقط کمبود بودجه، ضعف مدیریت یا عقبماندگی برخی پروژهها نیست. مساله عمیقتر از اینهاست. هویت شهری در کرمانشاه طی سالهای گذشته ضعیف شده و در بسیاری از موارد جای خود را به خردههویتها داده است. قومیتها، طوایف، محلهها و وابستگیهای محدود محلی که در جای خود ارزشمند و محترماند، گاه چنان پررنگ شدهاند که مفهوم فراگیر »کرمانشاهی بودن« را به حاشیه راندهاند. نتیجه چنین وضعیتی را میتوان در عرصههای مختلف مشاهده کرد. از انتخاب مدیران و نمایندگان گرفته تا نحوه مواجهه با میراث تاریخی شهر. در بسیاری از موارد، آنچه تعیینکننده بوده نه منافع عمومی کرمانشاه، بلکه ملاحظات قومی، طایفهای و گروهی است. در چنین فضایی شهر بهعنوان یک هویت واحد، کمتر مورد توجه قرار میگیرد. شاید به همین دلیل باشد که طی دهههای گذشته بخش مهمی از بافت تاریخی کرمانشاه از میان رفته است. محلههای قدیمی که میتوانستند بخشی از حافظه جمعی شهر باشند، قربانی طرحهایی ناقص شدند. خانههای تاریخی تخریب شدند و بناهایی که میتوانستند روایتگر گذشته این شهر باشند، یکی پس از دیگری از دست رفتند. نمونههای این بیتفاوتی کم نیست. تخریب کامل بیمارستان تاریخی مسیح در برابر دیدگان مردم و مسوولان، نابودی خانقاه اخوت و ساختوساز بر خرابههای آن، آتشسوزیهای مشکوک در برخی بناهای تاریخی و دهها اتفاق مشابه، تنها بخشی از خسارتی است که به هویت تاریخی کرمانشاه وارد شده است.
اگر احساس تعلق به شهر قویتر بود، آیا این اتفاقات به همین سادگی رخ میداد؟ اگر اعضای شورای شهر، مدیران شهری، نمایندگان مجلس و سایر مسوولان پیش از هر عنوان دیگری خود را وامدار کرمانشاه میدانستند، بیتردید در برابر تاریخ و هویت این شهر نیز احساس مسوولیت بیشتری میکردند.
مدیری که خود را متعلق به شهر بداند، نمیتواند نسبت به نابودی میراث آن بیتفاوت باشد. همانگونه که هر شهروندی اگر خود را صاحب شهر بداند، تخریب هویت آن را برنمیتابد. و این همان ضعفی است که بیتردید به یکی از موانع اصلی توسعه پایدار کرمانشاه تبدیل شده است. »نقدحال« بارها در گفتوگوها و مصاحبههای مختلف از مسوولان شهری و بهویژه اعضای شورای شهر درباره برنامههای آنان برای تقویت هویت شهری پرسیده است؛ اما پاسخها بیش از آنکه از وجود یک راهبرد مشخص حکایت کنند، نشانهای از بیبرنامگی و گاه کمتوجهی به این موضوع بودهاند. واقعیت این است که هویت شهری نه موضوعی تزیینی، بلکه زیربنای توسعه است. شهری که شهروندانش نسبت به تاریخ، مفاخر، میراث و سرنوشت آن احساس تعلق نداشته باشند، نمیتواند مسیر توسعه پایدار را با موفقیت طی کند. بودجه، پروژه، سرمایهگذاری و مدیریت کارآمد ضروریاند، اما هیچیک جای خالی هویت مشترک را پر نمیکنند.
شاید به همین دلیل است که این پرسش همچنان بیپاسخ مانده است؛ آیا شورایی که در رقابتهای انتخاباتی، تفاخر قومی و »هوز« را بهعنوان یک مزیت سیاسی مطرح میکند، اساسا برنامهای برای تقویت هویت کرمانشاهی دارد؟ آیا میتوان از جریانی که در موسم انتخابات بر تفاوتها تاکید میکند، انتظار داشت پس از انتخابات به دنبال تقویت نقاط مشترک باشد؟
کرمانشاه بیش از هر زمان دیگری به بازسازی هویت مشترک خود نیاز دارد؛ هویتی که همه شهروندان، فارغ از قومیت، طایفه، لهجه و خاستگاه، بتوانند خود را در آن سهیم بدانند. هویتی که نه در تقابل با خردهفرهنگها، بلکه در کنار آنها شکل بگیرد و همه را زیر چتر واحد »کرمانشاهی بودن« گرد آورد.
تا زمانی که این هویت مشترک تقویت نشود، بسیاری از مشکلات پابرجا خواهند ماند. شاید به همین دلیل باشد که بتوان گفت بزرگترین مساله امروز کرمانشاه نه کمبود امکانات، نه کمبود پروژه و نه حتی کمبود مدیران، بلکه کمرنگ شدن حس تعلق به شهری است که هزاران سال تاریخ پشت سر خود دارد؛ شهری که جمعیت دارد، اما کمتر »کرمانشاهی« دارد.
منبع: نقدحال

نظر شما