به گزارش کردپرس، مقاله تحلیلی به قلم «سردار عزیز» به یکی از پایدارترین و در عین حال پیچیدهترین منازعات سیاسی در خاورمیانه میپردازد که عبارت است از تداوم شکاف و رقابت میان دو حزب اصلی کردستان عراق، یعنی حزب دموکرات کردستان (KDP) به رهبری مسعود بارزانی و اتحادیه میهنی کردستان (PUK) به رهبری جلال طالبانی که اکنون بافل طالبانی، بعد از درگذشت پدرش هدایت اتحادیه میهنی را بر عهده دارد. به باور نویسنده، آنچه در ادبیات سیاسی «جنگ داخلی کردها» نامیده میشود، نه با توافق واشنگتن در سال ۱۹۹۸ پایان یافته و نه حتی پس از تشکیل دولت اقلیم کردستان به یک صلح واقعی و پایدار تبدیل شده است.
در ظاهر، درگیریهای مسلحانه پس از توافق ۱۷ سپتامبر ۱۹۹۸ با میانجیگری ایالات متحده و به ابتکار مادلین آلبرایت متوقف شد، اما در عمل یک «صلح ناکافی» شکل گرفت؛ صلحی که صرفاً به خاموشی اسلحهها انجامید، نه حل ریشههای منازعه. خطوط جغرافیایی و سیاسی میان دو حزب همچنان پابرجاست و حتی در قالب اصطلاحات محلی مانند «خط دگله» میان مناطق تحت کنترل اربیل (KDP) و سلیمانیه (PUK) بازتولید میشود.
از دید این تحلیل، مهمترین مانع صلح پایدار، عدم ادغام واقعی نیروهای سیاسی و نظامی دو طرف در یک ساختار واحد حکمرانی است. با وجود تشکیل دولت اقلیم کردستان اقلیمکردستان، ساختار قدرت بر اساس تقسیم غیررسمی «۵۰-۵۰» میان دو حزب باقی مانده است. نتیجه آن، شکلگیری یک دولت دوپاره است که در آن نهادهای کلیدی—از پیشمرگه تا دستگاههای امنیتی—هنوز بر اساس وابستگی حزبی عمل میکنند، نه بر مبنای دولت ملی یا حاکمیت قانون.
نویسنده تأکید میکند که این وضعیت، دولت اقلیم را به نوعی «ادامه رقابت حزبی در قالب نهادهای رسمی» تبدیل کرده است. در چنین ساختاری، وفاداری سیاسی به حزب بر وفاداری به دولت و جامعه اولویت دارد و همین امر مانع شکلگیری نهادهای بیطرف و ملی شده است.
بُعد مهم دیگر این منازعه، منطقهای شدن آن است. در دهههای گذشته، بازیگران مختلف از جمله عراق و ترکیه بهطور مستقیم یا غیرمستقیم در توازن قدرت میان دو حزب مداخله کردهاند. بهعنوان نمونه، گزارشها نشان میدهد که در دورههای مختلف، این کشورها حتی از مسیرهای لجستیکی و نظامی برای حمایت یا مهار طرفین استفاده کردهاند. ترکیه نیز با ایجاد پایگاههای نظامی در عمق خاک اقلیم، عملاً به یکی از بازیگران دائمی این معادله تبدیل شده است.
با این حال، به باور نویسنده، خطرناکترین تحول زمانی رخ داد که این شکاف به درون نهادهای رسمی اقلیم کردستان منتقل شد. به جای آنکه دولت جدید عامل وحدت باشد، خود به بستری برای تثبیت شکاف تبدیل شد. این روند، رقابت را از میدان جنگ به حوزه سیاست، اقتصاد، رسانه و حتی فرهنگ منتقل کرد.
در این چارچوب، رسانهها و گفتمان سیاسی نقش مهمی در بازتولید دشمنی ایفا کردند. رقابت حزبی به تدریج به «جنگ نرم» تبدیل شد که در آن هویتهای حزبی در زندگی روزمره، زبان، جغرافیا و حتی روابط اجتماعی مردم رسوخ کرد. در نتیجه، وابستگی سیاسی افراد اغلب از طریق منطقه زندگی یا نوع واژگان قابل تشخیص شد.
یکی از پیامدهای ساختاری این وضعیت، تثبیت «حکمرانی حزبی» و شکلگیری الیگارشیهای خانوادگی در هر دو حزب است. بهتدریج، ساختار قدرت به سمت نظامهای موروثی حرکت کرد؛ جایی که رهبری سیاسی از نسلهای قدیم به نسلهای جدید منتقل شده، اما بدون تغییر در منطق رقابت و تقابل.
در این مدل، دموکراسی به جای ایجاد رقابت سیاسی سالم، به ابزاری برای بسیج اجتماعی علیه طرف مقابل تبدیل شده است. انتخابات نه سازوکار تغییر قدرت، بلکه صحنه بازتولید شکافهای حزبی بوده است. از همین رو، نویسنده نتیجه میگیرد که این نوع از دموکراسی در عمل به تقویت شکاف اجتماعی کمک کرده، نه کاهش آن.
در بخش پایانی، مقاله به ریشههای تاریخی این وضعیت اشاره میکند و استدلال میکند که رقابت میان KDP و PUK صرفاً محصول شرایط معاصر نیست، بلکه ریشه در سنتهای دیرینه رقابتهای قبیلهای و ساختارهای سیاسی منطقهای کردستان در دوران امپراتوریها دارد. این پیشینه تاریخی، همراه با موقعیت ژئوپولیتیک کردستان عراق بهعنوان منطقهای حاشیهای و محل رقابت قدرتهای بزرگ، چرخه درگیری را بازتولید کرده است.
جمعبندی نویسنده روشن است: تا زمانی که اراده سیاسی برای ادغام واقعی ساختارهای قدرت، ایجاد ارتش ملی غیرحزبی و عبور از منطق حکمرانی مبتنی بر سهمبندی حزبی وجود نداشته باشد، «صلح پایدار» در کردستان عراق همچنان دستنیافتنی خواهد بود. حتی اگر درگیریها به شکل مسلحانه تکرار نشوند، منطق «جنگ داخلی نرم» همچنان به عنوان شیوه اصلی حکمرانی باقی خواهد ماند.
سرویس جهان- ساختار سیاسی مبتنی بر رقابت حزبی و نفوذ خانوادگی، مانع شکلگیری یک دولت ملی در اقلیم کردستان شده و چرخه بیپایان تنش را حفظ کرده است.
کد مطلب 2795143

نظر شما