چرا جغرافیای سیاسی سوریه هیچ شباهتی به عراق ندارد؟
به گزارش کردپرس، مقایسه سوریه و عراق معمولاً بر این فرض استوار است که هر دو کشور با یک مسئله مشابه روبهرو هستند؛ یعنی دولت مرکزی ضعیفی که تلاش میکند جامعهای متشکل از گروههای بزرگ قومی و مذهبی را در کنار یکدیگر حفظ کند. با این حال، ساختار جمعیتی و جغرافیایی این دو کشور تفاوتهای بنیادینی دارد و همین تفاوتها توضیح میدهد که چرا فدرالیسم، تقسیم قدرت بر اساس مؤلفههای اجتماعی و خودمختاری سرزمینی در عراق توانست جایگاه پیدا کند، اما اقلیتهای سوری از موقعیت به مراتب ضعیفتری برای مذاکره بر سر ساختار سیاسی آینده کشور برخوردارند.
عراق؛ سه بلوک جمعیتی و جغرافیایی بزرگ
در عراق، شیعیان اندکی بیش از نیمی از جمعیت را تشکیل میدهند؛ یعنی یک اکثریت جمعیتی دارند، اما این اکثریت به اندازهای نیست که بتواند بدون در نظر گرفتن سایر گروههای بزرگ کشور، بر ساختار سیاسی مسلط شود. بر اساس برآوردهای استخراجشده از سهم استانها در کرسیهای پارلمانی، شیعیان حدود ۵۶ تا ۵۸ درصد جمعیت عراق را تشکیل میدهند و عمدتاً در مناطق جنوبی کشور متمرکز هستند.
در مقابل، اعراب سنی حدود ۲۲ تا ۲۴ درصد جمعیت عراق را تشکیل میدهند و دارای یک حوزه جغرافیایی نسبتاً پیوسته هستند. کُردها نیز حدود ۱۸ درصد جمعیت عراق را شامل میشوند و منطقه اقلیم کردستان را در اختیار دارند.
این وضعیت نوعی تکثرگرایی سرزمینی ایجاد کرده است؛ به این معنا که بزرگترین جامعه کشور اکثریت دارد، اما این اکثریت به اندازهای نیست که بتواند به تنهایی بر دیگر گروهها غلبه کند. از سوی دیگر، دو بلوک دیگر در مجموع حدود ۴۰ درصد جمعیت کشور را تشکیل میدهند و هر کدام از مناطق جغرافیایی گسترده و نسبتاً پیوسته، شهرهای مهم و سازمانهای سیاسی خود برخوردارند.
به همین دلیل، ساختار سیاسی عراق به سمت نوعی تقسیم قدرت میان مؤلفههای اصلی جامعه حرکت کرده است؛ ساختاری که فدرالیسم و خودمختاری اقلیم کردستان از مهمترین نمودهای آن محسوب میشوند.
سوریه؛ یک اکثریت بزرگ و چند اقلیت کوچک
ساختار سوریه کاملاً متفاوت است. اعراب سنی حدود ۷۵ درصد جمعیت سوریه را تشکیل میدهند و گروههای سنی کوچکتری مانند ترکمنها و چرکسها نیز در محاسبات سیاسی معمولاً در همین طیف قرار میگیرند.
در مقابل، سایر گروهها سهم بسیار کمتری دارند. کُردها و علویان هر کدام حدود ۱۰ درصد جمعیت سوریه را تشکیل میدهند، دروزها حدود ۳ درصد و مسیحیان حدود ۲ درصد جمعیت را شامل میشوند.
در نتیجه، هیچیک از اقلیتهای سوری به تنهایی حتی از مرز ۱۰ درصد جمعیت کشور فراتر نمیروند. این مسئله تفاوتی اساسی با عراق ایجاد میکند؛ زیرا در عراق، دو جامعه اصلی پس از شیعیان، یعنی اعراب سنی و کُردها، هر کدام وزن جمعیتی قابلتوجهی دارند، در حالی که در سوریه اقلیتها از نظر جمعیتی بسیار کوچکتر هستند.
تفاوت در پراکندگی جغرافیایی کُردها
تفاوت مهم دیگر میان دو کشور به نحوه پراکندگی اقلیتها مربوط میشود.
در عراق، منطقه اقلیم کردستان عمدتاً کُردنشین است و بیش از ۷۰ درصد کُردهای این کشور در آن زندگی میکنند. این جمعیت حدود ۱۴ درصد کل جمعیت عراق را تشکیل میدهد و در کنار آن از یک منطقه جغرافیایی مشخص، شهرهای مهم و نهادهای سیاسی و اداری برخوردار است.
اما در سوریه، مناطقی که تا پیش از انحلال نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) در آگوست ۲۰۲۶ تحت کنترل نیروهای تحت رهبری کُردها قرار داشت، تنها حدود ۴۰ درصد کُردهای سوریه را در خود جای داده بود؛ یعنی جمعیتی معادل حدود ۴ درصد کل جمعیت سوریه.
بنابراین، کُردهای سوریه در هرگونه مذاکره درباره ساختار سیاسی آینده کشور، از نظر جمعیتی و جغرافیایی در موقعیتی بسیار ضعیفتر از کُردهای عراق قرار دارند.
اقلیتهای سوری و فقدان یک منطقه منسجم
یکی دیگر از تفاوتهای مهم این است که جوامع اصلی عراق، هر کدام منطقهای مشخص و نسبتاً منسجم در اختیار دارند. ساختار عراق را میتوان تا حد زیادی بر پایه سه مؤلفه بزرگ و جغرافیایی تعریف کرد که هر یک دارای منطقه، شهرها و سازمانهای سیاسی خاص خود هستند.
اما اقلیتهای سوری چنین موقعیتی ندارند. آنها پراکندهتر هستند و حتی در مناطقی که یک گروه تمرکز بیشتری دارد، شرایط با عراق قابل مقایسه نیست.
برای نمونه، علویان عمدتاً در مناطق ساحلی سوریه متمرکز هستند، اما برخلاف اقلیم کردستان عراق، این منطقه فاقد یک شهر بزرگ و مسلط با اکثریت روشن علوی است که بتواند بهعنوان مرکز سیاسی و شهری یک پروژه سرزمینی عمل کند.
نقش شهرها در ساختار سیاسی
الگوی سکونت شهری نیز همین تفاوت را نشان میدهد. شهرها در هر پروژه سرزمینی اهمیت ویژهای دارند، زیرا وجود مراکز شهری بزرگ و متعلق به یک جامعه مشخص، یکی از پایههای اصلی شکلگیری یک ساختار سیاسی منطقهای است.
در عراق، بغداد ترکیبی از جمعیتهای مختلف دارد و حدود دو سوم جمعیت آن شیعه و یکسوم سنی برآورد میشود؛ بنابراین پایتخت همچنان شهری مختلط است. اما در دیگر شهرهای بزرگ، مرزبندی جمعیتی آشکارتر میشود.
موصل عمدتاً شهری با جمعیت عرب سنی است، بصره عمدتاً شیعهنشین است، اربیل اکثریت کُرد دارد و نجف نیز عمدتاً شیعهنشین است. به این ترتیب، چهارچوب جغرافیایی عراق علاوه بر مناطق روستایی، در شهرهای مهم نیز بازتاب پیدا میکند.
در سوریه، وضعیت تقریباً برعکس است. دمشق، بزرگترین شهر کشور، احتمالاً حدود ۸۰ درصد جمعیت عرب سنی دارد. حلب، حمص و حماه نیز عمدتاً سنینشین هستند.
پنجمین شهر بزرگ سوریه، یعنی لاذقیه، تنها نمونهای است که در آن اکثریت سنی وجود ندارد. در این شهر، سهم علویان و سنیها به یکدیگر نزدیکتر است و حدود ۵۰ درصد در برابر ۴۰ درصد برآورد میشود.
در نتیجه، سوریه فاقد یک شهر بزرگ است که در آن یکی از اقلیتهای اصلی کشور اکثریت روشنی داشته باشد. این کشور همچنین معادلی برای شهرهایی مانند اربیل یا بصره ندارد؛ یعنی یک مرکز شهری مهم و ملی که بهطور مشخص تحت سلطه یکی از اقلیتهای اصلی قرار داشته باشد.
تأثیر تفاوت جمعیتی بر ائتلافهای سیاسی
این تفاوتهای جمعیتی و جغرافیایی مستقیماً بر سیاست ائتلافی دو کشور تأثیر میگذارد.
در عراق، اکثریت شیعه آنقدر بزرگ است که بتواند نقش اصلی را در سیاست ملی ایفا کند، اما آنقدر بزرگ نیست که بتواند دو بلوک دیگر را نادیده بگیرد. اعراب سنی و کُردها در مجموع حدود ۴۰ درصد جمعیت کشور را تشکیل میدهند و هر دو دارای مناطق جغرافیایی مشخص، شهرهای مهم و سازمانهای سیاسی هستند.
در سوریه، حدود یکچهارم جمعیت کشور که از اقلیتهای مختلف تشکیل شدهاند، نمیتوانند بهعنوان یک بلوک واحد سیاسی عمل کنند. این گروهها از نظر جغرافیایی از یکدیگر جدا هستند و به همین دلیل اولویتهای سیاسی آنها نیز با یکدیگر تفاوت دارد.
به بیان دیگر، اکثریت ۵۶ تا ۵۸ درصدی شیعیان در عراق با دو جامعه حدوداً ۲۳ و ۱۸ درصدی روبهرو است؛ اما اکثریتی نزدیک به ۷۵ درصد در سوریه با چندین اقلیت کوچکتر مواجه است که هیچکدام به وزن جمعیتی اعراب سنی یا کُردهای عراق نزدیک نیستند.
دو الگوی متفاوت برای آینده سیاسی
در نهایت، جوامع اصلی عراق تا حد زیادی واحدهایی کامل و نسبتاً منسجم از نظر سیاسی و جغرافیایی محسوب میشوند؛ هر یک از این گروهها دارای جمعیت قابلتوجه، قلمرو مشخص، شهرهای مهم و ساختارهای سیاسی هستند.
اما سوریه از یک هسته جمعیتی بزرگ و غالب تشکیل شده که اعراب سنی را دربرمیگیرد و در پیرامون آن چندین اقلیت کوچکتر و پراکنده قرار گرفتهاند.
از همین رو، الگویی که در عراق به فدرالیسم، تقسیم قدرت و خودمختاری سرزمینی انجامیده است، لزوماً قابل انتقال به سوریه نیست. تفاوت در اندازه جمعیت اقلیتها، میزان تمرکز جغرافیایی، دسترسی آنها به شهرهای بزرگ و وجود یا نبود مناطق خودمختار، باعث میشود قدرت چانهزنی گروههای مختلف در دو کشور به شکل قابلتوجهی متفاوت باشد.
بر این اساس، هر بحثی درباره آینده ساختار سیاسی سوریه باید تفاوت بنیادین این کشور با عراق را در نظر بگیرد؛ زیرا صرف وجود شکافهای قومی و مذهبی، به معنای برخورداری گروههای مختلف از وزن جمعیتی و جغرافیایی مشابه نیست. در سوریه، همین تفاوت ساختاری است که موقعیت اقلیتها، از جمله کُردها را در مذاکرات مربوط به شکل حکومت و توزیع قدرت بسیار پیچیدهتر و دشوارتر میکند.
منبع: نشنال کانتکست
دیدگاه کاربران