آیا کردهای سوریه شکست ۱۹۷۵ کردهای عراق را تجربه کردند؟
به گزارش کردپرس، اعلام ادغام نیروهای «نیروهای دموکراتیک سوریه» در ارتش سوریه از سوی مظلوم عبدی، فرمانده پیشین این نیروها، از سوی بخشی از کردها بهعنوان شکستی دیگر در تاریخ معاصر کردها تعبیر شده است؛ شکستی که یادآور فروپاشی جنبش کردی عراق پس از توافق الجزایر در سال ۱۹۷۵ است.
دکتر علی زلمی، با مقایسه وضعیت کردهای سوریه با شکست جنبش کردهای عراق در سال 1975 موسوم به آش بتال، معتقد است تحولات اخیر در سوریه و تجربه کردهای عراق پس از سال ۲۰۰۳ نشان میدهد که دستاوردهای سیاسی کردها، هر اندازه هم در میدان تثبیت شده باشند، در نهایت در برابر منطق دولتهای منطقهای و نظام بینالمللی دولتمحور آسیبپذیر باقی میمانند.
البته مقایسه سوریه امروز با سال ۱۹۷۵ عراق به معنای یکسان بودن این دو رویداد نیست. در سال ۱۹۷۵، توافق الجزایر میان ایران و عراق مستقیماً به قطع حمایت ایران و آمریکا از جنبش مسلحانه کردهای عراق انجامید و در پی آن، جنبش کردستان عراق در مدت کوتاهی فروپاشید. اما در سوریه، مسئله اصلی نه قطع ناگهانی حمایت خارجی و فروپاشی نظامی یک جنبش، بلکه روند ادغام یک ساختار سیاسی و نظامی کردی در ساختار دولت مرکزی سوریه است.
با این حال، از نگاه نویسنده، وجه مشترک این دو تجربه در جای دیگری قرار دارد: زمانی که منافع قدرتهای منطقهای و بینالمللی تغییر میکند، حمایت از بازیگران غیردولتی نیز میتواند تغییر کند و دستاوردهای آنان تحت تأثیر ملاحظات دولتها قرار گیرد.
تجربه کردهای عراق؛ از فرصت ۲۰۰۳ تا تقویت بغداد
پس از سقوط حکومت بعث عراق در سال ۲۰۰۳ و برکناری صدام حسین، کشور با خلأ قدرت و ضعف شدید نهادهای حکومتی روبهرو شد. در آن شرایط، اقلیم کردستان عراق وضعیت متفاوتی داشت. حکومت اقلیم پیش از سقوط صدام، سالها تجربه اداره مناطق کردنشین را داشت و مجموعهای از نهادهای سیاسی و اداری در اختیار آن بود.
رهبران سیاسی کرد نیز در روند تشکیل ساختار سیاسی جدید عراق مشارکت کردند و با شورای حکومتی عراق همکاری داشتند. با این حال، ایالات متحده و نیروهای ائتلاف همچنان سیاستی مبتنی بر حفظ ساختار یکپارچه عراق دنبال کردند.
به اعتقاد زلمی، پیامد این رویکرد در سالهای بعد آشکار شد. کردها اگرچه در مقاطعی از حمایت آمریکا برخوردار بودند و بهعنوان متحد واشنگتن شناخته میشدند، اما این رابطه همواره محدود و وابسته به شرایط سیاسی منطقه بود. در نتیجه، در کنار تقویت تدریجی دولت مرکزی عراق، ایده استقلال کردستان عراق نیز با محدودیتهای بیشتری مواجه شد.
اکنون نیز با کاهش حضور نظامی آمریکا در عراق و خروج نیروهای آمریکایی از منطقه، پرسشهایی درباره آینده جایگاه سیاسی و امنیتی اقلیم کردستان مطرح شده است.
سوریه؛ تکرار یک الگوی متفاوت
تحولات سوریه پس از سقوط حکومت بشار اسد در دسامبر ۲۰۲۴، وضعیت جدیدی را برای کردهای این کشور ایجاد کرد. نیروهای دموکراتیک سوریه که طی سالهای جنگ داخلی و نبرد با داعش به یکی از مهمترین نیروهای نظامی سوریه تبدیل شده بودند، در آن مقطع کنترل بخش بزرگی از شمال و شمال شرق کشور را در اختیار داشتند.
اداره خودگردان نیز طی سالهای جنگ توانسته بود ساختارهایی سیاسی و اداری ایجاد کند و در مناطق تحت کنترل خود نوعی نظام چندقومیتی و چندمذهبی شکل دهد. کردها، عربها، آشوریها، ترکمنها و ارمنیها در این ساختار حضور داشتند و زنان نیز در سطوح مختلف سیاسی و نظامی نقش قابل توجهی ایفا میکردند.
از این منظر، وضعیت کردهای سوریه پس از سقوط حکومت اسد با شرایط کردهای عراق پس از سقوط صدام قابل مقایسه است. در هر دو مورد، فروپاشی ساختار پیشین دولت مرکزی فرصتی برای تثبیت نهادهای کردی ایجاد کرد؛ اما در هر دو تجربه، آینده این دستاوردها بهشدت تحت تأثیر سیاست قدرتهای خارجی و موازنه میان دولت مرکزی و نیروهای کردی قرار گرفت.
با این حال، تفاوت مهمی وجود دارد. اقلیم کردستان عراق در سال ۲۰۰۳ از یک ساختار سیاسی ـ حقوقی نسبتاً تثبیتشده برخوردار بود و بعدها جایگاه خود را در قانون اساسی عراق تثبیت کرد. در مقابل، ساختار سیاسی ـ نظامی کردهای سوریه فاقد چنین تضمین حقوقی بینالمللی یا قانون اساسی مستحکمی بود. به همین دلیل، ادغام نیروهای دموکراتیک سوریه در ارتش سوریه را نمیتوان دقیقاً تکرار شکست سال ۱۹۷۵ دانست؛ بلکه میتوان آن را بخشی از روند بازگشت تدریجی قدرت به دولت مرکزی دانست.
تغییر متحدان و منطق دولت ـ ملت
یکی از مهمترین نکات تحلیل زلمی، تغییر سریع ائتلافها در خاورمیانه است.
کردهای سوریه در جریان جنگ علیه داعش از نزدیکترین شرکای نظامی آمریکا بودند. اما پس از تغییر شرایط سیاسی سوریه، اولویتهای واشنگتن و دیگر قدرتهای خارجی نیز تغییر کرد. نیروهایی که در یک مقطع متحد مهم آمریکا محسوب میشدند، اکنون باید جایگاه خود را در ساختار دولت جدید سوریه پیدا کنند.
از نگاه نویسنده، این تحول نشان میدهد که در سیاست بینالملل، منافع دولتها در بسیاری از موارد بر روابط بلندمدت با بازیگران غیردولتی غلبه میکند. همین مسئله در تاریخ معاصر کردها بارها تکرار شده است مانند توافق الجزایر در سال ۱۹۷۵ گرفته تا تحولات عراق پس از ۲۰۰۳ و اکنون تحولات سوریه.
به همین دلیل، زلمی هشدار میدهد که تکیه بر حمایت قدرتهای خارجی نمیتواند تضمینی دائمی برای دستاوردهای سیاسی کردها باشد.
وضعیت دشوارتر در ترکیه
به اعتقاد نویسنده، شرایط در کردستان ترکیه نیز با عدم قطعیت همراه است. زیرا روند صلح میان پ.ک.ک و حکومت ترکیه همچنان شکننده و کند پیش میرود و هنوز مشخص نیست این روند در نهایت چه ساختار سیاسی و حقوقی برای مسئله کردها در ترکیه ایجاد خواهد کرد.
عبور از ملیگرایی سنتی؟
زلمی معتقد است تجربه یک قرن گذشته باید کردها را به بازنگری در شیوه مبارزه سیاسی و اجتماعی خود وادار کند.
کردها طی یک قرن گذشته عمدتاً در واکنش به ملیگرایی قدرتمند و گاه تهاجمی، نوعی ملیگرایی سیاسی را دنبال کردهاند. این ملیگرایی در مقاطع مختلف به شکل مبارزه مسلحانه، خودمختاری، فدرالیسم یا مطالبه استقلال ظاهر شده است.
اما نویسنده معتقد است تجربههای اخیر نشان میدهد که ادامه این رویکرد بهتنهایی نمیتواند امنیت و بقای دستاوردهای کردی را تضمین کند. دولتهای منطقهای همچنان بازیگران اصلی نظام بینالملل هستند و بازیگران غیردولتی در برابر تغییر سیاست قدرتهای بزرگ آسیبپذیرند.
از همین رو، او پیشنهاد میکند مرحله جدیدی از جنبش کردی بیشتر بر تقویت پایههای اجتماعی و فرهنگی هویت کردی متمرکز شود.
زبان، ادبیات، آموزش، ورزش، حفظ حافظه تاریخی، تولید فرهنگی و ایجاد شبکههای اجتماعی و فرهنگی میتوانند در این مسیر نقش مهمی داشته باشند. هدف، ایجاد نوعی پیوند فرامرزی میان جوامع کردی است؛ پیوندی که الزاماً به ایجاد یک دولت واحد وابسته نباشد.
ملیگرایی روزمره؛ راهی متفاوت برای حفظ هویت کردی
زلمی برای توضیح این رویکرد به مفهوم «ملیگرایی روزمره» یا «ملیگرایی عادی» اشاره میکند؛ مفهومی که مایکل بیلیگ برای توضیح شکلهای روزمره و غیررسمی ملیگرایی مطرح کرده است.
در این برداشت، ملیگرایی الزاماً به پرچم، ارتش، مرز و دولت محدود نمیشود. زبان کردی که در خانه و مدرسه استفاده میشود، ادبیات کردی، موسیقی، ورزش، رسانه، آموزش و حفظ تاریخ و خاطره جمعی نیز میتوانند به بازتولید هویت ملی کمک کنند.
این رویکرد، در صورت موفقیت، میتواند به جای تمرکز صرف بر تقابل با دولتها، بر ساختن ظرفیتهای اجتماعی از درون جامعه کردی تأکید کند.
شکست ۱۹۷۵ یا یک نقطه عطف جدید؟
بنابراین، پاسخ به این پرسش که «آیا کردهای سوریه شکست ۱۹۷۵ کردهای عراق را تجربه کردند؟» مطلق نیست.
اگر منظور از شکست ۱۹۷۵، فروپاشی یک جنبش کردی بهدنبال تغییر ناگهانی محاسبات قدرتهای خارجی باشد، تحولات سوریه دقیقاً چنین الگویی را تکرار نمیکند. در سال ۱۹۷۵، توافق الجزایر میان ایران و عراق و قطع حمایت خارجی، مستقیماً به فروپاشی شورش کردی عراق منجر شد. در سوریه، وضعیت پیچیدهتر است و کردها هنوز دارای ظرفیتهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی قابل توجهی هستند.
اما اگر منظور از «شکست ۱۹۷۵» تجربهای تاریخی باشد که در آن یک جنبش کردی پس از تغییر موازنه قدرتهای منطقهای با محدود شدن دستاوردهای خود مواجه میشود، مقایسه زلمی قابل تأمل است.
تجربه سوریه نشان میدهد که کنترل سرزمین، توان نظامی و حمایت یک قدرت خارجی، بهتنهایی برای تضمین یک دستاورد سیاسی پایدار کافی نیست. مسئله اصلی اکنون این است که کردهای سوریه تا چه اندازه میتوانند دستاوردهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی خود را در چارچوب ساختار جدید سوریه حفظ و تثبیت کنند.
از این منظر، شاید آنچه در سوریه رخ داده نه «تکرار کامل ۱۹۷۵»، بلکه هشداری درباره همان مسئلهای باشد که شکست کردهای عراق در سال ۱۹۷۵ آشکار کرد: یعنی تا زمانی که یک جنبش کردی نتواند پشتوانههای نهادی، اجتماعی و سیاسی پایدار ایجاد کند، دستاوردهای آن میتواند با تغییر موازنه قدرتهای منطقهای و بینالمللی دستخوش تغییر شود.
و همین مسئله، به باور نویسنده، ضرورت شکلگیری مرحلهای جدید در رویکرد سیاسی کردی را مطرح میکند؛ مرحلهای که در آن حفظ هویت، زبان، فرهنگ، حافظه تاریخی و نهادهای اجتماعی، در کنار فعالیت سیاسی، به بخش اصلی راهبرد آینده کردها تبدیل شود.
دیدگاه کاربران