کرد کیست؟
به گزارش کردپرس، پرسش «کرد کیست؟» در ظاهر ساده به نظر میرسد، اما در سیاست و اندیشه کردی پرسشی پیچیده و حتی خطرناک است؛ زیرا هر پاسخ سادهای میتواند واقعیت چندلایه جامعه کرد را نادیده بگیرد. کرد را میتوان بر اساس زبان، فرهنگ، تاریخ، جغرافیا، تجربه سیاسی یا هویتیابی شخصی تعریف کرد، اما هیچیک از این معیارها بهتنهایی نمیتواند تصویری یکدست و همگن از کردها ارائه دهد.
کردها در کشورهای مختلف زندگی میکنند، به گویشها و زبانهای متفاوت سخن میگویند، تجربههای تاریخی و سیاسی متفاوتی دارند و از نظر مذهبی، ایدئولوژیک، طبقاتی و نسلی نیز یکپارچه نیستند. حتی درباره مفاهیمی مانند دولت، مرز، حاکمیت و معنای «کردستان» اختلاف نظرهای جدی میان آنان وجود دارد. بنابراین «کرد» بیش از آنکه یک سوژه سیاسی یکپارچه باشد، بیانگر یک جامعه تاریخی گسترده و متکثر است.
از همینجا مسئله «وحدت» اهمیت پیدا میکند. وحدت در ادبیات سیاسی کردی اغلب به یک ارزش تقریباً مقدس تبدیل شده است؛ بهگونهای که اختلاف نظر گاه نشانه ضعف و چنددستگی گاه نوعی خیانت تلقی میشود. اما پرسش اساسی این است: وحدت بر سر چه چیزی و در برابر چه کسی؟
همبستگی فرهنگی و تاریخی میتواند یک سرمایه مهم باشد، اما تبدیل این همبستگی به یگانگی سیاسی، ایدئولوژیک یا سازمانی مسئلهای کاملاً متفاوت است.
ارنست رنان در سخنرانی مشهور خود در سال ۱۸۸۲ با عنوان «ملت چیست؟» استدلال میکرد که ملت را نمیتوان صرفاً بر اساس نژاد، زبان، مذهب یا جغرافیا تعریف کرد. از نظر او، ملت بر خاطره تاریخی مشترک و رضایت مستمر برای زندگی در کنار یکدیگر استوار است؛ چیزی که از آن بهعنوان «همهپرسی روزانه» برای تداوم وجود یک ملت یاد میکرد.
این برداشت، ملت را نه یک واقعیت طبیعی و تغییرناپذیر، بلکه پروژهای سیاسی و مستمر میداند. اما همین نگاه یک تناقض مهم را آشکار میکند: اگر تعلق ملی بر رضایت استوار باشد، هیچ ملتی نمیتواند حق بدیهی و نامحدودی برای تحمیل وحدت بر کسانی داشته باشد که چنین وحدتی را نمیپذیرند.
در واقع، هیچ جامعهای کاملاً متحد نیست. فرانسه با شکافهای منطقهای، طبقاتی و ایدئولوژیک مواجه است؛ بریتانیا مجموعهای از هویتهای ملی متفاوت را در خود جای داده و اسپانیا نیز همچنان شاهد رقابت پروژههای مختلف ملی است. حتی دولتهای تثبیتشده نیز درباره معنای تعلق، هویت و آینده سیاسی خود اختلافات عمیق دارند.
بنابراین وحدت ملی بیش از آنکه یک وضعیت موجود باشد، یک آرمان و گاهی نیز ابزار قدرت است. دولتها از طریق قانون اساسی، نظام آموزشی، ارتش، مرزها، نمادها، نهادهای سیاسی و روایتهای تاریخی، نوع خاصی از وحدت را تولید میکنند و همزمان تعیین میکنند چه کسی درون این چارچوب قرار میگیرد و چه کسی بیرون آن است.
اینجاست که پرسشی اساسی درباره کردها مطرح میشود: چرا مردمی که بیش از یک قرن تجربه همگونسازی اجباری را داشتهاند، باید همان تصور سیاسی را در درون خود بازتولید کنند؟
کردها برخلاف بسیاری از واحدهای میهنی موجود، در کشورهای مختلف پراکنده شده اند. در نتیجه، جوامع کردی تحت تأثیر ساختارهای سیاسی متفاوت، فرهنگهای سیاسی متفاوتی پیدا کردهاند. ملیگرایی کردی نیز نتوانسته است یک مرکز سیاسی واحد و مشابه نهادهای دولتهای ملی مستقر ایجاد کند.
از این منظر، عرصه سیاسی کردها ذاتاً متکثر است. احزاب مختلف با یکدیگر رقابت میکنند، حکومتها و احزاب مناطق مختلف منافع متفاوتی دارند و جامعه کردی نیز از شکافهای ایدئولوژیک، مذهبی، زبانی، قبیلهای و نسلی متأثر است. شعار «وحدت ملی» نمیتواند این واقعیتها را از میان ببرد.
در این زمینه، تحول فکری عبدالله اوجالان نیز چالشی برای برداشت سنتی از ملیگرایی محسوب میشود. او در روند تحول اندیشه سیاسی خود، میان ملت و دولت تمایز بیشتری قائل شد و رهایی کردها را الزاماً در تأسیس یک دولت-ملت کردی جستوجو نکرد.
مفهوم ملت دموکراتیک در اندیشه او تلاش میکند نوعی سازمانیافتگی سیاسی و جمعی را تصور کند که برای تحقق آن، همگونی قومی یا تشکیل دولت مستقل ضروری نباشد. در چنین چارچوبی، یک جامعه میتواند از نظر فرهنگی و سیاسی سازمانیافته باشد، بدون آنکه به یک ساختار متمرکز و همگون تبدیل شود.
«کنفدرالیسم دموکراتیک» و «خودگردانی دموکراتیک» نیز در همین چارچوب بهعنوان اشکالی برای سازماندهی همزیستی مطرح شدهاند، نه صرفاً بازتولید دولت-ملت متمرکز.
با این حال، این رویکرد با یک تناقض مهم مواجه است. مفهوم «ملت دموکراتیک» همچنان از واژه «ملت» استفاده میکند، در حالی که تلاش دارد بخشی از معنای سنتی و دولتمحور آن را کنار بگذارد. بنابراین پرسش این است که آیا چنین رویکردی واقعاً از ملیگرایی عبور میکند یا صرفاً شکل جدیدی از آن را بازتعریف میکند؟
پاسخ این پرسش نه در واژهها، بلکه در نهادهاست. مسئله اصلی این است که آیا یک ساختار سیاسی واقعاً میتواند تنوع، مخالفت سیاسی و خودمختاری اجتماعی را تضمین کند یا نه.
تحولات اخیر سوریه نمونه مهمی برای آزمودن این مسئله است. نیروهای دموکراتیک سوریه در ۲۵ اوت ۲۰۲۶ اعلام کردند که به فعالیت مستقل نظامی خود پایان میدهند و در ارتش ملی سوریه ادغام میشوند. این تحول در ادامه توافقهایی میان نیروهای دموکراتیک سوریه و حکومت انتقالی سوریه در دمشق رخ داد. این توافقها با حمایت آنکارا، از سوی طرفهای آن بهعنوان گامی در جهت بازگرداندن وحدت سوریه معرفی شدهاند.
اما «وحدت سوریه» میتواند دو معنای کاملاً متفاوت داشته باشد.
در معنای نخست، وحدت به معنای ایجاد یک چارچوب سیاسی دموکراتیک است که در آن کردها، عربها، آشوریها، ارمنیها، دروزیها و دیگر گروهها شهروندانی برابر باشند و در عین حال حقوق فرهنگی و سیاسی معنادار خود را حفظ کنند.
در معنای دوم، وحدت میتواند به معنای بازگرداندن اقتدار متمرکز دولت بر سرزمین، امنیت و نهادهای سیاسی باشد؛ وضعیتی که در آن تفاوتهای قومی و سیاسی تنها تا جایی پذیرفته میشوند که مرکز سیاسی در دمشق تعیین میکند.
در حالت نخست، سخن از «ادغام» است؛ اما در حالت دوم، خطر آن وجود دارد که همگونسازی در پوشش ادغام صورت گیرد.
از این منظر، مسئله اصلی کردها دیگر این نیست که آیا «متحد» هستند یا نه. پرسش مهمتر این است که آیا میتوانند بدون تبدیل شدن به یک دولت-ملت کوچک، یک موجودیت سیاسی معنادار داشته باشند. اگر ادغام نیروهای کردی در ساختار دولت سوریه به شهروندی برابر، شناسایی حقوق فرهنگی کردها، تضمین حقوق سیاسی و مشارکت واقعی جوامع محلی منجر شود، این روند میتواند به معنای یک تحول دموکراتیک باشد. اما اگر نتیجه آن صرفاً انتقال نیروهای مسلح کردی به ارتش متمرکز و تضعیف نهادهای خودگردان و تکثر سیاسی باشد، مفهوم «وحدت» عملاً به معنای تمرکز قدرت خواهد بود.
این مسئله تنها به سوریه محدود نمیشود. در خاورمیانه امروز، بسیاری از دولتها و بازیگران بینالمللی بیش از گذشته بر تمامیت ارضی، حاکمیت دولت مرکزی و حفظ مرزهای موجود تأکید دارند. در نتیجه، اگرچه تنوع در گفتمان سیاسی مورد ستایش قرار میگیرد، ساختارهای سیاسی و بینالمللی غالب همچنان عمدتاً به نفع تمرکز قدرت عمل میکنند.
از این منظر، چالش اصلی صحنه سیاسی کردی شاید دستیابی به «وحدت ملی» به معنای سنتی آن نباشد؛ بلکه ایجاد نوعی همبستگی سیاسی است که بتواند اختلاف را تحمل کند.
وحدت کردی میتواند به معنای یک حزب، یک ایدئولوژی یا یک دولت واحد نباشد. میتواند بر مجموعهای از تعهدات مشترک به حقوق دموکراتیک، بقای فرهنگی، تکثر سیاسی و بهرسمیت شناختن متقابل جوامع کردی استوار باشد.
در نهایت، شاید پرسش درست دیگر این نباشد که «چگونه کردها میتوانند یکی شوند؟» بلکه باید پرسید: «کردها چگونه میتوانند بدون آنکه از نظر سیاسی یکسان شوند، همچنان از نظر سیاسی به یکدیگر پیوند داشته باشند؟»
این تغییر پرسش، بحث کردها را از جستوجوی یکپارچگی و همگونی به سوی دموکراسی، تکثر و سیاست همزیستی منتقل میکند.
و شاید پاسخ به پرسش آغازین نیز در همین جا باشد: کرد کسی نیست که الزاماً در یک الگوی سیاسی واحد جای بگیرد؛ کرد میتواند عضوی از یک جامعه تاریخی و فرهنگی متکثر باشد که حق دارد درباره شکل، حدود و آینده تعلق سیاسی خود اختلاف نظر داشته باشد.
نشریه آمارجی
نویسنده: سیوان سعید، نویسنده این مقاله، دانشیار مطالعات منطقهای در دانشگاه نرمال شانشی چین و مدرس دانشگاه «روژاوا» در سوریه است. او دوره کارشناسی خود را در رشته جامعهشناسی و کارشناسی ارشد را در رشته سیاست اجتماعی در دانشگاه وولورهمپتون بریتانیا گذرانده و در سال ۲۰۱۵ مدرک دکترای خود را در حوزه سیاست خاورمیانه از دانشگاه اکستر دریافت کرده است.
سیوان سعید از سال ۲۰۱۵ در دانشگاههای مختلف داخلی و بینالمللی تدریس و سخنرانی کرده و مقالات و پژوهشهای متعددی درباره مسائل اجتماعی و سیاسی خاورمیانه و فراتر از آن به شش زبان منتشر کرده است.
دیدگاه کاربران