خبر ۱۴۰۵/۰۶/۳۱ ۰۹:۳۱ زمان مطالعه: 8 دقیقه ۵.۰ (۱)
اندازه متن:
تلگرام واتساپ

سیاست‌های اشتباه آمریکا در قبال سوریه/شورای آتلانتیک

سرویس جهان-وائل الزیات، پژوهشگر شورای آتلانتیک و مقام پیشین وزارت خارجه آمریکا، با انتقاد از سیاست واشنگتن در قبال سوریه در سال‌های جنگ، حمایت همزمان از مخالفان بشار اسد و نیروهای دموکراتیک سوریه و تمرکز بر شکست داعش بدون تدوین یک راهبرد سیاسی جامع را عامل کاهش نفوذ آمریکا و تشدید پیامدهای جنگ دانست و تأکید کرد که تحولات کنونی سوریه فرصتی برای اصلاح این رویکرد فراهم کرده است.

به گزارش کردپرس، وائل الزیات، پژوهشگر غیرمقیم پروژه سوریه در برنامه‌های خاورمیانه شورای آتلانتیک و مدیر شورای تجاری آمریکا و سوریه، در تحلیلی با اشاره به تحولات اخیر سوریه تأکید می‌کند که سیاست واشنگتن در قبال این کشور طی سال‌های جنگ فاقد یک راهبرد منسجم بوده و تمرکز بیش از حد بر اهداف تاکتیکی، به‌ویژه مبارزه با داعش، آمریکا را از هدف سیاسی اولیه خود در قبال سوریه دور کرده است.

الزیات می‌نویسد ماه گذشته، نیروهای دموکراتیک سوریه اعلام کردند که ساختار نظامی خود را منحل کرده و در ارتش سوریه ادغام می‌شوند. یک روز پیش از آن نیز آمریکا رسماً سوریه را از فهرست کشورهای حامی تروریسم خارج و هیأت تحریر الشام را از فهرست گروه‌های تروریستی حذف کرد. به‌گفته وی، این تحولات در کنار لغو تحریم‌های اصلی آمریکا علیه سوریه، از جمله تحریم‌های کنگره در چارچوب قانون سزار، به نزدیک پنج دهه انزوای اقتصادی سوریه از سوی آمریکا پایان داده است.

وی این لحظه را برای طرفداران یک سیاست منسجم‌تر آمریکا در قبال سوریه، «شیرین و تلخ» توصیف می‌کند؛ زیرا به باور او، بخش بزرگی از این تحولات می‌توانست سال‌ها پیش رخ دهد و شاید از کشته شدن هزاران انسان جلوگیری شود.

الزیات که در سال‌های ابتدایی جنگ سوریه در دولت آمریکا فعالیت می‌کرده، می‌گوید واشنگتن در آن دوره دو هدف را دنبال می‌کرد که در ظاهر می‌توانستند مکمل یکدیگر باشند: شکست داعش و دفاع از مردم سوریه در برابر حکومت. با این حال، این دو هدف در عمل از یکدیگر جدا شدند و در مقاطعی حتی در تضاد با هم قرار گرفتند. نتیجه آن بود که آمریکا در هدف نخست موفق شد، اما در هدف دوم شکست خورد؛ شکستی که به‌گفته نویسنده هزینه انسانی بسیار سنگینی داشت.

در دولت باراک اوباما، سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا از بخش‌هایی از مخالفان سوری، از جمله ارتش آزاد سوریه، برای حمایت از روند گذار سیاسی و پایان دادن به حکومت بشار اسد پشتیبانی می‌کرد. همزمان، وزارت دفاع آمریکا نیز از یگان‌های مدافع خلق حمایت می‌کرد؛ نیرویی که بعدتر در قالب نیروهای دموکراتیک سوریه به فعالیت خود ادامه داد و مأموریت اصلی آن مقابله با داعش در شمال شرق سوریه بود.

الزیات می‌نویسد این رویکرد در ابتدا منطقی به نظر می‌رسید، اما واشنگتن هرگز نتوانست یک راهبرد سیاسی و نظامی یکپارچه برای این دو مسیر تدوین کند. به اعتقاد او، مشکل از آنجا جدی‌تر شد که یگان‌های مدافع خلق، که آمریکا از آن‌ها به‌عنوان نیروی اصلی زمینی در مبارزه با داعش حمایت می‌کرد، در ارتباط با حزب کارگران کردستان قرار داشتند؛ سازمانی که از سوی آمریکا در فهرست گروه‌های تروریستی قرار دارد و با ترکیه، عضو ناتو، در جنگ بوده است.

این وضعیت زمانی پیچیده‌تر شد که نیروهای دموکراتیک سوریه با بخش‌هایی از مخالفان سوری وارد درگیری شدند؛ همان نیروهایی که آمریکا از آن‌ها نیز حمایت می‌کرد. به تعبیر نویسنده، واشنگتن عملاً از دو نیرویی پشتیبانی می‌کرد که هم در قبال یکدیگر و هم در قبال آینده جنگ سوریه اهداف متفاوتی داشتند. او این وضعیت را نه یک راهبرد کلان پایدار، بلکه نمونه‌ای از «ناهماهنگی جدی در سیاست‌گذاری» آمریکا می‌داند.

الزیات می‌گوید در همان زمان هشدار داده بود که اگر آمریکا تصمیم دارد از نیروهای دموکراتیک سوریه حمایت کند، باید همزمان یک راهبرد سیاسی و نظامی گسترده‌تر برای تعیین سرنوشت حکومت اسد داشته باشد. در غیر این صورت، واشنگتن در معرض این خطر قرار می‌گرفت که یک بازیگر قدرتمند جدید در سوریه ایجاد کند، اما هدف سیاسی اولیه‌ای را که موجب ورود آمریکا به جنگ شده بود، کنار بگذارد.

به‌گفته وی، مقام‌های آمریکایی به‌تدریج تمرکز خود را بر مسئله تاکتیکی شکست داعش گذاشتند و مسئله سیاسی تداوم حکومت و عدم توجه به نگرانی های مردم سوریه را به حاشیه بردند. در ادامه، روسیه برای حمایت از حکومت اسد وارد جنگ شد. نویسنده این مداخلات را از عوامل اصلی افزایش تلفات، ویرانی زیرساخت‌ها و آوارگی گسترده مردم سوریه می‌داند.

الزیات همچنین به افزایش نارضایتی ترکیه از همکاری آمریکا با یگان‌های مدافع خلق و تضعیف و پراکنده شدن تدریجی مخالفان سوری اشاره می‌کند و می‌نویسد که در طول جنگ، حدود یک میلیون سوری جان خود را از دست دادند و ۱۲ میلیون نفر در داخل و خارج از کشور آواره شدند. به‌گفته او، احزاب راست افراطی نزدیک به کرملین در اروپا نیز از بحران مهاجرت پناهجویان سوری برای اهداف سیاسی خود استفاده کردند.

نویسنده بخش دیگری از نقد خود را متوجه ادلب می‌کند. به باور او، دولت اوباما گروه‌های مسلط بر شمال غرب سوریه را تا حد زیادی غیرقابل‌تعامل تلقی کرد، زیرا هیأت تحریر الشام، که در گذشته با نام جبهه النصره فعالیت می‌کرد، همچنان در فهرست گروه‌های تروریستی قرار داشت.

وی به نقل از مقام‌های ارشد سابق آمریکا می‌نویسد که واشنگتن ادلب را آن‌چنان آمیخته با جریان‌های مرتبط با القاعده می‌دانست که هرگونه ارتباط و تعامل با گروه‌های مسلح حاکم بر این منطقه از نظر سیاسی بسیار پرهزینه تلقی می‌شد. از دیدگاه الزیات، این مسئله به یکی از اشتباهات مهم آمریکا تبدیل شد.

او تأکید می‌کند که واشنگتن لزوماً مجبور نبود به هیأت تحریر الشام اعتماد کند، اما می‌توانست بپذیرد که مسئله سوریه صرفاً یک پرونده ضدتروریسم نیست، بلکه یک منازعه سیاسی است که میلیون‌ها سوری در آن برای آینده کشور خود رقابت می‌کنند.

به نوشته وی، آمریکا می‌توانست ارتباط خود را با گروه‌های مخالف در ادلب حفظ کند تا شناخت دقیق‌تری از تحولات این منطقه به دست آورد و حتی به‌صورت غیرمستقیم و از طریق طرف‌هایی مانند ترکیه با هیأت تحریر الشام ارتباط داشته باشد. از نگاه نویسنده، چنین رویکردی می‌توانست به واشنگتن کمک کند ماهیت و ظرفیت واقعی این گروه را بهتر درک کند؛ گروهی که بعدها توانست حکومت اسد را سرنگون کند.

الزیات وضعیت کنونی سوریه را دارای تناقضی قابل توجه می‌داند: واشنگتن زمانی هیأت تحریر الشام را بیش از حد خطرناک برای تعامل می‌دانست، اما این گروه اکنون قدرت را در دمشق در دست دارد. آمریکا سال‌ها کوشید مخالفان را مدیریت، مهار یا به حاشیه براند، اما در نهایت همین جریان‌ها پیروز شدند. از سوی دیگر، نیرویی که آمریکا آن را به‌عنوان مهم‌ترین بازیگر میدانی خود در سوریه تقویت کرده بود، اکنون منحل شده و در ساختار دولت سوریه ادغام می‌شود.

به اعتقاد وی، واشنگتن نباید سیاست خارجی را تنها بر اساس این ارزیابی کند که آیا یک تصمیم در زمان اتخاذ خود منطقی بوده است یا نه؛ بلکه باید پیامد نهایی مجموعه تصمیم‌ها و مسیری را که این تصمیم‌ها ایجاد می‌کنند نیز در نظر بگیرد.

الزیات می‌نویسد حمایت از نیروهای دموکراتیک سوریه در شکست داعش مؤثر بود و این موفقیت واقعی نباید نادیده گرفته شود. همچنین فداکاری نیروهای کرد در نبرد با داعش نیز نباید کم‌اهمیت تلقی شود. با این حال، موفقیت تاکتیکی در مبارزه با داعش را نمی‌توان معادل یک راهبرد کلان برای آینده سوریه دانست.

او همچنین معتقد است خودداری آمریکا از تعامل معنادار با هیأت تحریر الشام، با توجه به سابقه این گروه و قرار داشتن آن در فهرست تروریستی، در آن مقطع قابل درک بود، اما سیاست خارجی نباید صرفاً به دلیل قرار گرفتن یک گروه در چنین فهرستی متوقف شود. به باور وی، نبود یک راهبرد منسجم درباره سوریه موجب شد نفوذ آمریکا بر مسیر تحولات این کشور محدود و ناکارآمد شود و پیامدهای انسانی سنگینی برای سوریه و منطقه به همراه داشته باشد.

نویسنده تأکید می‌کند که سوریه دیگر سوریه دوران بشار اسد نیست؛ در عین حال سوریه‌ای که امروز شکل گرفته، نه همان سوریه‌ای است که واشنگتن در سال ۲۰۱۵ روی آن حساب باز کرده بود و نه کشوری که روسیه و ایران می‌خواستند حفظ کنند.

از دیدگاه الزیات، سوریه اکنون از یک جنگ ویرانگر خارج می‌شود و با وجود چالش‌های گسترده، فرصت مهمی برای بازسازی در اختیار دارد. او از آمریکا می‌خواهد به ایجاد نهادهای کارآمد، احیای اقتصاد، یکپارچه‌سازی نیروهای مسلح، حفاظت از حقوق کردها و دیگر اقلیت‌ها، جلوگیری از بازگشت تروریسم و کاهش فضای فعالیت ایران و دیگر بازیگران بی‌ثبات‌کننده کمک کند.

وی مهم‌ترین تغییر مورد نیاز در رویکرد واشنگتن را نیز در نوع نگاه این کشور به جامعه سوریه می‌داند و تأکید می‌کند که آمریکا باید سوری‌ها را «بازیگران سیاسی» ببیند، نه صرفاً نیابتی‌ها، شرکا، تروریست‌ها، پناهجویان یا قربانیان.

الزیات در جمع‌بندی می‌نویسد سوریه نشان داده است که وقتی اهداف تاکتیکی جای اهداف راهبردی را بگیرند، چه پیامدهایی ایجاد می‌شود. به باور او، مهم‌ترین درس تحولات کنونی این است که هنوز برای اصلاح راهبرد آمریکا درباره سوریه دیر نشده است.

منبع: شورای آتلانتیک

وائل الزیات* علاوه بر فعالیت در شورای آتلانتیک، مدیر شورای تجاری آمریکا و سوریه است و پیش‌تر به مدت یک دهه در وزارت خارجه آمریکا خدمت کرده است.

خبرهای مرتبط

دیدگاه کاربران

۰ نظر
امتیاز:
۵.۰ (۱)
دیدگاه‌های ارسال‌شده پس از تأیید ناظران منتشر خواهند شد.