چرا توافق دمشق با کردها یک رویداد تاریخی است؟
به گزارش کردپرس، اعلام تکمیل روند ادغام نیروهای دموکراتیک سوریه در ارتش این کشور در ۲۵ اوت ۲۰۲۶، تنها یک تحول نظامی یا اداری نیست، بلکه میتواند نقطه عطفی در تاریخ معاصر کردهای سوریه باشد؛ رویدادی که به تعبیر محمد سید رصاص، نویسنده مقاله مرکز مطالعات کردی در آلمان، سوریه پس از این تاریخ را از سوریه پیش از آن متمایز میکند.
مظلوم عبدی، فرمانده نیروهای دموکراتیک سوریه، شامگاه سهشنبه ۲۵ اوت در کاخ ریاستجمهوری دمشق از تکمیل روند ادغام نیروهای دموکراتیک سوریه در ارتش این کشور خبر داد. این تحول در چارچوب توافق ۲۹ ژانویه ۲۰۲۶ میان حکومت سوریه و نیروهای دموکراتیک سوریه انجام شد؛ توافقی که فراتر از ادغام نظامی، جایگاه نهادهای اداره خودگردان و حقوق فرهنگی و آموزشی کردها را نیز در ساختار دولت سوریه مورد توجه قرار داده است.
بر اساس ماده ۹ این توافق، نهادهای اداره خودگردان باید در ساختارهای دولت سوریه ادغام شوند و وضعیت استخدامی کارکنان غیرنظامی این نهادها نیز به رسمیت شناخته شود. ماده ۱۳ نیز بر همکاری وزارت آموزش سوریه برای تعیین مسیر آموزشی جامعه کرد و توجه به ویژگیهای آموزشی آن تأکید میکند. این موضوع در ادامه فرمان ریاستجمهوری شماره ۱۳، صادرشده در ۱۶ ژانویه ۲۰۲۶، قرار دارد که زبان کردی را به عنوان یک زبان ملی به رسمیت شناخته و تدریس آن را در مدارس دولتی و خصوصی در مناطقی که کردها در آن سهم قابلتوجهی از جمعیت دارند، مجاز اعلام کرده است.
از این منظر، آنچه در کاخ ریاستجمهوری دمشق رخ داد، تنها پایان یک ساختار نظامی مستقل نیست؛ بلکه ورود کردهای سوریه به نهادهای رسمی دولت پس از دههها قرار گرفتن در موقعیتی حاشیهای و محروم از حقوق کامل سیاسی و فرهنگی است. کردهای سوریه از زمان استقلال این کشور در سال ۱۹۴۶، با مجموعهای از سیاستهای تبعیضآمیز و محدودیتهای هویتی مواجه بودند و در بخش قابلتوجهی از این دوره، در حاشیه ساختار رسمی دولت قرار داشتند.
اهمیت این تحول زمانی بیشتر آشکار میشود که آن را در بستر تحولات منطقهای و بینالمللی چند سال اخیر بررسی کنیم. سقوط حکومت بشار اسد در ۸ دسامبر ۲۰۲۴، موازنه قدرت در سوریه را به شکل بنیادین تغییر داد و این کشور را بیش از گذشته در مدار سیاست منطقهای آمریکا قرار داد. نیروهای دموکراتیک سوریه نیز از سال ۲۰۱۵ و پیش از آن از طریق یگانهای مدافع خلق، مهمترین شریک سوری آمریکا در جنگ علیه داعش بودند. در چنین شرایطی، نزدیک شدن ساختار سیاسی و نظامی شمال شرق سوریه به دمشق به تدریج از یک گزینه سیاسی به مسیری اجتنابناپذیر تبدیل شد.
توافق ۱۰ مارس ۲۰۲۵ میان مظلوم عبدی و احمد الشرع، نخستین گام اصلی در این مسیر بود و توافق ۲۹ ژانویه ۲۰۲۶ چارچوب دقیقتر ادغام را مشخص کرد. به این ترتیب، روندی که در نهایت به اعلام تکمیل ادغام نیروهای دموکراتیک سوریه انجامید، حاصل یک تحول ناگهانی نبود، بلکه نتیجه تغییر همزمان موازنه داخلی سوریه، سیاست آمریکا، روند صلح ترکیه با کردها و تحولات منطقهای بود.
در این میان، خوانش سیاسی مظلوم عبدی از نظم جدید منطقهای نیز نقشی اساسی داشت. نویسنده بر این باور است که تجربه تاریخی کردها بارها نشان داده است که اتکا به یک قدرت خارجی بدون درک دقیق از تغییر ائتلافهای بینالمللی میتواند پیامدهای سنگینی داشته باشد. فروپاشی حکمرانی مهاباد در سال ۱۹۴۶ پس از خروج شوروی از ایران و شکست شورش ملا مصطفی بارزانی پس از توافق الجزایر ۱۹۷۵، دو نمونه برجسته از این مسئله هستند.
در مقابل، رویکرد عبدی در سالهای اخیر بر این اساس استوار بود که باید تغییر جهت نظم منطقهای پس از سقوط حکومت اسد و تحول سیاست آمریکا در خاورمیانه را در نظر گرفت. از این منظر، حفظ یک ساختار نظامی جدا از دولت مرکزی در سوریه، در شرایط جدید، دشوارتر از رسیدن به توافقی بود که ضمن ادغام نیروهای نظامی، برخی دستاوردهای سیاسی و فرهنگی کردها را نیز در چارچوب دولت سوریه حفظ کند.
این تحول همچنین ارتباط مستقیمی با روند جدید در ترکیه دارد. ابتکار دولت باغچلی، رهبر حزب حرکت ملی ترکیه، در ۲۲ اکتبر ۲۰۲۴ و پاسخ مثبت عبدالله اوجالان به آن در ۲۷ فوریه ۲۰۲۵، زمینهساز آغاز روندی شد که در نهایت به مذاکرات و تغییرات مهم در مسئله کردها در ترکیه انجامید. بر پایه این تحلیل، تحولات سوریه را نمیتوان از روند سیاسی ترکیه جدا کرد.
در واقع، جلوگیری از گسترش درگیریهای شیخ مقصود و دیر حافر به شرق فرات، یکی از عوامل مهم جلوگیری از تبدیل بحران شمال سوریه به جنگی گستردهتر بود. این جنگ میتوانست روند صلح در ترکیه را نیز با خطر مواجه کند. در همین چارچوب، واشنگتن نیز برای پیشبرد توافق دمشق و کردها نقش فعالی ایفا کرد. حضور تام باراک به عنوان سفیر آمریکا در ترکیه و فرستاده ویژه این کشور در سوریه، نشانهای از ارتباط نزدیک پروندههای سوریه و ترکیه در سیاست آمریکا بود.
با این حال، اهمیت تاریخی توافق جدید برای کردهای سوریه صرفاً به موضوع قدرت نظامی محدود نمیشود. مسئله اصلی این است که کردها، پس از نزدیک به هشت دهه، در حال ورود به ساختار رسمی دولت سوریه هستند؛ آن هم در شرایطی که حقوق فرهنگی و زبانی آنان نیز، دستکم در سطح قانونی، وارد چارچوب حقوقی جدید کشور شده است.
از این منظر، ۲۵ اوت ۲۰۲۶ را میتوان یکی از مهمترین نقطه عطف تاریخ سیاسی کردهای سوریه در دوران معاصر دانست. کردها در این روز نهتنها از یک ساختار نظامی به ساختار ارتش سوریه منتقل شدند، بلکه به مرحلهای تازه وارد شدند که در آن مسئله اصلی دیگر صرفاً حفظ یک منطقه تحت کنترل نظامی نیست، بلکه تثبیت جایگاه کردها در نظم سیاسی، حقوقی و فرهنگی سوریه جدید است.
البته این تحول به معنای پایان تمامی اختلافات نیست. نحوه اجرای توافق، میزان اختیارات نهادهای محلی، جایگاه نیروهای سابق نیروهای دموکراتیک سوریه در ارتش، تضمین حقوق فرهنگی کردها و میزان پایبندی دمشق به مفاد توافق، همچنان موضوعاتی تعیینکننده خواهند بود. اما در سطح تاریخی، تحول ۲۵ اوت یک تفاوت بنیادین ایجاد کرده است زیرا کردهای سوریه دیگر صرفاً یک جامعه تحت حاکمیت دولت مرکزی نیستند، بلکه در حال تبدیل شدن به بخشی رسمی از ساختار سیاسی و نهادی سوریه جدید هستند.
به همین دلیل، میتوان رویداد دمشق را نه صرفاً «انحلال نیروهای دموکراتیک سوریه»، بلکه آغاز فصل تازهای در مسئله کردهای سوریه دانست که در آن نخستین پرسش دیگر چگونگی بقا آنها در برابر دولت مرکزی نیست، بلکه چگونگی تبدیل دستاوردهای یک دهه گذشته به حقوق سیاسی، فرهنگی و نهادی پایدار در سوریه جدید است.
مرکز مطالعات کردی در آلمان
دیدگاه کاربران