نفوذ اندیشههای میشل فوکو در کردستان عراق
به گزارش کردپرس، یک قرن پس از تولد میشل فوکو، فیلسوف فرانسوی، اندیشههای او درباره قدرت، گفتمان و رابطه میان حکومت و جامعه جایگاه پررنگتری در فضای روشنفکری کردستان عراق پیدا کرده است؛ اندیشههایی که از اوایل دهه ۱۹۹۰ میلادی به این منطقه راه یافتند و بهتدریج در نقد ساختارهای سیاسی، مناسبات اجتماعی و عملکرد احزاب حاکم به کار گرفته شدند. با این حال، گسترش ترجمه آثار میشل فوکو به زبان کردی و افزایش حضور مفاهیم او در دانشگاهها و فضای مجازی، هنوز به استفاده گسترده و روشمند از نظریههای او برای تحلیل وضعیت سیاسی و اجتماعی اقلیم کردستان منجر نشده است.
میشل فوکو که در ۱۵ اکتبر ۱۹۲۶ متولد شد، از چهرههای برجسته اندیشه معاصر فرانسه در فاصله دهههای ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰ میلادی بود. آثار میشل فوکو درباره قدرت و سازوکارهای اعمال آن، نهادها، دانش و شکلگیری هویت اجتماعی، بهتدریج از مرزهای دانشگاهی فرانسه فراتر رفت و در جوامع مختلف مورد توجه قرار گرفت. در کردستان عراق نیز این اندیشهها در شرایطی به فضای روشنفکری راه یافتند که تحولات سیاسی پس از سال ۱۹۹۱، امکان بیشتری برای ارتباط جامعه کردستان با جهان خارج فراهم کرده بود.
سردار عزیز، نویسنده و تحلیلگر کرد، در مقالهای که در وبسایت آمارگی منتشر شده است، معتقد است ورود اندیشههای میشل فوکو به کردستان عراق با تغییرات سیاسی و اجتماعی این منطقه ارتباط نزدیکی داشت. پس از خیزش سال ۱۹۹۱ و عقبنشینی نسبی حاکمیت صدام حسین از مناطق کردنشین، فضای تازهای برای آشنایی روشنفکران کرد با جریانهای فکری جهان شکل گرفت. در آغاز، اندیشههای میشل فوکو عمدتاً از مسیر زبان عربی به کردستان رسیدند. این مسیری حضور فکری میشل فوکو در جهان عرب و تأثیرگذاری او بر شماری از روشنفکران عرب ارتباط داشت. بعدها ترجمههای فارسی نیز در انتقال این اندیشهها به زبان کردی نقش پیدا کردند.
با این حال، نفوذ میشل فوکو در کردستان عراق را نمیتوان صرفاً نتیجه ورود ترجمههای آثار او دانست. اهمیت اندیشههای میشل فوکو بیش از هر چیز به ظرفیت آنها برای توضیح مناسبات قدرت در جامعهای بازمیگشت که تجربه طولانی سرکوب سیاسی را پشت سر گذاشته و وارد مرحله تازهای از خودحکمرانی شده بود. تمرکز میشل فوکو بر قدرت، گفتمان و نقش نهادها در شکل دادن به رفتار انسانها، با پرسشهای تازهای که پس از سال ۱۹۹۱ در فضای سیاسی و روشنفکری کردستان مطرح شده بود، تناسب داشت.
در دوران سلطه حکومت صدام حسین، قدرت سیاسی در مناطق کردنشین عراق عمدتاً از طریق کنترل مستقیم، تهدید، نمایش آشکار خشونت و سرکوب اعمال میشد. این الگو، نمونهای از ساختار قدرتی بود که در آن حاکمیت با تکیه بر اقتدار سیاسی و ابزارهای اجبار، میکوشید بر رفتار و زندگی مردم مسلط شود. سرکوب گسترده و نسلکشی کردها نیز بخشی از تجربه تاریخی این جامعه از قدرت متمرکز دولتی بود.
اما شکلگیری نظام خودگردانی در کردستان عراق پس از سال ۱۹۹۱، شرایط متفاوتی پدید آورد. اکنون کردها برای نخستین بار در چارچوب دولت مدرن عراق، اداره امور بخش بزرگی از جامعه خود را بر عهده گرفته بودند و قدرت دیگر صرفاً در اختیار حکومتی بیرونی با زبان و فرهنگ متفاوت قرار نداشت. این تحول، به معنای پایان مناسبات سلطه نبود، بلکه صورتبندی تازهای از قدرت را به وجود آورد که در آن احزاب سیاسی، نهادهای حکومتی، دستگاه اداری و روابط اجتماعی نقش تعیینکنندهای پیدا کردند.
در همین دوره، اندیشههای میشل فوکو بهتدریج جایگاه مسلط نظریههای کارل مارکس را در بخشی از فضای روشنفکری کردستان به چالش کشیدند. کارل مارکس برای دهها سال یکی از منابع فکری مهم جریانهای سیاسی چپ و شماری از احزاب کردی بود. اما تحولات پس از سقوط اقتدار مستقیم حکومت صدام حسین، پرسشهایی را مطرح کرد که پاسخ دادن به آنها صرفاً با تکیه بر چارچوبهای سنتی تحلیل طبقاتی و اقتصادی آسان نبود. بررسی شیوههای اعمال قدرت، نقش گفتمانها، عملکرد نهادها و چگونگی شکلگیری رفتار سیاسی شهروندان، اهمیت بیشتری پیدا کرد.
در این چارچوب، اندیشه میشل فوکو امکان میداد که قدرت نهفقط بهعنوان ابزار حکومت یا ویژگی رهبران سیاسی، بلکه بهعنوان شبکهای از روابط در نظر گرفته شود که در سراسر جامعه جریان دارد. از دیدگاه میشل فوکو، قدرت در انحصار یک فرد یا نهاد مشخص قرار نمیگیرد، بلکه از طریق مناسبات میان افراد، نهادها و ساختارهای اجتماعی تولید و بازتولید میشود. این نگاه با برداشت سنتی از قدرت تفاوت دارد؛ برداشتی که قدرت را چیزی میداند که یک فرد یا گروه در اختیار دارد و دیگران از آن محروم هستند.
اهمیت این تفاوت را میتوان در تحول معنای واژه کردی «دەسەڵات» مشاهده کرد که در زبان کردی به قدرت و اقتدار اشاره دارد. در کاربرد سنتی، این مفهوم بیشتر به توانایی یا اختیار فردی برای اعمال قدرت نزدیک بود. ترکیبهایی مانند «دەسەڵاتدار» برای اشاره به صاحب قدرت و «بێدەسەڵات» برای توصیف فرد فاقد قدرت به کار میروند. در چنین برداشتی، قدرت ویژگیای است که برخی افراد یا گروهها آن را در اختیار دارند و برخی دیگر از آن محروم هستند.
نظریه میشل فوکو این برداشت را به چالش میکشد و قدرت را رابطهای میداند که در تعاملات اجتماعی شکل میگیرد و در بخشهای مختلف زندگی جریان دارد. بر اساس این رویکرد، افراد فقط دریافتکنندگان فرمان یا قربانیان قدرت نیستند، بلکه در بازتولید، انتقال و حتی مقاومت در برابر آن نیز نقش دارند. به این ترتیب، تحلیل قدرت به بررسی رهبران و نهادهای رسمی محدود نمیشود، بلکه باید شیوههای شکلگیری دانش، معیارهای پذیرفتهشده اجتماعی و سازوکارهای تأثیرگذاری بر رفتار انسانها را نیز در بر بگیرد.
با این حال، به باور سردار عزیز، مفهوم دەسەڵات در فضای سیاسی امروز کردستان عراق معنایی محدودتر و مشخصتر پیدا کرده است. این واژه اکنون در بسیاری از گفتوگوهای عمومی به حکومت، نخبگان حاکم، دو حزب اصلی یعنی حزب دموکرات کردستان و اتحادیه میهنی کردستان و دستگاه اداری وابسته به آنها اشاره دارد. در مقابل، جریانهای مخالف گاه بیرون از دایره قدرت تعریف میشوند؛ گویی مشارکت در سازوکار قدرت فقط به احزاب حاکم محدود است.
این تحول زبانی و مفهومی، از تغییر در رابطه میان جامعه و نخبگان سیاسی حکایت دارد. هنگامی که شهروندان از دەسەڵات سخن میگویند، در بسیاری از موارد نه صرفاً به مفهوم انتزاعی قدرت، بلکه به مجموعهای از نهادها، احزاب و گروههایی اشاره میکنند که اداره امور عمومی را در اختیار دارند. کاربرد منفی یا تحقیرآمیز این واژه نیز میتواند نشانه افزایش فاصله میان بخشهایی از جامعه و ساختارهای حاکم باشد.
از این منظر، زبان روزمره فقط وسیلهای برای توصیف واقعیت سیاسی نیست، بلکه در شکل دادن به برداشت جامعه از قدرت نیز نقش دارد. وقتی یک واژه بهتدریج معنای منفی پیدا میکند و به گروهی مشخص از صاحبان اقتدار اشاره میکند، این تغییر میتواند بیانگر دگرگونی در نگرش عمومی و کاهش اعتماد به نهادهای حکومتی باشد. به همین دلیل، مطالعه تحول معنای دەسەڵاتمیتواند راهی برای شناخت تغییرات اجتماعی و سیاسی کردستان عراق باشد.
با وجود تحول در ساختار سیاسی اقلیم کردستان، برخی ویژگیهای الگوی اقتصادی پیشین نیز همچنان پابرجا ماندهاند. اقتصاد متکی بر درآمدهای رانتی و پیوند آن با ساختارهای سیاسی و نظامی، از جمله عواملی است که در تحلیل مناسبات قدرت اهمیت دارد. بنابراین، تغییر از حاکمیت مستقیم حکومت صدام حسین به خودگردانی کردها، لزوماً به معنای دگرگونی کامل سازوکارهای اقتصادی و اجتماعی اعمال قدرت نبوده است. مسئله اصلی این است که قدرت در چارچوب تازه چگونه توزیع میشود، چه کسانی به منابع و نهادها دسترسی دارند و شهروندان تا چه اندازه امکان تأثیرگذاری بر تصمیمهای عمومی را پیدا میکنند.
یکی دیگر از پیامدهای تحولات پس از سال ۱۹۹۱، شکلگیری جایگاهی مستقلتر برای روشنفکران بود. در فضای سیاسی جدید، روشنفکر لزوماً نباید بهعنوان کادر یک حزب فعالیت کند یا هویت سیاسی خود را بر اساس وابستگی حزبی تعریف کند. این تغییر، امکان نقد عملکرد حکومت را بر مبنای کیفیت حکمرانی، نحوه اداره نهادها و میزان پاسخگویی مسئولان فراهم کرد؛ نقدی که میتوانست از وابستگی قومی و هویتی صاحبان قدرت فراتر برود.
اهمیت این تحول در جامعهای که تجربه طولانی تبعیض و سرکوب از سوی حکومت مرکزی را پشت سر گذاشته بود، قابل توجه است. در چنین شرایطی، اداره امور به دست نیروهای کردی میتوانست بهخودیخود دستاوردی تاریخی تلقی شود؛ اما با گذشت زمان، مسئله کیفیت حکمرانی و نحوه استفاده از قدرت نیز به موضوعی مستقل تبدیل شد. برخورداری از خودگردانی، لزوماً به معنای پاسخگویی نهادهای حاکم، مشارکت برابر شهروندان یا پایان یافتن روابط نابرابر قدرت نیست.
اکنون افزایش ترجمه آثار میشل فوکو به زبان کردی، حضور کتابهای او در کتابفروشیهای این منطقه و رواج نام و مفاهیم او در شبکههای اجتماعی و دانشگاهها، از گسترش علاقه به این اندیشهها حکایت دارد. با این حال، سردار عزیز تأکید میکند که بهکارگیری روشها و مفاهیم میشل فوکو برای تبیین وضعیت کنونی اقلیم کردستان همچنان محدود است. به بیان دیگر، شهرت یک نظریه و رواج واژگان آن لزوماً به معنای استفاده عمیق از ظرفیت تحلیلی آن نیست.
نظریههای میشل فوکو میتوانند امکان بررسی انتقادی پرسشهایی را فراهم کنند که برای آینده سیاسی و اجتماعی کردستان عراق اهمیت دارند: قدرت چگونه در نهادهای حکومتی و مناسبات حزبی بازتولید میشود؟ سازوکارهای اداری و اقتصادی چگونه بر رفتار شهروندان تأثیر میگذارند؟ چه رابطهای میان تولید دانش، شکلگیری گفتمانهای مسلط و محدود شدن امکان نقد وجود دارد؟ و چگونه میتوان تفاوت میان برخورداری از خودگردانی سیاسی و تحقق حکمرانی پاسخگو را توضیح داد؟
در نهایت، جایگاه میشل فوکو در کردستان عراق فقط به نفوذ یک فیلسوف فرانسوی در محافل دانشگاهی محدود نمیشود. استقبال از اندیشههای او را باید در پیوند با تحول تجربه سیاسی کردها، تغییر مفهوم قدرت و افزایش توجه به رابطه میان جامعه و نخبگان حاکم بررسی کرد. با این حال، ارزش این میراث فکری زمانی روشنتر خواهد شد که مفاهیم آن فراتر از کاربرد روزمره و نقلقولهای دانشگاهی، به ابزاری برای تحلیل دقیق ساختارهای سیاسی و اجتماعی تبدیل شوند. در چنین شرایطی، اندیشه میشل فوکو میتواند به فهم این مسئله کمک کند که چرا تغییر صاحبان قدرت، بهتنهایی برای دگرگونی همه سازوکارهای قدرت در جامعه کافی نیست.
دیدگاه کاربران