مهدی و لیلا زانا؛ دو نام ماندگار در صحنه سیاست کردهای ترکیه
سرویس جهان- مهدی زانا نهتنها خود از چهرههای مؤثر سیاست کردی بود، بلکه زندگی سیاسی او با مسیر لیلا زانا نیز پیوند خورد. لیلا زانا بعدها به یکی از شناختهشدهترین سیاستمداران کرد در پارلمان ترکیه تبدیل شد و مهدی نیز یک عمر را در فعالیت برای ارتقا سطح زندگی کردها در زندان و تبعید گذراند.
به گزارش کردپرس، مهدی زانا، از چهرههای برجسته تاریخ معاصر جنبش
سیاسی کردها در ترکیه، روز ۲۹ اوت ۲۰۲۶ و در سن ۸۵سالگی درگذشت. زندگی سیاسی او از دهه ۱۹۶۰
آغاز شد و در چهار دهه بعد، از فعالیت در جریان چپ ترکیه و شهرداری دیاربکر تا
زندان، شکنجه و تبعید ادامه یافت. مهدی زانا از نسلی از سیاستمداران کرد بود که در
دورهای دشوار، مسئله هویت، زبان و حقوق سیاسی کردها را به یکی از موضوعات مهم
عرصه عمومی ترکیه تبدیل کردند.
بر اساس گزارشی که مؤسسه آمارجی به مناسبت درگذشت او منتشر کرده،
تجربه سیاسی زانا از سالهای کودکی آغاز شد؛ زمانی که در خانه اش در دیاربکر، صدای
فریاد افرادی را میشنید که در پاسگاه پلیس واقع در زیر خانه شکنجه میشدند. این
تجربه، به گفته خودش، توجه او را از همان سالهای کودکی به رنج و سرکوب کردها جلب
کرد.
زانا بعدها در یک گفتوگو با ایمی گودمن در برنامه «دموکراسی نو»
توضیح داد که این صحنهها و همچنین روایتهایی که در مغازه خیاطی محل کارش از شورشهای
کردها، سوزاندن روستاها و کشتار مردم میشنید، تأثیر عمیقی بر او گذاشت و باعث شد
از خود بپرسد برای مردمش چه کاری میتواند انجام دهد.
از خیاطی تا سیاست
مهدی زانا که پیشهاش خیاطی بود، فعالیت سیاسی خود را از جریان چپ
ترکیه آغاز کرد. او در سال ۱۹۶۳ به حزب کارگران ترکیه پیوست، در
تأسیس شاخه سیلوان این حزب مشارکت کرد و بعدها به سطوح ملی رهبری حزب رسید. همزمان
در فعالیتهای «کانونهای فرهنگی انقلابی شرق» نیز حضور داشت. این تشکل از بسترهای
مهم طرح مسئله هویت و حقوق کردها در ترکیه بود.
فعالیتهای سیاسی او خیلی زود با سرکوب دولتی روبهرو شد. مهدی زانا پس
از کودتای نظامی سال ۱۹۷۱ زندانی شد و بنا بر روایت خودش ۳۸ ماه
را در زندان سپری کرد. پس از آزادی، فعالیت سیاسی خود را ادامه داد و چند سال بعد
وارد یکی از مهمترین مقاطع زندگیاش شد.
شهردار مستقل دیاربکر
مهدی زانا در دسامبر ۱۹۷۷، به صورت مستقل در انتخابات شهرداری
دیاربکر شرکت کرد و با کسب حدود ۵۴ درصد آرا به شهرداری این شهر رسید.
پیروزی او در بزرگترین شهر کردنشین ترکیه، در شرایطی که خارج از احزاب اصلی کشور
فعالیت میکرد، یک رویداد مهم سیاسی محسوب میشد.
دوران شهرداری زانا اما کوتاه بود. کودتای نظامی ۱۲
سپتامبر ۱۹۸۰ بار دیگر مسیر زندگی او را تغییر داد. تنها ۱۲ روز
پس از کودتا بازداشت شد و راهی زندان نظامی دیاربکر شد. این زندان در دهه ۱۹۸۰ به
یکی از شناختهشدهترین نمادهای شکنجه و سرکوب سیاسی در ترکیه تبدیل شد.
زندان دیاربکر و سالهای شکنجه
زندگی مهدی زانا با زندان و شکنجه گره خورد. او در روایتهای مختلف
خود از شکنجههای جسمی و روانی در زندان دیاربکر سخن گفت و بعدها جزئیات این دوران
را در خاطراتش با عنوان «منتظر من باش، دیاربکر» منتشر کرد.
گزارش مرکز مطالعات کردی درباره زانا نیز بخش مهمی از زندگی او را به
همین تجربه اختصاص داده است. بر اساس این گزارش، مجله «نکته» در سال ۱۹۹۱ در
پروندهای درباره شکنجه در ترکیه، از خاطرات زانا و پژوهشی روانشناختی درباره
قربانیان شکنجه استفاده کرد. زانا در این خاطرات توضیح داده بود که بر اثر شکنجه،
سرما و بیتحرکی به جایی رسیده بود که دیگر قادر به حرکت دادن بدنش نبود و تنها
زمانهایی که دستهایش باز میشد، هنگام شکنجه بودو شکنجه ها زمان و مدت مشخصی
نداشت.
او همچنین از جلسات متعدد بازجویی سخن گفته بود که با ضربوشتم آغاز
میشد و به شوک الکتریکی ختم می شد. در روایتهایش، از برهنه کردن زندانیان، بستن
و کشیدن بدن آنها و وارد کردن جریان برق تا زمان بیهوشی صحبت کرده بود.
خاطرات زانا تنها روایت شخصی یک زندانی نبود؛ این شهادتها بعدها به
بخشی از مستندات مربوط به ساختار شکنجه در زندانهای ترکیه تبدیل شد. مرکز مطالعات
کردی گزارش میدهد که «نکته» در سال ۱۹۹۱، خاطرات زانا را در کنار نتایج
پژوهشی درباره پیامدهای روانی شکنجه منتشر کرد. این پژوهش بر روی ۳۵
قربانی شکنجه انجام شده بود. نتایج آن از اضطراب، حملات هراس، بازگشت ناگهانی
خاطرات شکنجه، اختلال خواب و تمرکز و ترس از آینده در میان قربانیان حکایت داشت.
شهادت زانا در کنار افشای شکنجه در ترکیه
گزارش مرکز مطالعات کردی همچنین زندگی زانا را در زمینه گستردهتر
افشای شکنجه در ترکیه قرار میدهد. در ژانویه ۱۹۸۶،
یکی از افسران پلیس به نام سدات جانر با مجله «نکته» تماس گرفت و اعتراف کرد که در
شکنجه حدود ۲۰۰ نفر مشارکت داشته است. انتشار این اعترافات به یکی از پروندههای
جنجالی درباره شکنجه در ترکیه تبدیل شد و بحث مسئولیت نیروهای امنیتی را به
مطبوعات، پارلمان و دستگاه قضایی کشاند.
به نوشته این گزارش، شکنجه در زندان دیاربکر تنها یک مورد منحصر نبود،
بلکه در سالهای پس از کودتای ۱۹۸۰ به یکی از محورهای اصلی بحث حقوق بشر
در ترکیه تبدیل شد. عفو بینالملل نیز در سال ۱۹۸۵
گزارشی جامع درباره شهادتهای مربوط به شکنجه در ترکیه منتشر کرده بود.
زانا در همین فضای سرکوب، بیش از یک دهه را در زندان سپری کرد. بنا بر
گزارش آمارجی، مجموع دورههای زندان او در مقاطع مختلف زندگی سیاسیاش به حدود ۱۶ سال
رسید. پس از آزادی در سال ۱۹۹۱ نیز پرونده او بسته نشد و در سال ۱۹۹۴ بار
دیگر به دلیل اظهاراتش درباره مسئله کردها، از جمله شهادت در پارلمان اروپا،
زندانی شد. سازمان عفو بینالملل در مقاطع مختلف او را «زندانی عقیدتی» معرفی کرد.
مهدی و لیلا زانا
نام مهدی زانا در تاریخ سیاسی کردهای ترکیه با نام لیلا زانا نیز
پیوند خورده است. لیلا زانا، همسر او، بعدها به یکی از مشهورترین سیاستمداران کرد
ترکیه تبدیل شد.
مطابق گزارش آمارجی، لیلا زانا در ۱۴سالگی
با مهدی زانا که پسرعموی او و حدود ۲۰ سال از وی بزرگتر بود، ازدواج کرد؛
ازدواجی که به گفته همین گزارش، برخلاف میل او صورت گرفت. مهدی زانا سالها در
زندان بود و همین وضعیت، زمینهای برای شکلگیری مسیر سیاسی مستقل لیلا فراهم کرد.
مهدی زانا در روایت خود گفته بود که سه ماه پس از آزادی از زندان،
انتخابات برگزار شد و مردم از لیلا خواستند نامزد شود. لیلا زانا در انتخابات سال ۱۹۹۱ به
پارلمان ترکیه راه یافت و به یکی از شناختهشدهترین نمادهای مبارزه پارلمانی
کردها در ترکیه تبدیل شد.
تبعید و بازگشت
فشارهای امنیتی و قضایی سرانجام مهدی زانا را به تبعید کشاند. او سالهایی
را در سوئد سپری کرد و در سال ۲۰۰۴ به ترکیه بازگشت. با این حال، حتی پس
از بازگشت نیز زندگی او از تاریخ مبارزه سیاسی کردها در ترکیه جدا نشد.
زانا همچنین نام خانوادگی خود را از «بیلیجی» به «زانا» تغییر داده
بود؛ واژهای که معادل کردی نام خانوادگی ترکی او محسوب میشد. این تغییر نام، خود
حامل پیام سیاسی درباره هویت و زبان کردی بود.
میراث یک نسل
مهدی زانا در دورهای پا به عرصه سیاست گذاشت که فعالیت سیاسی کردها
در ترکیه با محدودیتهای شدید مواجه بود و حتی طرح علنی هویت کردی میتوانست
پیامدهای قضایی و امنیتی داشته باشد. او ابتدا از درون جریان چپ ترکیه به مسئله
کردها رسید، سپس به یکی از چهرههای شاخص سیاست کردی تبدیل شد و در نهایت تجربه
شخصیاش از زندان و شکنجه را به شهادتی سیاسی درباره سرکوب کردها در ترکیه تبدیل
کرد.
گزارش مرکز مطالعات کردی نشان میدهد که خاطرات زندان زانا سالها بعد
نیز در بررسی ساختار شکنجه و پیامدهای روانی آن مورد استناد قرار گرفت. شهادتهای
او بخشی از حافظه مستند دورهای است که زندان دیاربکر به نمادی از خشونت سیاسی و
شکنجه در ترکیه تبدیل شد.
مهدی زانا در نهایت بخش بزرگی از زندگی خود را میان سیاست، زندان،
شکنجه و تبعید گذراند؛ اما مطالبهای که از سالهای جوانی تا پایان عمر بر آن
تأکید داشت، تغییر نکرد: برخورداری کردها از هویت، کرامت و حقوق سیاسی. او در
بیانیهای درباره حقوق کردها در سال ۱۹۹۸ این خواسته را چنین خلاصه کرده بود:
«میخواهیم مانند انسانهای کامل زندگی کنیم؛ با احترام به کرامت، شخصیت و هویت
خود.»
مرگ او در ۲۹ اوت ۲۰۲۶،
پایان زندگی یکی از چهرههای نسلی بود که بخش مهمی از تاریخ معاصر مسئله کردها در
ترکیه را شکل داد؛ نسلی که از فعالیتهای چپگرایانه و تشکلهای فرهنگی دهه ۱۹۶۰
آغاز کرد، در برابر کودتا و سرکوب دهه ۱۹۸۰ ایستاد و با
وجود سالها زندان و تبعید، مسئله هویت و حقوق کردها را به بخشی ماندگار از سیاست
ترکیه تبدیل کرد.
دیدگاه کاربران