یادداشت ۱۳۹۸/۱۰/۱۰ ۱۱:۳۷ زمان مطالعه: 7 دقیقه ★ — (۰)
اندازه متن:
تلگرام واتساپ

اصلاحات و تدبیر و سازندگی اضلاع یک مثلث/ محمد هادیفر

سرویس ایران- واژه اصلاح طلبی در ایران که نوعی «نومحافظه کاری» تلقی می شود از درون دولت سازندگی و به تعبیری در تقابل با آن در انتخابات ریاست جمهوری سال 1376 با پیروزی محمد خاتمی وارد ادبیات سیاسی ایران گردید.

هرچند قبل از این صف آرایی جریان چپ و راست دینی در ادبیات سیاسی ایران مطرح بود که در تقسیم بندی جدید به اصلاح طلب و اصولگرا تغییر نام یافتند. این تقسیم بندی سیاسی ابتدا درحوزه فرهنگ و سیاست ظاهر گردید ولی به تدریج در حوزه اقتصاد و معیشت جاخوش کرد. با این رویکرد می توان گفت سیستم اقتصاد دولت سازندگی پس از دوران جنگ به لوکوموتیو دولت اصلاحات متصل و با اندک تغییری سیاستگذاری اقتصاد این دولت را بدنبال خود کشید. از درون همان دولت سازندگی جریانی منتقد بیرون آمد که بعدها در بدنه دولت با بدست گرفتن ساختارهای فرهنگی وسیاسی و اجتماعی کشور، خود را پرچمدار اصلاحات معرفی نمودند. در حقیقت به نوعی می توان اصلاحات را جریانی انتقادی برآمده از درون دولت سازندگی محسوب نمود. جریانی که داعیه اصلاح ساختار سیاسی و اجتماعی کشور را در برنامه های خود داشت. این جریان بیشتر در حوزه رسانه و مطبوعات و برخی مسائل اجتماعی حضوری فعال تر داشت. در این دهه ایران و خصوصا منطقه خاورمیانه دوران با ثباتی را سپری می کرد در آن مقطع تنش های بین المللی و منطقه ای چندان برای ایران آزار دهنده نبود. در آن زمان جریان نوظهور اصلاحات با طرح شعارهای جذابی توانست پایه های سیاسی خود را تا حدودی در جامعه تقویت کند این جریان تمامیت مدیریت اجرایی کشور را در اختیار خود گرفت و با حذف بسیاری از مدیران غیر همسو دولت قبل، برای اولین بار بنای تمامیت خواهی را در بدنه مدیریت کشور بنیان نهاد وصف آرایی سیاسی را در کشور باب نمود. این درحالی بود که برخی از مدیران اقتصادی و حتی سیاسی دوران سازندگی از ستون های اصلی این دولت بودند بطوری که پس از روی کارآمدن دولت تدبیر این پیوستگی همچنان ادامه داشت. هرچند جریان جدید بخاطر تعصبات سیاسی تا انتهای دولت هشتم خود را دوم خردادی می دانستند ولی پس از پایان دولت مذکور، واژه اصلاحات پررنگ تر از دوم خرداد گردید و دولت داران وقت ترجیح دادند بیشتر اصلاح طلب نامیده شوند تا دوم خردادی. روی هم رفته، شعارهای اصلاح طلبی معرف دولت محمد خاتمی گردید و منتقدین وضعیت سیاسی موجود خود بخود اصولگرا محسوب گردیدند بدین ترتیب در فضای کشور نوعی دو قطبی شکل گرفت در حالیکه برخی اصلاح طلبان در کسوت چپ دینی در اوایل انقلاب بسیار اصولی تر از برخی لایه های اصولگرای موجود بودند.

دولت های اصلاحات و سازندگی شانزده سال کشور را بصورت انحصاری مدیریت کردند. سال 1384 دولتی برآمده از درون جریان منتقد دولت وقت، اداره کشور را بعهده گرفت. دولتی که بنای خود را بر اصولگرایی نهاد؛ ولی پس از یک دوره چهارساله با فاصله گرفتن از شعارهای اولیه راه دیگری پیمود در این زمان لایه هایی از اصلاح طلبان نیز در طلیعه دولت دوم اصولگرایان کشور را با چالشی جدی مواجه کردند که آن گسست بسادگی قابل ترمیم نمی باشد. بنابراین برخی رفتارهای دولت نهم و دهم موجب گردید تا پراکندگی هایی در بین اصولگرایان بوجود بیاید و ذائقه میانه روی در بین توده مردم شکل بگیرد. ذائقه ای که از هشت سال دولت اصلاحات و رفتارهای نیمه دوم دولت منتصب به اصولگرایی گله مند بودند. بر اساس همین افکارسنجی اجتماعی اتاق های فکر اصلاحات با سوابق سیاسی و امنیتی فعال گردید و راهبرد اعتدالی را شعار محوری دولت آینده معرفی نمودند. اگرچه اندیشه اعتدالی که معرفی شده بود از پشتیبانی فکری برخوردار نبوده و بیشر به یک شرکت سهامی سیاسی شبهات داشت که بر اساس منافعی مشترک بین اصلاحات و سازندگی و جریان امنیتی ـ سیاسی جدید شکل گرفته بود و بیشتر به التقاط سیاسی شبیه بود تا به یک پروسه مدیریت اعتدالی.

روسای دولت های سازندگی و اصلاحات که تا حدودی مقهور دولت وقت شده بودند تمام قد از دولت التقاطی اعتدال دفاع کردند و حتی رئیس دولت سازندگی با هدف گرم کردن تنور رقابت بصورت نمادین وارد عرصه انتخابات گردید و خیلی زود انصراف داد تا اذهان عمومی را متوجه کاندیدای اصلی بنماید. دولت جدید بر اساس اندیشه اعتدالی شکل گرفت ولی رئیس دولت اعتدال بیشتر تمایل داشت شعار انحصاری دولت خود را "تدبیر و امید" و با رمز «کلید فتح» مشکلات معرفی نماید. واژه اعتدالی در دولت اول تدبیر و امید کمی پررنگ تر بود ولی وقتی سهامداران دولت بعضا کامیاب و یا ناکام گردیدند، شعار اعتدالگرایی تاریخ مصرفش تمام شد و چهره واقعی جریانات و شخصیت ها نمایان گردید و سهامدارن دولت با خوف و رجاء و هرکدام نگران تر از دیگری در کنار هم به اداره دولت سهامی مشغول گردیدند. رئیس دولت «اعتدال» قدیم و «تدبیر و امید» جدید از همان ابتدای پیروزی خود رسما اعلام داشت، "من ادامه دهنده راه روسای دولت های سازندگی و اصلاحات می باشم". جریان اصلاحات که کام سیاسی اش در دولت اول تدبیر تکمیل نگردیده بود و برای ادامه مسیر و کادرسازی خود نیاز به استمرار دولت داشت با جمله معروف "تکرار می کنم" مجددا نیروهای خود را به پشتیبانی از دولت تدبیر وادار نمود و یک دوره چهار ساله دیگر کشور را بدست مدیرانی سپردند که نه چندان نشانی از اصلاحات داشتند و نه از سازندگی. نه از مدیران سالخورده سازندگی کاری برآمد و نه از ته مانده های سیاسی اصلاحات. بلکه عمدتا تکنوکرات هایی بودند که بر اساس منافعی مشترک و عمدتا با انگیزه های قدرت و ثروت عرصه مدیریت را بعهده گرفتند که حقوق های نجومی و دیگر موارد مالی مدیران از آن جمله می باشند.

راهبرد روسای سه دولت سازندگی و اصلاحات و اعتدال تا پایان عمر مرحوم آیت الله هاشمی منسجم بود ولی فقدان ایشان سبب گردید دولت اعتدال دچار ضعف گردیده و عناصر اصلاحات که نیازمندی خود را نسبتا برطرف کرده بودند و تاریخ مصرف شعارهای دولت را رو به اتمام می دیدند؛ با مشاهده رفتارهای عمومی دولت که منجر به نارضایتی های عمومی گردید آهنگ جدایی سر دادند. در این دوره تحریم ها شدت یافت، برجام بی سرانجام گردید، چرخ معاش مردم مانند سانتریفیوژهای نطنز و اراک از کار افتاد و آخرین پروژه ناکارآمدی دولت با تصمیم شبانه بنزین رقم خورد در چنین شرایطی سهامداران دولت که شرف سیاسی خود را در معرض خطر دیده و خود را بازنده دیدند، با بستن کوله بار خود بتدریج پروژه تنها گذاشتن دولت را در برابر مشکلات را کلید زدند و به ناکارآمدی آن اذعان نمودند جالب تر اینکه سهامداران دولت در این مقطع، صف بندی های بین درون جبهه ای خود را نیز مشخص نموده و هرکدام توجیهاتی غیر منطقی بر جدایی از دولت ارائه دادند.

از ابتدای تشکیل دولت اختلاطی تدبیر و امید، همراهی معنادار و تنگاتنگی بین جریانات اصلاحات وسازندگی و با نسبت هایی با این دولت دیده می شود این همراهی به کرات و با اشکال مختلف توسط رئیس دولت تدبیر از تریبون های رسمی اعلام گردیده است البته حضور برخی نیروهای امنیتی در دولت تدبیر و امید، وزنه آن را به نسبت دیگر سهامداران سنگین تر نموده است و در بسیاری تصمیمات دولت را تغذیه می کنند و دولت نیز در برخی مواقع از ظرفیت دو سهامدار دیگر( اصلاحات و سازندگی) استفاده می نماید با این شرایط طبیعی است که دو سهامدار دیگر دولت بخاطر حفظ نیروهای خود اجبارا می بایست در کنار دولت بمانند ولی اخیرا که عملکرد دولت صدای همه حتی طرفداران خود را هم درآورده است سهامداران، خصوصا جریان اصلاحات بخاطر حفظ اندیشه آرمانخواهی خود و حراست از کیان و شرف سیاسی شان با منتقدان دولت همراه گشته تا جایگاه سیاسی خود را در بین جامعه حفظ نمایند. اما مردم معتقدند اصلاحات قریب هفت سال با دولت همباز و همراز و یار غار همدیگر بودند، حال که تشت ناکارآمدی دولت از پشت بام برزمین افتاده قصد جداکردن سهم خود را دارند؟ هرچند در قاموس سیاست چیزی به نام جوانمردی وجود ندارد خصوصا ازسیاسیونی که به مدد تجربه مقام استادی عملیات روانی را کسب کرده اند نمی توان چنین انتظاری داشت. خروجی تفکرات آنان را هم در بعضی رفتارها و گفتارهای رئیس دولت تدبیر و امید از جمله موضعگیری هایش در خصوص افزایش قیمت بنزین و آخرین اظهارات او در جواب منتقدین عملکرد دولت مبنی بر وعده های شرایط عادی و دوران جنگ اقتصادی را دیدیم. اما بر اساس اصول سیاست ورزی جریان سازندگی و اصلاحات نمی توانند از تدبیر و امید جدا گردند چون بررسی این مثلث سیاسی که سه دهه مدیریت کشور را در دست داشته اند بدون محاسبه همه اضلاعش میسر نخواهد بود.

خبرهای مرتبط

دیدگاه کاربران

۰ نظر
امتیاز:
— (۰)
دیدگاه‌های ارسال‌شده پس از تأیید ناظران منتشر خواهند شد.