خبر ۱۴۰۵/۰۸/۱۲ ۱۱:۵۳ زمان مطالعه: 17 دقیقه ★ — (۰)
اندازه متن:
تلگرام واتساپ

محیط آکادمیک،پیمان برادرانگی مردانە و سرکوب قربانی‌ در روایت‌های آزار جنسی/ *دکتر بیان عزیزی

زمانی کە تصمیم گرفتیم سکوت را بشکنیم و بگوئیم کە استاد با ما چە کرد، هرگز فکر نمی کردیم تا این اندازە تنها باشیم.حجم توهین و تهدید از طرف شخص او و دوستانش غیر قابل باور بود اما بعد از هفتە دوم ، چند نفر دیگر از شخصیتهای دانشگاهی هر کدام با روش خاص خود بە ما پیام دادند.از تطمیع و دعوت بە سکوت گرفتە تا مخدوش کردن و بی اعتبارسازی روایات ما و حذف فیزیکی و معنوی ما از برخی برنامەها و پروژەها.

کردپرس- نخستین بار نیست و البتە کە آخرین بارنیز نخواهد بود کە استاد دانشگاه، رواندرمانگر، پزشک، وکیل یا هر مرد تحصیل کردە ای با انبوهی از تالیفات و رزومە کاری و دارای موقعیت اجتماعی و آکادمیکی در جایگاه قدرت و منبع دانش بنا بە تحلیل فوکو، این موقعیت و قدرت را برای ارضای تکانشهای فیزیولوژی وامر جنسی و اختلالات روانی سرکوب شدە خود بە کار می گیرد. فراموشی تاریخی نگرفتەایم و بە یاد می آوریم کە بارها و بارها مردان آزارگر جنسی از هر صنف و طبقە و زیرگروهی از مجازات و مبانی عدالت کیفری،ترمیمی می گریزند و آنچە بە جایی نرسد،البتە کە فریاد فرودستان و وقربانیان است . حواشی هر پروندە و روایت آزارگری نکات بسیاری را برای جامعە مدنی و کنشگران و قربانیان آشکار می کند، اینکە چگونە مردان با وجود تضاد منافع ، در کنار یکدیگر می ایستند و با سپر دفاعی آزارگر را نجات می دهند و اینکە چگونە روایت های قربانیان کم ارزندە سازی، مخدوش و حتی جعل می شود و بسیاری از موارد دیگر، اینها مواردی است کە تکرار می شوند و فرهنگ قربانی نکوهی و فرادستی آزارگر را بقا می بخشند. عقل مذکر با تمام کارکرد و عقلانیت تاریخی خود، جهان را از منظر ارزش‌های مردانه سازمان می‌دهد؛ عقلانیتی که رقابت، اقتدار، کنترل، موفقیت و حفظ سلسله‌مراتب را بر همدلی، آسیب‌پذیری و عدالت ترمیمی مقدم می‌داند. در چنین منطقی، مرد بە تعبیر مردانە، موفق، موجە و استاد و البتە متاهل ، حتی اگر مرتکب خشونت شده باشد، همچنان به واسطه قدرت، ثروت یا موقعیتش «سرمایه‌ای  اجتماعی و ارزشمند» تلقی می‌شود، در حالی که زن قربانی به عنوان عاملی دیده می‌شود که این نظم را مختل کرده و سکوت را شکستە است . از این رو، پرسش‌ها به جای آنکه متوجه رفتار و تفکر متجاوز باشند، متوجه زندگی، پوشش، گذشته، روابط و اعتبار زن قربانی می‌شوند.

حلقە گل احترام بر گردن آزارگر

با دوستم کە او هم قربانی آزارگری در اتاق درمان بود تصمیم گرفتیم این موضوح را علنی کنیم. یکی از دانشجوهای این درمانگر، او را بە ما معرفی کرد. جلسات اولیە مشاورە بە خوبی  پیش رفت اما پس از ان لمس های غیر متعارف، شوخی های جنسی و تحقیر شروع شد و همزمان هم پروسە درمان را ادامە می داد. زمانی کە با یکی دیگر از اساتید روانشناسی و همکار این آزارگر صحبت کردیم ، بە شدت ناامید شدیم. نخستین حرف این بود، باز هم از این داستانهای (می تو؟ ) شما چەطور اثبات می کنید؟ می خواهید هزینە جلسات مشاورە را ندهید؟ پیامهای مکتوب و سکرین شات دارید؟ چرا مشاورتان را عوض نمی کنید؟ چرا باز هم بە تراپی ادامە دادید؟ انبوهی از این صحبتها و فلاش بک ذهنی و خود سرزنش گری ما را احاطە کرد. ما سکوت کردیم و من کە قربانی آزار جنسی در کودکی بودم و دوستم کە افکار خودکشی داشت، هرگز بە هیچ جلسە دیگری نرفتیم. راه دیگری را پیمودیم و درمانمان را خارج از هر اتاق درمانی پیدا کردیم.

باید بپذیریم در جامعەای با فرهنگ مردسالار، بسیاری از روایت های قربانیان از جایگاهی فرودست بیان می شود.پس از شکستن سکوت توسط قربانیان مکانیسم های حمایتگر آزارگر بە کار می افتند. در این مرحله، تمرکز از «عملِ آزار» به «شخصیتِ قربانی» تغییر می‌یابد. این سازو کار  با استفاده از تکنیک‌های مختلف ، صدای قربانی را بی‌اعتبار می‌کند؛ بە عنوان مثال  شکاکیت بنیادین(Epistemic Injustice):  این مورد زمانی اتفاق می افتد کە جایگاه  تخصص،آکادمیک یا نهاد قدرت اعتبارِ ادعای یک فرد را به دلیل هویت جنسیتی‌اش زیر سوال می‌برد و بە روایت قربانیان اهمیتی نمی دهد زیرا بنیان شک خود را بر مخدوش بودن شواهد و دسیسەسازی و ترور شخصیت آزارگر بنا نهادە است. در واقع این رویکرد یعنی گفته‌ی تو، فرد قربانی  به عنوان حقیقت پذیرفته نمی‌شود. همچنین می توان بە مکانیسم بازسازی روایت اشارە کرد (Reframing) آزار جنسی به عنوان یک «سوءتفاهم»، «خطای انسانی» یا «رابطه‌ای پیچیده» در گفتەهای آزارگر بازتعریف می‌شود و روایت غالب همان می شود کە آزارگر خودشیفتە منعکس می کند تا از ماهیت جرم آن کاسته شود.

در پروندەهای اخیر یکی از اساتید آزارگر، مسالە حملە فیزیکی ، آزار جنسی ، پورن گرافی و تهدید بە سکوت قربانی را بە ( رابطە عاطفی) تغییرماهیت  می دهد و چنین می نماید کە آزارگری او ،مبتنی بر رضایت طرف مقابل بودە است. اینها بخشی از مکانیسم های دفاعی از پیش تعیین شدە برای مردان آزارگر است کە همچون یک لایە دفاعی از انان در برابر روایت سرکوب شدە قربانی محافظت می کند.

مکانیسم جبران افراطی آزارگر

پس از تطهیر آزارگر، بی اعتبارسازی روایت قربانیان و مخدوش سازی شواهد، حمایت برادرانە از آزارگر و عقب نشینی و شکست قربانیان، او بە مثابە شخص تطهیر شدە ، جریان دیگری را پیش می برد. آزارگر شروع بە مکانیسم جبران افراطی می کند و قربانیان را بە انواع شیوەهای مختلف تهدید،تقبیح و تحمیق می نماید.احترامی که متجاوز در این حلقه دوستان و برادران خود دریافت می‌کند، بیش از آنکه ناشی از بی‌گناهی او باشد، بازتاب ارزش سرمایه و قدرتی است که جایگاه او را نمایندگی می‌کند. مکانیسم جبران افراطی در فرد آزارگر، پس از آنکه سکوت قربانیان به تعبیری به معنای «امنیت موقت» یا «از هم گسیختگی روایت» تبدیل می‌شود، اغلب در قالب یک فرآیند پیچیده تطهیر (Purification) و بازسازی قدرت عمل می‌کند. وقتی صدای قربانیان خاموش می‌شود، آزارگر از این خلاء برای بازسازی «تصویر اجتماعی» خود استفاده می‌کند؛ او با بهره‌گیری از سرمایه‌ی نمادین و جایگاه قدرت خود، روایت حادثه را بازنویسی کرده و خود را از نقش مهاجم به نقش «قربانی شرایط»، «فرد درگیر سوءتفاهم» یا حتی «قهرمانی که تحت فشار بوده» تغییر می‌دهد. این تطهیر نه تنها با انکار مستقیم جرم، بلکه از طریق افراط در نمایش فضائل اخلاقی یا مصلحت‌اندیشی‌های ظاهری صورت می‌گیرد تا گناه گذشته را با لایه‌ای از معنویت یا اخلاق‌گرایی ساختگی بپوشاند. در نهایت، این فرآیند منجر به بازتولید و تثبیت قدرت می‌شود؛ چرا که آزارگر با موفقیت توانسته است از بازخواست فرار کرده و با بازگشت به حوزه‌ی عمومی، نه تنها مشروعیت خود را دوبارە بازسازی کند، بلکە با حملە بە منتقدان و رسانەای کردن قربانی شدن بە تصورخود، ساختار قدرتش  را مستحکم‌تر و شکست‌ناپذیرتراز پیش می کند.

پیمان برادرانگی، سکوت همبستگی مردان در برابر ستم

مشاهدات میدانی ،پروندەهای حقوقی و رجوع بە جامعە مدنی نشان می دهد ،آنچە  بلافاصلە پس از شکست سکوت قربانیان و نخستین صداهای فرودستان و خاموش شدگان علیە آزارگر روی می دهد یک ائتلاف سازمان یافتە و همبستگی از پیش تعیین شدە توسط مردان است.سازوکار وفاداریِ ناگفته و پیمان برادرانگی کە در پشت ستمگر و آزارگر قرار میگیرد و صدای قربانی را خاموش می کند و یک حلقە امداد و حمایتگردر اطراف او تشکیل می دهد، سالهاست کە شکل گرفتە است . این پیمان برادرانگی یا Male Bonding یک توافق‌نامه‌ی کتبی نیست، بلکه یک سرمایه‌ی اجتماعیِ نامرئی است کە هموارە از جانب مردان از مردان حمایت می کند. این جملات آشنا نیست؛ اساتید دیگری هم آزارگر بودند چرا فقط او را برجستە کردید؟ این استادی کە خانوادە دارد جایگاه عالی دارد چرا باید بە یک دانشجوی یک لاقبا حملە کند؟ فکر نمی کنید مسالە را خیلی فمینیستی کردید؟ دانشجو خودش پیشنهاد رابطە دادە است و تمایل داشتە شما چرا وارد قضیە شدید؟ آخرش کە چە؟ آبروی همە این زنها می رود جایگاه استاد محفوظ است شما چە بە دست می آورید؟ این گفتەها و انبوهی از این نمونە سوالات نشان دهندە سوگیری جنسیتی ، موقعیتی است و بە بحث و گفتگوهای بی سرانجام در فضای مجازی و حقیقی تبدیل می شود . آنچە محرز است این واقعیت است کە مردان در رده‌های متفاوت قدرت اجتماعی و جایگاه آکادمیک، با ایجاد شبکه‌ای از حمایت‌های متقابل، مرزهای خود را در برابر دیگری ، یعنی زنان و قربانیان تعریف می‌کنند و از یکدیگر محافظت می کنند.

 ناتوانی محیط آکادمیک در دفاع از قربانیان        

پروندەهای مختلفی با روایت های گوناگون علیە (ج.م) ، (ب.س) ، ( ک.ا) و اسامی مختلفی در این سالها با شاکیان و قربانیان متعدد مورد بحث  بودە است. فارغ از نتایج حقوقی و کیفری و البتە ابعاد اجتماعی این فجایع، یک نکتە قابل توجە است و آن هم حاشیەهای متعددی است کە در اطراف این جرائم شکل گرفتە است. ازفراافکنی آزارگران و حوالە کردن موضوع بە بغض و کینە همکاران،پروندە سازی، سو استفادە سیاسی ،ترور شخصیت ، امنیت سازی، سواستفادە از اتنیک و احساسات ناسیونالیستی، پناه بردن بە جایگاه همسر و فرزندان ، کوچک انگاری مسالە و هتک حرمت قربانیان گرفتە تا پیمان همبستگی مردانەای کە در سوگیری جنسیتی و غیر انسانی برای پوشش متخصص مذکر شکل گرفتە است.

استاد یا متخصص آزارگر از جایگاه دانشگاهی و حرفەای بە عناوین مختلف استفادە ابزاری می کند و از طرفی دیگر هم، نهادهای آکادمیک، به‌ویژه در حوزه‌های علوم انسانی، علیرغم داعیه‌ی روشنگری و عدالت‌خواهی، همواره بستری برای بازتولید ساختارهای قدرت سنتی بوده‌اند. یکی از چالش‌برانگیزترین اشکال این بازتولید، همچنان کە بیان شد، پدیده‌ی پیمان برادرانگی (Male Bonding) در میان اساتید و شخصیتهای تحصیل کردە مرد است. زمانی که یک استاد دانشگاه – به‌ویژه در رشتەهای علوم انسانی که خود مبانی نقد قدرت و حق بر امنیت زنان و حق بر شهر و سوبژکتیویتە زنان را تدریس می‌کند ،متهم به آزار جنسی می‌شود، واکنش جمعیِ از مردان و حلقە اطراف او نه لزوماً عدالت‌طلبی و دفاع از حق قربانی، بلکه حفظ کیانِ صنف و حفظ شمایل مردانە اقتدار است. فارغ از اینکە همین مردان آزارگر از نهاد دانشگاه، اتاق درمان و محیط پژوهشی و موقعیت شغلی خود سواستفادە کردە و همزمان بە همە آنها نیزخیانت کردەاند.  پرسش اینجاست کە چرا مردان آکادمیک در چنین پروندەهایی مجبور بە سکوت هستند یا سکوت را انتخاب می کنند و فاقد رعایت هرگونە پروتکل اخلاقی و رفتاری دربارە  آزارگری دیگراساتید و متخصصین هستند؟ یکی از پاسخها را می توان از منظر سرمایه نمادین و محافظت از ساختار (Symbolic Capital & Institutional Protection) با استفاده از نظریات پی‌یر بوردیو توضیح داد. مؤسسات ،دانشگاه‌ها، شرکت‌ها، نهادهای دولتی،آزارگررا نه به عنوان یک فرد، بلکه به عنوان بخشی از «سرمایه نمادین» خود می‌بینند. حذف آزارگر به معنای لرزاندن اعتبار و مخدوش کردن سرمایە سمبولیک خود آنهاست. بنابراین، نهاد ترجیح می‌دهد صدای قربانی را بە عنوان «آسیب‌رسان به سازمان» بشناسد تا از تصویر خود و اعضایش محافظت کند . شکاف قدرت میان آزارگر و قربانی نیز فاکتور بسیار مهمی است، زیرا کە آزارگر معمولاً دارای سرمایه اقتصادی یا اجتماعی بیشتری است در حالی کە انبوه قربانیان همچون تودەای بی شکل و بی نام طبقە بندی می شوند کە فاقد کارایی و سودآوری سازمانی هستند. سیستم به طور ناخودآگاه، وزن کلام فرد دارای قدرت نمادین را بیشتر از فردی که در حاشیه قرار دارد، محاسبه می‌کند و در نتیجە صدای آزارگر ابتدا در محیط حرفەای و آکادمیک و سپس در جامعە بسامد و قدرت بسیار بیشتری از صدای پر لکنت ، سرکوب شدە و مخدوش شدە و تروماتیک قربانی خواهد بود.

چە کسی شنیدە شود و چە کسی ساکت بماند؟

از منظر جودیت باتلر و پیر بوردیو، دفاع از مرد متجاوز را نمی‌توان صرفاً به اخلاق فردی یا قضاوت شخصی فروکاست؛ بلکه این پدیده در بستر ساختارهای اجتماعی و فرهنگی شکل می‌گیرد که روابط قدرت را بازتولید می‌کنند. هنگامی که مردان از مردی متهم به تجاوز دفاع می‌کنند، صرفاً از یک فرد حمایت نمی‌کنند؛ بلکه از نظامی از هنجارهای مردانگی دفاع می‌کنند که هویت خودشان نیز بر آن بنا شده است. در چنین وضعیتی، متهم تنها یک شخص نیست؛ او نماینده نظمی است که اقتدار، اعتبار و مشروعیت مردانه را تضمین می‌کند. به همین دلیل، پذیرش روایت زن قربانی می‌تواند برای بسیاری از افراد به معنای ترک برداشتن این نظم نمادین باشد. باتلر همچنین نشان می‌دهد که جامعه تعیین می‌کند چه کسانی «قابل شنیده شدن» هستند و چه کسانی نه. صدای زنان، به‌ویژه در موضوع خشونت جنسی، اغلب پیشاپیش با سوءظن، تردید یا مطالبه اثبات روبه‌رو می‌شود، خفە می شود و مخدوش می ماند در حالی که صدای مردان از سرمایه بیشتری برای باورپذیری برخوردار است. بنابراین، دفاع از مرد متجاوز توسط دیگر مردان و بخشی از زنان تنها دفاع از یک فرد حقیقی نیست، بلکه دفاع از قواعدی است که تعیین می‌کنند کدام روایت حقیقت تلقی شودو کدام یک خاموش شود.  

ارکان پیمان برادرانگی علیە قربانی

پیمان برادرانگی کە مردان در برابر هرگونە قربانی از آن استفادە می کنند و بە آن پایبند هستند چند رکن اساسی دارد. در اینجا بر حسب پروندەهای پیشین، مشاهدات میدانی و تئوری های مختلف  سه رکن استوارآن بیان می شود:

عادی‌سازی رفتار آزارگر: تقلیل آزار و تعدی جنسی به شوخی، سوءتفاهم یا ارتباط میان‌فردیِ خارج از ضابطه، یکی از ارکان این پیمان است .گویی قربانی مسالە را بیش از اندازە بزرگ کردە و این رفتار آزارگرانە بخشی ازرفتارهای عادی در محیط های اکادمیک است . گویی قربانی پس ازیک پروسە بازی ، قصد اخاذی از استاد ( باشخصیت) را داشتە و توسط گروهی دیگر از رقبا و اساتید دانشکدە تحریک شدە و اکنون بە نیت باج خواهی پا بە میدان گذاشتە است.    

سیاسی‌نماییِ اتهام: برچسب زدن به قربانی به عنوان فردی که قصد ترور شخصیت یا تخریب علمی استاد، درمانگر، پزشک یا هر آزارگر آکادمیکی  را دارد ، بخش جدائی ناپذیر ای نفرایند است . چنین نشان دادە می شود کە قربانی  از سوی نیروهایی امنیتی ، ماورائی و متافیزیکی تغذیە می شود و بە او ( خوراک رسانەای) خوراندە شدە است و ماموریت داشتە تا آزارگر را رسوا کند. فرد آزارگر در جایگاه شخصیتی ناسیونالیست و یا اپوزیسیون منتقد قرار می گیرد و با قدرت تمام هر آنچە قربانی نشان می دهد و بیان می کند را بە مثابە حملات اسکیزوفرنیک ، سازماندهی شدە، ضد مصلحت اجتماعی و اتنیکی یا ملی تلقی می کند.

سکوت استراتژیک: اجتناب از موضع‌گیری صریح در برابر آزارگر به بهانه‌ی حفظ بی‌طرفی بخشی از همین مکانیسم است. تقدیس و بت سازی از شخصیت ادامە می یابد و در برابر روایتهای قربانیان سکوت اتخاذ می شود .مردان هم قطار، به‌جای بررسی شواهد آزار، بر روی صلاحیت اخلاقی یا پیشینه‌ی رابطه‌ی دانشجو با استاد تمرکز می‌کنند. در اینجا، قربانی‌نکوهی (Victim Blaming) به ابزاری برای سلبِ مشروعیت از روایتِ زنان قربانی تبدیل می‌شود. آپارتایدِ روایت: روایت‌های زنان به عنوان روایتی از رفتار«هیستریک» یا «غیرعقلانی» نادیده گرفته می‌شوند، در حالی که «اعتبار علمی» استاد، به عنوان یک حقیقتِ غیرقابل‌انکار، سدی در برابر ورود اتهامات به حوزه‌ی قضاوت عمومی ایجاد می‌کند.،  قربانی‌نکوهی به مثابه‌ی مکانیسمِ بقا در این سناریو، روایت واقعی را سلاخی می کند .نادیده انگاشتن روایت زنان تنها یک بی‌توجهی ساده بە رنجهای قربانیان نیست؛ بلکه یک مکانیسم دفاعی برای نظام مردسالار در حوزە آکادمیک است. اگر اتهامِ استاد/متخصص تأیید شود، ساختارِ ناعادلانه‌ای که این افراد در آن مرتکب آزار شدەاند نیز زیر سؤال می‌رود. بنابراین، برای حفظِ  وضع موجود، هزینه‌ی بقای آن باید با تخریب زنان قربانی پرداخت شود. استادِ متهم، بە عنوان تمثال  قربانیِ «توطئه‌یِ دانشجویانِ ناراضی و تحریک شدە» تبدیل می‌شود تا برادرانِ هم‌صنف مجبور به بازنگری در ساختارهای قدرت و اخلاقیات خود نباشند. در پیمان برادرانگی روایت‌های آزار جنسی نه به مثابه‌ی مطالبه‌ی عدالت، بلکه به عنوان مزاحمتی برای نظم آکادمیک نگریسته خواهند شد. شکستن این پیمان، مستلزمِ جسارتِ اساتیدی است که حاضرند هزینه‌ی طرد شدن از باشگاه برادران را برای استقرار عدالتِ جنسیتی بپردازند.

  بن‌بست حقوقی

در پروندەهای آزار جنسی  زمانی کە  بار اثبات حقوقی به شکلی ناعادلانه توزیع می‌شود  قربانیان  اغلب با چالش اثباتِ وقوع (Burden of Proof) مواجه هستند. در محیط‌های آکادمیک، این چالش به چندین دلیل برای قربانیان تقریباً غیرقابل عبورمی شود :

ماهیت پنهانِ جرم: برخلاف جرایم فیزیکیِ آشکار، آزار جنسی اغلب در قالبِ «فشار روانی»، «سوءاستفاده از سلسله‌مراتب قدرت» یا «آزار کلامیِ مبهم» رخ می‌دهد که شواهد مادی مانند اثرات فیزیکی را به نفع متهم حذف می‌کند

تضاد منافع در فرآیند تحقیق: نهادهای اآموزشی، فرهنگی، دانشگاه‌ها یا موسسات و پایگاههای علمی اغلب مایل نیستند پرونده‌ای را باز کنند که اعتبار آن پایگاه یا سرمایە اجتماعی عتباری آن را به خطر بیندازد. در این میان، حقوقِ قربانی در مقابل منافع استراتژیک یک نهاد قرار می‌گیرد.

عدم شناسایی «قدرت» به مثابه‌ی ابزار جرم: قوانین اغلب براجبار فیزیکی تمرکز دارند، در حالی که در محیط آکادمیک یا تخصصی، جرم اغلب از طریق اجبار ساختاریThreat of academic retaliation صورت می‌گیرد؛ یعنی قربانی می‌داند که در صورت مخالفت، آینده‌ی تحصیلی‌ یا مسیر درمان یا کارش نابود خواهد شد. این نوع فشار، در نظام‌های حقوقی سنتی، به سختی به عنوان «اجبار» قابل اثبات است

عدم برابری و دستکاری در ارائە مستندات و شواهد:  قدرت مردانه‌ در مخدوش کردن روایت بە کار می رود (Gaslighting Institutionalized) این فرآیند که می‌توان آن را «گسست روایی» نامید، مستندات و شواهد حقوقی قربانیان را مفقود یا مخدوش می سازد و قربانی در برابر سیستم قضائی ناتوان می شود. یکی از قربانیان آزار جنسی می گوید: من بە دلیل تاهل نمی توانستم آزار جنسی استادم را بە صورت حقوقی ثبت و پیگیری کنم یک پیامک از سامانەهای قضائی تمام زندگی من را نابود می کرد تنها توانستم بە نفع یکی از دوستانم شهادت دهم کە علیە آزارگری تشکیل پروندە دادە بود. دو نفر از اساتید همراه استاد،بارها من رامتهم کردند کە اگر روایت تو حقیقت دارد چرا مستندات ارائە نمی دهی و چرا شکایت نمی کنی؟ مردانِ صاحب قدرت و شبکه‌ی حامی آن‌ها، روایت قربانی را به گونه‌ای بازتعریف می‌کنند که قربانی به حافظه، درک یا سلامت روان خود شک کند و دچار فراموشی یا تناقض گویی دربرابر قانون می شود

تولید روایتِ جایگزین: در جلسات بررسی تخلف یا احضار و بازپرسی یا رسیدگی بە شکایات ، مردان در جایگاه صادرکنندە رای ، گاهی روایتی موازی می‌سازند که در آن همکار متهم نه یک آزارگر، بلکه یک قربانیِ سوءتفاهم یا قربانیِ جاه‌طلبی‌های دانشجویان یا وضعیت روانی مراجع تصویر می‌شود. این کار، تمرکزِ بحث حقوقی را از «فعلِ آزار» به «نیتِ قربانی» تغییر می‌دهد.

سخن پایانی

برای شکستن این چرخه معیوب ، دانشگاه‌ها و نهادهای تخصصی و فضای اجتماعی رسانەای باید از رویە خود-تنظیم‌گری (Self-regulation) فاصله بگیرند. مدل کنونی و فرسودە اما قدرتمندی که در آن استاد،پزشک،وکیل،روانکاو، هنرمند یا هر متخصص دیگری با همکارانِ صنف خود و با همنوایی فضای رسانەای ، متهم را مبرا و قربانی را سرکوب می‌کنند، تضمین‌کننده‌ی پیمان برادرانگی است. یکی ازراهکارهای  بنیادین، ایجاد نهادهای نظارتی مستقل و خارج از سلسله‌مراتب آکادمیک است. این نهادها باید فاقد وابستگی سیاسی،مالی و اداری باشند تا از فشار سرمایه نمادین متخصصین و اساتید بر فرآیند تحقیق جلوگیری کنند. برخلاف ساختارهای سنتی، این نهادها باید با رویکردی بین‌رشته‌ای و به ویژە با حضور متخصصان حقوق عمل کنند تا از تکیه بر «اعتبار علمیِ متهم» به عنوان تنها معیار قضاوت جلوگیری شود. همچنین آگاه سازی جامعە زنان از ارکان و انواع آزارهای جنسی و رویکردهای مختلف مقابلە و گزارش دهی بسیار اهمیت دارد. این موضوع با همکاری سازمانهای مردم نهاد،فضای رسانەای و آموزش بنیادین و بازسازی فضاهای آموزشی امکانپدیر است: تغییر در توزیع اعتبار اجتماعی یکی دیگر از مکانیسم های پیشگیری از جرم آزارگران و عدالت جبرانی برای قربانیان است . جامعە و محیط های آکادمیک باید از سوگیری و قهرمان‌پرستی علمی که در آن فردیتِ استاد بر اخلاقِ حرفه‌ای پیشی می‌گیرد، به سمت مدل مسئولیت‌پذیری جمعی حرکت کند. این امرشامل آموزش‌های مستمر درباره  شناخت ماهیت قدرت و سلسله‌مراتب است. همچنین ایجاد مکانیسم‌های گزارش‌دهی بی‌نام و نشان (Anonymous Reporting) که در آن، خطرِ انتقامِ آکادمیک از بین برود، برای امنیت قربانیان ضروری بە نظر می رسد. تنها با انتقالِ قدرت از فردِ صاحب‌نام و حامیان پیمان برادری به سیستمِ مبتنی بر اصول اخلاقی و عدالت محوراست کە می‌توان از تبدیل شدنِ دانش و اعتبار به ابزاری برای سرکوب و از تبدیل شدنِ فضای حرفەای و دانشگاهی به محلی برای بازتولیدِ خشونتِ جنسیتی جلوگیری کرد.

**پژوهشگر ودکترای حقوق بین الملل

 

خبرهای مرتبط

دیدگاه کاربران

۰ نظر
امتیاز:
— (۰)
دیدگاه‌های ارسال‌شده پس از تأیید ناظران منتشر خواهند شد.