گردشگری؛ نظمِ هوشمندانه، ضامنِ بقا و میراثِ ماندگار / فرامرز رشیدی
خبرگزاری کردپرس _ روستاها و مناطق بکرِ طبیعی، نه فقط مقصدی برای سفر، که میراثی زنده، حریمهایی مقدس و ستونهای هویت فرهنگی ما هستند. اما دریغ که این داراییهای ارزشمند، در غیابِ چارچوبهای قانونی و نظارتی، به دستِ «گردشگرنماها» به فضاهای رها شده و کانونهای هرجومرج بدل شدهاند؛ کسانی که حضورشان نه تنها محیطزیست را تخریب میکنند، بلکه آرامش و حریمِ اجتماعی جوامعِ میزبان را نیز به مخاطره میاندازند.
باید بپذیریم که وضعِ قوانینِ سختگیرانه، به معنای تقابل با مهماننوازی نیست؛ بلکه تنها راهِ حفظِ کرامتِ «جوامعِ میزبان» و تضمینِ پایداریِ گردشگری است. برای گذار از این وضعیت و رسیدن به گردشگریِ مسئولانه، اجرای چهار اصلِ کلیدی در دستور کارِ دهیاریها و متولیانِ امر ضروری است:
اولین مورد پروتکلِ همزیستی و اطلاعرسانی پیشدستانه است. پیش از ورودِ گردشگر، دهیاریها و جوامع میزبان باید با نصب تابلوهای راهنما و توزیع بروشور، «پروتکلهای رفتاری منطقه» را شفاف و عملیاتی کنند. رعایت پوشش، مدیریت زباله و پسماند، کنترل آلودگیهای صوتی (بهویژه در ساعات استراحت شبانه و ایام سوگواری یا مراسم مذهبی) و احترام به حریمِ آرامش، پیششرطِ حضور در هر منطقه است.
دومین مورد نیز مدیریت تردد و حفاظت از زیرساختها است. برای جلوگیری از آسیب به باغات، مزارع و آرامشِ معابرِ باریک روستایی، ورود خودروهای آفرود به بافتهای مسکونی، کوچه باغات، زمینهای زراعی و ارتفاعاتِ بکر باید محدود گردد. الزامی کردنِ توقف و پارکِ این خودروها در مبادی ورودی روستا، سدی است در برابر تخریبِ طبیعت و مزاحمت برای باغداران و کشاورزان و...
حریم خصوصی؛ خط قرمزِ همگانی سومین موردی است که باید مورد توجه قرار گيرد. عکاسی و فیلمبرداری از اهالی بومی بدون کسب اجازه، تعرض به حریم خصوصی است. همچنین، ورودِ سرزده به باغات، مزارع شخصی، استخرهای پرورش ماهی و سایر زیرساختهای معیشتی بومیان، تعدی به دسترنجِ آنان است که باید با نظارتِ قاطع متوقف شود.
و مورد چهارم قانون به مثابهی فیلترِ روانی است. نصبِ قوانین در مبادی ورودی، فراتر از یک جریمه، یک «فیلترِ روانی» قدرتمند است. این تابلوها به گردشگر یادآور میشوند که پا به یک «اکوسیستمِ زنده و دارای نظامِ اجتماعی» گذاشته است، نه یک منطقهی رها شده. این هشدار، گردشگر را وادار به رعایتِ آداب فرهنگی و زیستمحیطیِ منطقه میکند.
و اما سخن پایانی؛ گردشگری، تیغی است دو لبه؛ که میتواند هم عاملِ رونق باشد و هم ویرانی. بیتفاوتی در برابر این جریان، جایز نیست. اگر هدف ما عبور از نگاههای سطحی و رسیدن به یک زنجیره اقتصادی پایدار است، باید همه—از مسئولان محلی و تورگردانها گرفته تا صاحبان خانه های اجاره ای،اقامتگاههای بومگردی و خودِ گردشگران—پای کار باشیم. بدانیم که گردشگریِ آگاهانه، تنها در سایهی «همکاریِ مسئولانه» محقق میشود.
دیدگاه کاربران