۱۹۸۴؛ تصویری از ویران شهر توتالیتری

سرویس فرهنگ و هنر- کتاب «۱۹۸۴» به نویسندگی «جورج اورول» روایتی است از نظام های دیکتاتوری و توتالیتر در قالب پادآرمان شهر یا همان ویران شهر؛ جایی که تمام جنبه های زندگی مردم زیر خط نظر قرار می گیرند. 

به گزارش خبرنگار کردپرس، اوایل تیر است. نخستین ماه تابستان و گرمای کشنده اش. زیر سایه بان تراس نشسته ای و روبه باغچه حیاط با چشمان بسته در حالی که کتاب «۱۹۸۴» را در دست داری به صدای گنجشکان که روی شاخه درختان می رقصند گوش می دهی. می خواهی ذهن ات را خالی از هرچیزی کنی تا بتوانی راحت و آسوده به استقبال ماجرایی بروی که «جورج اورول» داستان نویس، روزنامه نگار، منتقد ادبی و شاعر انگلیسی؛ آن را دهه ها پیش نوشته اما زیستن اش اکنون بیشتر معنا یافته است. 

کتابی که در ژانر تخیلی، سیاسی و اجتماعی نگارش شده و بیانیه سیاسی شاخصی در رد نظام های توتالیتر و کمونیسم شمرده می شود. نویسنده در این کتاب آینده ای را نشان می دهد که در آن با وحشت، شکنجه، شست و شوی مغزی و قدرت نامحدود می توان کاری کرد که انسان از آرزوهایش برای آزادی، شرافت، کمال و عشق دست بکشد و به تعبیری انسان بودن خویش را از یاد ببرد. در واقع وقتی حکومت تمام منطق ها را نابود می کند و تمام وحشت آدمی به واقعیت تبدیل می شود در نهایت هیچ چیز از عشق و انسان باقی نمی ماند. 

«۱۹۸۴» نشان ات می دهد که آگاه بودن و آگاه ماندن در زمانه ای که نمی خواهند آگاه باشی چه هزینه هایی در پی دارد. این را به خوبی در شعار حزبی که نویسنده به آن اشاره می کند می توان دید. «جنگ، صلح است. آزادی، بردگی است. نادانی، توانایی است». همین سه شعار معنای واقعی دیکتاتوری با تلاش برای نادان ماندن جامعه را عیان می سازد. جامعه ای که در آن قدرت و سازمان دهندگان آن با استفاده از ابزارهای تبلیغاتی و تحمیق توده ها، با کنترل فرهنگ و نیازهای جسمی و روحی افراد و با رسوخ در روح و روان انسان ها، آنان را از خود بیگانه می کنند. 

۱۹۸۴؛ تصویری از ویران شهر توتالیتری

«اورول» در کتابش از جامعه حرف می زند که صاحبان قدرت از هر وسیله ای استفاده می کنند تا تمایمت خواهی خویش را ارضا کنند تا مبادا گردی در قفایش بنشیند.

با خوانش این کتاب به خاطرات «وینستون اسمیت» قهرمان داستان می رسید که با ترس و دلهره در آوریل سال ۱۹۸۴ شروع به نوشتن آن ها می کند. خاطراتی که نشان از روشنگری و واقع نگری او دارند. درست آنجا که در بخش هفتم کتاب می نویسد «اگر امیدی باشد، این امید در رنجبران عینیت پیدا می کند. زیرا فقط در این جمعیت عظیم یعنی ۹۰ درصد مردم که مورد بی توجهی قرار گرفته اند، امکان ایجاد نیروی لازم برای ویران کردن وجود دارد. اگر رنجبران به قدرت خود پی ببرند نیازی به توطئه نبوده و فقط لازم است که به پا خیزند و مانند اسبی که برای دفع مگس ها خود را می تکاند، به خود حرکتی دهند. چه دلیلی وجود دارد که رنجبران هرگز درباره مسایل مهم فریاد اعتراض سر نمی دهند؟! تا زمانی که رنجبران آگاه نشده اند هرگز شورش نخواهند کرد و تا زمانی که شورش نکنند آگاه نخواهند شد». 

کتاب جامعه طبقاتی را چنان به تصویر می کشد که گویی آینده را پیش گویی کرده است. آنجایی که می خوانی اگر این طبقه بندی نباشد دیکتاتوری دچار لغزش می شود. «اگر در جامعه ای ثروت برای همه باشد، علت برتری از بین می رود. در چنین جامعه ای وقتی قدرت در دست طبقه ممتاز قرار گیرد در عمل حکومت پایدار نمی ماند. زیرا اگر همه جامعه به نسبت مساوی از امنیت و آسایش برخوردار شوند، گروه بسیاری از مردم که بر اثر فقر استحمار شده اند، باسواد شده و اندیشیدن را یاد می گیرند و دیر یا زود متوجه می شوند که اقلیت حاکم نقشی ندارند و آنان را از سر راهشان بر می دارند. در درازمدت، جامعه طبقاتی فقط با تکیه بر فقر و نادانی تداوم می یابد». 

۱۹۸۴؛ تصویری از ویران شهر توتالیتری

نویسنده با پیش کشیدن رویکرد نظام های توتالیتر، نشان می دهد که «هدف حذف اندیشه مستقل است». همان اندیشه ای که قهرمان «۱۹۸۴» را گرفتار می کند. آنجا که می گوید «امکان ندارد تمدنی روی وحشت و نفرت و ستم بنا شود و چنین تمدنی هیچ گاه نخواهد پایید. چون اعتباری ندارد. از هم می پاشد و از درون می پوسد». 

«۱۹۸۴» چنان ابهامی در ذهن ات ایجاد می کند که مدام با خودت درگیر می شوی. جایی نشان ات می دهد که «می توان آدم را مجبور کرد هر حرفی را که دوست دارد بزند اما نمی توان عقیده او را تغییر داد. نمی توان به درون انسان راه یافت. اگر شخصی احساس کند که انسان ماندن با وجود بی نتیجه بودن آن برایش ارزشمندی است، آنان از او شکست می خورند». اما جایی دیگر ناچارت می کند عقیده ات را هم تغییر دهی ولو شده به اجبار و ناخواسته. درست مثل «وینستون» و «جولیا» که گرچه معتقد بودند «درون انسان که ماهیت آن حتی برای خود فرد نیز رمزآلود است، نفوذناپذیر باقی می ماند» اما یکی تن به سکوت و دیگری تن به پذیرش ناظر بزرگ داد و با این کار غوغای درونیشان فروکش کرد…

انتهای کتاب همراه می شوی با خشم خفته «وینستون» که در درون خود آن را خفه می کند نه برای زندگی کردن که برای زنده ماندن… 

کد مطلب 2796931

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha