مجلس آرش میخواهد نه حسن کچل / بهروز سپیدنامه*
به گزارش خبرگزاری کردپرس، ادبیات عامهی هر ملت، سرشار از متلها، افسانهها، اساطیر، ضربالمثلها، باورها و سایر گونههای ادبی است که برایند اوضاع و احوال اجتماعی مردم آن دیارند. بر این اساس، میتوان از تحلیل محتوای فولکورها، به ترسیم «منش اجتماعی» پرداخت.
دیوید مک کلهلندDavid Clarence McClelland) ) بر این باور است که برای مطالعهی «انگیزهی پیشرفتachievement motivation) ) جوامع باید به ضربالمثلها، افسانهها، لالاییها، قصهها، متلها و به طور کلی به فرهنگ عامیانهی آنها مراجعه نمود.
ادبیات عامیانهی دیار ما نیز، عرصهی انباشت تضادها و تعارضات نگرشی نسبت به خود و جهان اجتماعی است. در اکثر اوقات به قَدَرگرایی روی میآورد و گاه به تغییر ساختاری. گاه عقلانیتمحور است و در بیشتر مواقع، سرنوشت گرا. این سردرگمی، برایند «جامعهای اشباع شده از تعارضات» است. و این تعارضات، فرصت مغتنمی برای موجسواران در طول تاریخ ایجاد کرده است.
از کودکی، ما را با غول چراغ جادو سرگرم کردند. که تمام آرزوهایمان را بی هیچ تلاشی برآورده سازیم. با «حسن کچلی» که تنبل پیشه است و به ترفند مادر و انگیزهی شکمبارهگی از منزل رانده میشود که باز هم دست به دامان جادو و حیله می گردد و به آرزوهایش میرسد.
سرنوشت ملتها را به «باز شاهی» گره زدند. به انتخابی غیر عقلانی. شاید جالب باشد بدانید (که میدانید)، در ادبیات داستانی کهن ایران آمده است که هر گاه پادشاهی در میگذشت و وارثی برای جانشینی نداشت، مردم را در میدانی جمع و هُمایی را رها میکردند؛ هما بر روی سر یا شانه هر شخصی که مینشست، آن فرد پادشاه آن سرزمین میشد.در ادبیات فارسی نیز به این پرنده «طایر دولت» اطلاق میشود.
طایر دولت اگر باز گذاری بکند
یار باز آید و با وصل قراری بکند (حافظ)
در کنار «چراغ جادو» و «طایر دولت»؛ اسطورهی آرش را نیز میتوان دید. آزاده ای که جان خود را در چلهی کمان نهاد تا مرزهای انسانیت و خردورزی را گسترش دهد. تا مرزهای آزادی و آزادگی را وسعت بخشد. تا به ما یاد دهد که برای رسیدن به مقصود باید از البرز مشکلات بالا رفت و نیایش کرد و دلاورانه جان بر سر آرمان نهاد.
آری، آری، جان خود در تیر کرد آرش
کار صدها صدهزاران تیغهی شمشیر کرد آرش (سیاوش کسرایی)
اما بعد:
اینک که در آستانه ی انتخابات مجلس شورای اسلامی قرار گرفتهایم - با احترام به عقلای قوم – شاهد حضور افرادی هستیم که با چراغ جادو آمده اند تا مطالبات این مردم را برآورده سازند. با چراغ جادوی وعده ها، شعارها، نشانگان انتخاباتی و قس علی هذا. چون با روانشناسی اجتماعی مردم آشنایند و در امتداد افسانه ها و متل هایی حرکت می کنند که با آن ها بزرگ شده ایم.
بعضی هم روایت حسن کچل را از هر دو رو خوانده اند. یک خوانش آن این است که سیب در راه مردم میگذارند و تا آستانه ی صندوق های رأی، آن ها را هدایت می کنند و بعد از انتخاب شدن، در را بر روی مردم می بندند. و گاه به ترفندی از جن حمام، اخاذی کرده و به خواسته هایشان می رسند. کچل تنبل به مجلس می روند و ثروتمندِ داماد پادشاه باز می گردند.
یا این که دری به تخته می خورد و بی آنکه شایستگی و علم وکالت مردم را داشته باشند، بازشاهی در هیئت حمایت های ایلی - طایفه ای و حزبی و صنفی در قالب مادی و غیرمادی بر دوش شان می نشیند و آنان را بر صندلی سرخ می نشاند.
فارغ از کلیشه های جنسیتی و تشابهات اسمی باید گفت:
مجلس این دوره، حسن کچل نمی خواهد، آرشی می خواهد که مجلس را باز تعریف کند و قلمرو معنایی و اختیاراتی آن را آن قدر گسترش دهد که در رأس امور قرار گیرد. و شروط پیشینی این آرمان، داشتن سه گانه ی شجاعت، علم و اخلاق است.
یکی از شاخص های پی بردن به میزان بهره مندی نامزدهای انتخابات از سه گانه ی فوق الذکر، «گفتگوی با خویشتن» است. صفتی که جرج هربرت مید آن را از ویژگی های «خود» و «من اجتماعی» یا «من تربیت شده» و «اجتماعی شده» می داند. صفتی که در ادبیات عامیانه تحت عنوان «کلاه خودت را قاضی کن» آمده است. یعنی فرد با خودش خلوت کند و منصفانه تصمیم بگیرد.
هر انسانی به میزان توانمندی ها، ناتوانی ها (ضعف ها و قوت ها) و نیت درونی اش آگاه است. لذا باید کلاه خود را قاضی کند که آیا غیر از او فرد شایسته تری وجود دارد یا خیر؟ اگر هست، که شجاعت، علم و اخلاق ایجاب می کند که صحنه ی انتخابات را به نفع و مصلحت مردم، ترک نماید تا به تعبیر قرآن، امانت را به اهلش بازگرداند.
هر انسان مسئولیت پذیری می داند که وکیل مردم شدن، امانت بسیار گران سنگی است که با کمترین لغزشی، سیاه روزی رستاخیز را به همراه خواهد داشت. چرا که اگر در حوزه ی انتخاباتی اش حقی نا حق گردد، به قطع و یقین، مسئولیت آن متوجه وکیل ملت می شود. به علی (ع) خبر دادند که خلخال از پای زنی یهودی برگرفته اند و او فریاد برآورد که اگر مسلمانی این خبر را بشنود و از غصه بمیرد، نباید بر او خرده گرفت.
و در پایان یک پیشنهاد:
امروزه سنت خوب و پسندیده ای در بین مردم رایج شده که هزینه ی حج یا مراسم ختم را به امور خیریه اختصاص می دهند. جوانمردی باید از بین نامزدها برخیزد و این سنت را جاری سازد و هزینهی گزاف تبلیغاتش را به امور خیریه اهداء نماید. این عمل خداپسندانه، منافع فراوانی در پی دارد از جمله، حل شدن مشکلات بسیاری از گرفتاران و نیازمندان جامعه که هیچ مجلسی مشکل آن ها را حل نخواهد کرد (نظیر زندانی های دیه، جوانانی که قصد ازدواج دارند، تهیه جهیزیه برای خانواده های نیازمند و...) و دیگر، احترام به شعور مردم در انتخابات. زیرا مردم به درجه ای از شناخت رسیده اند که نیازی به تبلیغات چهره به چهره و پوسترهای آنچنانی و خرج های لاکچری ندارند. البته این مکانیسم باید مدیریت شود که به تبلیغات تبدیل نشود.
پس آرشی باید زیرا:
مرز را پرواز تیری میدهد سامان
گر به نزدیکی فرود آید،
خانه هامان تنگ،
آرزومان کور،
ور بپرد دور،
تا کجا؟ تاچند؟
آه! کو بازوی پولادین و کو سرپنجهی ایمان؟ (سیاوش کسرایی)
* ادیب و جامعه شناس
دیدگاه کاربران