یادداشت ۱۳۹۷/۰۶/۳۱ ۰۹:۴۶ زمان مطالعه: 3 دقیقه ★ — (۰)
اندازه متن:
تلگرام واتساپ
یادداشت نویسنده‌ی دهلرانی پیرامون حادثه تروریستی رژه اهواز؛

قسم به مادر، قسم به ایران! / احسان محمدی

سرویس ایلام- منصفانه نبود ولی من و نسلی از همسالانم در دهلران و مرز ایران و عراق شب ها با ترس گوش بُرها خوابیدیم، با کابوس کشته شدن بیدار شدیم و جنگ عزیزترین های ما را دزدید و هیچوقت پس نداد.

به گزارش خبرگزاری کردپرس، احسان محمدی، نویسنده و روزنامه‌نگار دهلرانی که در رسانه‌های معتبر پایتخت قلم می‌زند، تحت تأثیر حادثه تروریستی رژه اهواز یادداشتی منتشر کرده است.

احسان که نویسنده کتاب «جنگ بود» است و خود شاهد عینی روزهای آغازین جنگ تحمیلی در دهلران است، در یادداشت خود می‌نویسد:

از بین همه عکس های امروز اهواز عاشق این یکی هستم. مادری برای نجات فرزندش وسط معرکه، دست از جان شسته. به عکس خوب نگاه کنید، حتی سرباز هم پناه گرفته، اما مادر مادر است... مادر اسم مستعار خداست.

یاد مادرم افتادم. حمله آخر عراق. سال۶۷. صدای شلیک ها که نزدیک شد همینطور سرآسیمه می دوید که ما را جمع کند، چند بچه کوچکش که من نُه ساله بزرگترین شان بودم. در کتاب «جنگ بود» مفصل نوشته ام ماجرا را.

راحت می گویم که به بسیجی های جُردن می خندم وقتی می گویند آرزویشان شهادت است! اسم شان را گذاشته ام بسیجی جُردن! آنها لاف شجاعت می زنند. که جنگ را فقط در فیلم ها دیده اند. همان کلیشه های حاجی! تو برو من میام... همان که یک بسیجی لاغر با یک کلاشینکف که فشنگ هایش تمام نمی شود یک لشکر عراقی را منهدم می کند!

هر کس تشنه شهادت است من آدرس می دهم برود پیش بچه های پاکسازی میدان مین در جنوب. برود و مثل مرد در زمین هایی که پاک شده اما احتمال وجود مین هنوز می رود راه برود. فقط راه برود. آن وقت می فهمد جنگ، مین، انفجار و خون با فیلم ها فرق دارد.

جنگ بد است، گلوله رحم نمی کند، خون وقیح است، نفرینش کنیم و گول این قصه ها را نخوریم که "جنگ برای صلح" فرق دارد! آدم های مضحکی که جنگ را ندیده‌اند از آن زیاد حرف می زنند. فقط حرف می زنند و نمی دانند چطور زندگی ها را متلاشی می کند، چطور تن نازک بچه ها را پاره پاره می کند.

منصفانه نبود ولی من و نسلی از همسالانم در مرز ایران و عراق شب ها با ترس گوش بُرها خوابیدیم، با کابوس کشته شدن بیدار شدیم و جنگ عزیزترین های ما را دزدید و هیچوقت پس نداد. حالا فقط چند سنگ سیاه، چند عکس رنگ پریده و چند خاطره که هی بغض می شود و راه گلو را می بندند از آنها یادگاری داریم.

کودکی ما را جنگ دزدید. این بچه که روی زمین افتاده و صدای گلوله قلبش را متلاشی کرده هیچوقت به بچه قبل از شلیک تبدیل نمی شود. جای زخم روحش هیچوقت خوب نمی شود.

معنی زخم روح را فقط بچه هایی می فهمند که جنگ کودکی شان را غارت کرد، عزیزان شان را دزدید...

دل من هم از حماقت بسیاری از مسئولان خون است اما جنگ را درمان مشکلات نمی دانم. تفرقه قومی از گلوله بدتر است. برای این سرزمین صلح آرزو کنیم. مادران مان اندازه کافی سیاه پوشیده اند، اشک ریخته اند، پدران مان کم جنازه دفن نکرده اند ...

به این عکس نگاه کنید. به قلب مادر، به ترس کودک، به نفیر گلوله در هوا... به امنیت که این همه ساده می تواند به خطر بیفتد.

دریغ است ایران که ویران شود. جان من است این، هی مزنیدش...

خبرهای مرتبط

دیدگاه کاربران

۰ نظر
امتیاز:
— (۰)
دیدگاه‌های ارسال‌شده پس از تأیید ناظران منتشر خواهند شد.