کردپرس- اکنون اگر اتحادیه میهنی بهجای همپیمانی با حزب دمکرات، با دیگر نیروها ائتلاف میکرد، فاجعه پرونده نفت، قطع حقوق کارمندان رخ نمیداد، انتخابات و کمیسیونِ تحت کنترل حزب دمکرات به وجود نمیآمد، ۱۱ کرسی اقلیتها یکسره به سود حزب دمکرات نمیشد، وام ازدواج و وام مسکن به شکل تبعیضآمیز توزیع نمیگردید، برق گران نمیشد و بخش سلامت به این شیوه که امروز شاهد آن هستیم به شرکتها واگذار نمیشد (که حزب دمکرات ذینفع اصلی آن تغییرات بوده است).
پس از ۲۱ سال، حزب دمکرات و اتحادیه میهنی در مجموع ۶۲ کرسی دارند و میتوانند هر تصمیمی را با هم بگیرند؛ اما اینبار داستان متفاوت است. وضعیتی پدید آمده که این دو حزب نمیتوانند مانند گذشته با هم دولت تشکیل دهند و بیش از یک سال است که دولت تشکیل نشده است. اکنون کسی نمیداند چه کسی دولت را تشکیل خواهد داد و هیچکس بهتنهایی قادر به تشکیل دولت نیست! اما برخی از این بزرگان، پیش از آنکه اتفاقی بیفتد، میگویند ما اپوزیسیونیم! بسیار خوب، اپوزیسیون باشید؛ اما اپوزیسیونِ چه کسی؟ چه کسی گفته است شما دولت تشکیل ندهید؟ همانگونه که در بغداد همه نیروها و جریانهای اصلی نتوانستند دولت تشکیل دهند و در نهایت فردی را آوردند و نخستوزیر کردند که تنها سه کرسی داشت.
در این مقطع حساس و سرنوشتساز، لازم است اپوزیسیون نقش تاریخی خود را ببیند و شجاعانه تصمیم بگیرد؛ وگرنه اگر آنها میان خود به توافق برسند و اپوزیسیون بگوید توافق و ائتلاف برای ما حرام است و فقط برای حزب دمکرات و اتحادیه میهنی مجاز است و خود تنها تماشاگر باشد، پس چرا این احزاب در انتخابات شرکت میکنند و به مردم وعده میدهند و رویاهای رنگارنگ به رأیدهندگان نشان میدهند؟! بسیار خوب! اگر با اتحادیه میهنی به توافق نمیرسند، بیایند با هم ائتلافی تشکیل دهند؛ پیشتر هم من چنین درخواستی کردهام و گفتهام بیایید با نسل نو و اتحادیه میهنی ائتلاف کنیم و همه با هم اکثریت شویم. حتی گفتهام پستهای خودمان را هم به شما میبخشیم! به شرط آنکه جلو بیایید و از دور تماشاگر نباشید و همه با هم این توازن را به مسیر حُکمرانی بازگردانیم و نخستوزیری خارج از حزب دمکرات انتخاب کنیم و دولتی متفاوت و خدمتگزار تشکیل دهیم که به شهروندان خدمت کند. اما متأسفانه نیامدند و بهانهشان این است که آنها اپوزیسیوناند؛ «اما طبیعی است که در پارلمان با آنان باشند، در کمیسیونها کنارشان باشند، در نشستها و گردهماییها همراهشان بنشینند و در بغداد هم با آنها باشند». به هر حال، این بهانهها نه امروز پذیرفتنی است و نه در تاریخ پذیرفته خواهد شد. این موضع در تاریخ ثبت میشود که این بزرگان برای ایجاد این تغییر تاریخی و اصلاح مسیر حُکمرانی پیش نیامدند؛ هر بهانهای هم که داشته باشند، همه آن بهانهها در برابر نفرین نسلهای آینده قرار خواهد گرفت.
در این شرایط که همه ملت در انتظار تغییر است، در انتخابات شرکت کرده و رأی داده و میخواهد کفه ترازوی حُکمرانی را به مسیر درست برگردانی، اگر چنین نکنی و بهانه بیاوری و داستان و حکایت بخوانی، این سخنان به گوش کارمند بیحقوق، کاسب بیپول و جوان بیکار و بیجایگاه نمیرود. هنگام انتخابات به آنها وعده دادهاید که هر فرصتی پیش بیاید این حُکمرانی را تغییر خواهید داد؛ اما چنین نکردید و پیش نیامدید. زیرا آسانترین کار آن است که از دور تماشاگر باشی و بگویی من حقی در سیاست ندارم و تنها از طریق فیسبوک فریاد بزنی؛ فریاد فیسبوکی میشود آخرین تصمیمی که هیچ نتیجهای ندارد و تمام هدفت این باشد که به پیامرسان سیاسی تبدیل شوی و از صفحه فیسبوکت بگویی برق گران شد، نفت چنین شد، فلان کالا دزدیده شد، حقوق نیامد. البته با تواضع میگویم که انآرتی این کار را بسیار بهتر از آن احزاب انجام میدهد.
ما پیشتر با تظاهرات، با تانکر آب، با توزیع نفت و بنزین، با تعمیر تونل و پل و جادهها، با درگیری درون پارلمان، با شکایت در دادگاه فدرال عراق، و با ارتباطاتمان در بغداد، وضعیت کردستان را تغییر دادهایم و قانون انتخابات را اصلاح کردهایم. اکنون برادران اتحادیه میهنی آمدهاند و میگویند بیایید با هم توازن قدرت و حکمرانی را اصلاح کنیم و آن مطالبات را از طریق پارلمان تثبیت کنیم؛ آیا بگویم نه، نمیخواهیم و همچنان از فیسبوک فریاد میزنم؟ مگر انسان عاقل چنین سخنی میگوید؟
رئیس جنبش نسل نو
(این نوشته بیانگر نظر شخصی نویسنده است.)

نظر شما