04:19 AM Tehran
چهارشنبه 4 مهر 1397
 خبر فوری:   توقف طرح جریمه ریالی سربازی از سال آینده/ کشف 1884 کارت جعلی سربازی
انتشار:  جمعه 26 مرداد  ::  01:01
به بهانه سالروز ورود پرندگان مهاجر به کشور؛
تندیس های استقامتی که همچنان دلگرمان می کنند/معراج برگشتگان از قفس اسارت

سرویس کردستان- 26 مرداد سال 69 اولین کاروان آزادگان از عراق وارد ایران شد، مردانی که همگی نحیف و شکسته شده اما عزتشان به بلندای آسمان بود. 

به گزارش کردپرس، 26 مرداد سال 69 خبری آمد، خبر بوی پیراهن یوسفان گمگشته وطن بود که هوای ایران را معطر کردند، این مردان استقامت که سال ها در اسارت و غربت قامت برافراشتند و ایستادند تا همه به احترامشان سر فرود آورند، 26 مرداد یوسف وار قدم بر خاکی می گذارند که بر سر دفاع از شرف و ناموسشان جوانیشان را دادند.

"عارف عباسی" یکی از این تندیس های استقامت از غربت و اسارت می گوید. اوایل سال 67 است، تنها 19 سال سن دارد و در لباس مقدس سربازی در "لشکر 77" غیرتمندانه از سرزمینش دفاع می کند که اسیر می شود.

تکرار خاطرات تلخ روزهای اسارت برایش ناخوشایند است اما معتقد است جوانان باید بدانند که مردان شهرشان برای دفاع و حفظ این آب و خاک چه خونها که ندادند.

او ابتدا به اردوگاهی در بغداد می رود و پس از آن به اردوگاه 16 تکریت منتقل می شود. کسی از صلیب سرخ از وجود آنها اطلاع ندارد و مفقود جنگی هستند بنابراین وضعیتشان از سایر اسرای جنگی وخیم تر است چرا که نه نامه ای از عزیزی برایشان می آید تا مرهمی شود بر تمام دردها و سختی ها و نه امیدی برای زنده ماندن دارند.

او از شکنجه در اردوگاه 16 تکریت می گوید و شهادت همراهانش که به سبب جراحات و نبود امکانات دارویی و پزشکی، روحشان از قفس اسارت آزاد شده و شهد شهادت نوشیدند.

"عارف عباسی" می گوید: من غیر انسانی ترین رفتارها را در این اردوگاه دیدم. سربازان عراقی هر لحظه که می خواستند و با هر ابزاری که به دستشان می رسید بر سر و صورت و جوارح ما می زدند و ما را شکنجه می کردند.

در مورد آزادی از او می پرسم. آیا امیدی به آزادی داشتید؟ پاسخش تلخ است: "120 نفر بودیم که همگی به عنوان مفقود جنگی بودیم. صلیب سرخ از وجود ما اطلاعی نداشت، سال 69 اسرا یک به یک آزاد می شدند اما عراقی ها به ما گفتند شما اینجا می مانید تا دفن شوید، من هم امیدی به آزادی نداشتم".

اما تقدیر الهی برای این آزاده جانباز چیز دیگری رقم خورده است. صلیب سرخ به اردوگاه می آید و یک ساعت بعد به عنوان آخرین کاروان آزادگان با اتوبوس به مرز خانقین و از آنجا به مرز خسروی می آیند.

"عباسی" می گوید: تا وقتی که وارد خاک ایران نشدم آزادی را باور نکردم. من بهترین و زیباترین لحظات را موقع ورود به وطن تجربه کردم.

اما این آزاده جانباز از مسئولین گله مند است. او می گوید: مسئولین در رسانه ها و تلویزیون به گونه ای برای مردم سخن می گویند که آزادگان و خانواده هایشان هیچ مشکلی ندارند و همه امکانات رفاهی را برای آنها فراهم کرده اند در حالی که اصلا این گونه نیست.

او که بازنشسته فرهنگی است، امرار معاشش را از طریق همین حقوق بازنشستگی عنوان می کند و می گوید: تمام این سال ها تلاش کردم و زحمت کشیدم تا این حقوق بازنشستگی را به دست آوردم اما مسئولین به گونه ای دیگر برای مردم جا انداخته اند که البته مردم مقصر نیستند چون اطلاعی از واقعیت ندارند.

او که خود نماینده آزادگان در شهرستان دهگلان است و در روزهای اسارت نیز مسئول گروهی 100 نفره از اسرا در اردوگاه بوده است سخنی با مسئولین دارد: چرا مسئولین به ما اجازه حرف زدن نمی دهند؟ چرا جوانان ما نمی دانند که دهگلانی که در روزهای جنگ یک روستا بود 122 شهید تقدیم این آب و خاک کرده است؟ آیا اینها بخاطر کم کاری مسئولین نیست؟ در هر مراسم و جلسه ای تنها مسئولین گوینده اند و ما مستمع. می خواهم که اجازه دهند مردم حرف ما را بشنوند.

کليه حقوق اين پایگاه اطلاع‌رسانی متعلق به «خبرگزاری کردپرس» بوده و هرگونه استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.

©2017 kurdpress. All rights reserved.
Designed & Powered By Atlas Samaneh - طراحی و توسعه توسط اطلس سامانه