انتشار:  پنج‌شنبه 13 اردیبهشت 1397  ::  20:19   

اختصاصی کردپرس:

نصرت کوکچه؛ از کارگری در بازار قصابی ها تا مشهورترین رستوران استیک

سرویس ترکیه - اولین ارتباط وی با گوشت در 13 سالگی با کار در بازار قصابی های بوستانچی به همراه برادر بزرگش شروع شده بود. او حکایت گوشت های لذیذ را در محبوب ترین رستوران های استیک از همین بازار قصابی های بوستانچی شروع کرده بود.

سرگذشت نصرت کوکچه، صاحب رستوران معروف Nusre-ET Steak House در واقع حکایت یک موفقیت است. در واقع می توان از وی بعنوان یکی از موفق ترین کار آفرین های جوان ترکیه در عرصه رستوران داری نام برد.

نصرت در ارزروم به دنیا آمد و پدر وی معدن کار بود. وضعیت بد اقتصادی خانواده نصرت و بدتر شدن شرایط اقتصادی برای خانواده وی آنان را مجاب کرد تا برای ادامه حیات از ارزروم به منطقه داریجا مهاجرت کنند. مکانی که تمام دوران کودکی نصرت در آنجا سپری شد. در ترکیه ضرب المثلی هست که می گویند "از مدرسه زندگی فارغ التحصیل شده است" این ضرب المثل مصداق بارز زندگی نصرت است که فارغ التحصیلی وی به جای مدرسه و دانشگاه های معتبرترکیه در شرایط سخت میدان زندگی بود.

نصرت بعد از آن که دوران ابتدایی تحصیل خود را تمام کرد وارد بازار شد و دغدغه اصلی اش کسب نان برای سیر کردن شکمش بود. اولین ارتباطش با گوشت در 13 سالگی با کار در بازار قصابی های بوستانچی به همراه برادر بزرگش آغاز شد. او حکایت گوشت های لذیذ در محبوب ترین رستوران های استیک را از همین بازار قصابی های بوستانچی شروع کرد. وی در راه رسیدن به موفقیت با مشکلات زیادی روبه رو شد و به قول خودش در مصاحبه ای که با روزنامه حریت داشت «انسان های زیادی بر سر راهش چاه کندند».

در واقع زندگی نصرت نمونه کامل پیروزی و موفقیتی است که در سایه عزم، تلاش و پایداری به وجود آمد. عزت چاپا روزنامه نگار روزنامه حریت می گوید قبل از آن که با نصرت حرف بزنم در خصوص وی تصورات دیگری داشتم ولی زمانی که حکایت زندگی او را شنیدم نظرم در مورد او به کلی تغییر پیدا کرد زیرا او نمونه بارز کسانی است که رویاهایش را به واقعیت تبدیل کرده است.

بخشی از مصاحبه نصرت با روزنامه حریت:

سال 1983 در یک خانواده فقیر 5 فرزندی به دنیا آمدم. پدرم کارگر معدن و مادرم نیز خانه دار بود. چهارمین فرزند این خانواده هفت نفره هستم. به خاطر شرایط بد اقتصادی که خانواده ام داشت تنها توانستم تا کلاس پنجم ادامه تحصیل دهم. در 13 سالگی در بازار قصاب های بوستانچی شروع به کار کردم و به معنی دقیق کلمه هیچ دوران کودکی نداشتم که از آن حرفی بزنم. هر روز صبح ساعت 06:00 بیدار شده سوار قطار می شدم. یک ساعت و نیم در راه بودم. اگر در راه صندلی برای نشستن پیدا می کردم بسیار خوش شانس بودم در غیر این صورت تمام طول روز را بدون کوچکترین نشستنی باید سرپا می ماندم. زیر دست 10 نفر کار می کردم و دائما از اینجا به آنجا در حال دویدن بودم. در ابتدا حتی دست زدنم به گوشت ممنوع بود. من تنها کار نظافت را انجام می دادم. ولی بعدها به عنوان پیشخدمت شروع به جدا کردن گوشت از استخوان ها کردم

در سال های اول اگر به گوشت دست می زدیم مشت و لگد نصیبمان می شد؛ ولی بعد از 7 سال کار نظافت و مشاهده مهارتم در این خصوص به من یک میز کار کوچک برای کار کردن مستقیم با گوشت داده شد که در آن گوشت ها را خرد کرده و چرخ می کردم. بعد از آن که خدمت سربازی را پشت سر گذاشتم دیگر در بازار کم کم جا افتاده بودم و در سایه استعدادی که در خرد کردن گوشت ها داشتم با انسان های زیادی در بازار آشنا شدم.

بعدها در یک رستوران استیک که به صورت زنجیره ای فعالیت می کرد شروع به کار کردم. آن موقع استیک های گوشت مد شده بود و روابط بسیار خوبی با مشتری ها به وجود آوردم. در واقع با استعدادی که دارم می توانم ذائقه مشتری هایی که می آیند را تشخیص داده و بر اساس ذائقه آنان گوشت بپزم. هر گوشتی را که مشتری انتخاب می کند با دستان خودم آماده کرده و بدون این که حتی به گارسون بدهم خود می بردم. کم کم روابط من در آن رستوران با مشتری ها مورد حسودی بقیه آشپزها و سرآشپزها قرار گرفت و یک روز صبح روسای آن رستوران زنجیره ای به من زنگ زده و مرا برای شرکت در یک جلسه به بوستانچی فراخواندند. متوجه شدم که می خواهند مرا از رستوران منتقل کرده به بازار قصابهای بوستانچی بفرستند. به آنان گفتم اگر به آنجا برگردم 10 سال مرا به عقب برخواهید گرداند من که کار اشتباهی نکرده ام. به خصوص این که مشتری ها مرا خیلی دوست دارند. ولی در جواب به ما گفتند که آنجا هم مال ماست پسرم چه فرقی دارد؟ زمانی که فهمیدم یا باید به بوستانچی برگردم یا از کار اخراج خواهم شد تصمیم گرفتم گزینه دوم را انتخاب کرده و از آنجا جدا شوم.

هیچ سرمایه ای برای کار نداشتم. مدت زمان طولانی به غیر از کار کردن هیچ برنامه دیگری نداشتم. آن زمان فیلم اول "رجب ایودیک" در سینماها با محبوبیت زیادی روبه رو شد برای اولین بار به سینما رفتم. با استعفا از کار بی پولی پشت در خانه ایستاده بود. 10 روز بعد به فکر سیر کردن شکمم افتادم. در منطقه آرموتلو در استانبول رستوران 'Dükkan Steakhouse' محبوبیت خوبی به دست آورده بود و خودم را به آنجا رساندم. به صاحب رستوران گفتم، ما 3 برادر را استخدام کن و به بقیه چیزها فکر نکن. به من جواب داد: به تو خبر خواهم دادن نصرت خان و بسیار محترمانه مرا رد کرد. 15 روز بعد صاحب رستوران سابقی که در آن کار می کردم با من تماس گرفته و گفت: "ما با هم پدر و پسریم؛ برگرد سر کارت" بعد از کلی اصرار و خواهش برادرانم را به بوستانچی فرستاده و خودم در شعبه نیشان تاشی استانبول مشغول کار شدم. بعد از مدتی کار، صاحب رستوران در مقابل همان رستوران یک کباب فروشی کوچک افتتاح کرد. من هم هر از گاهی برای مشتری های آنجا کباب می فرستادم. کم کم آن کباب فروشی کوچک شروع به رقابت با فروشگاه زنجیره ای کباب جیرو کرده و از آنها جلو زد. زمانی که صاحبان رستوران صمیمیت مرا با مشتری ها دیدند به من هشدار دادند که تو یک قصاب هستی و قصاب باید بمانی. بعد از آن چیزی به سرم زد، این که به پایتخت گوشت جهان یعنی آرژانتین بروم. آنان به من می گفتند تو یک دیوانه هستی ولی من مرخصی بدون حقوق گرفته و با پول بسیار کم در جیبم به آرژانتین رفتم. با کمک یکی از مشتری هایم در بوئنس آیرس با افراد مرتبط ارتباط برقرار کردم. نه زبان اسپانیولی بلد بودم و نه زبان انگلیسی، تنها چیزی که بلد بودم عزم راسخ بود. همین که از هواپیما پیاده شدم به کنسولگری ترکیه مراجعه کردم. به نهاد مشاوره تجاری ترکیه در آرژانتین مراجعه کردم و از آنان کمک خواستم. آنان نیز بسیار در این راه کمکم کردند. بعد از آن شروع به جستجو در مزارع و کشتارگاه ها کردم. بعد از آن که رستوران های خوب را از نزدیک مشاهده کردم ایده های جدیدی در ذهنم به وجود آمد. 1 ماه بعد به ترکیه بازگشته و بار دیگر به آرژانتین رفته و این بار 3 ماه در آنجا ماندم.

کسانی که اطراف من هستند داستان من را یک داستان موفقیت آمیز می دانند از همین روز دوست دارم انسان ها از زندگی من اطلاع پیدا کنند. من از درون یک مبارزه واقعی به این جا رسیده ام و به معنی دقیق کلمه از صفر شروع کرده ام. این را قبول دارم که فرد موفقی هستم ولی به هیچ عنوان مغرور وضعیت کنونی نشده ام و می دانم که از کجا آمده ام.

نصرت کوکچه، یکی از کارآفرینان موفق ترکیه در عرصه رستوران داری است که بعد از کارگری و کار رستوران در ترکیه به آرژانتین و آمریکا رفته و در آنجا دوره های آشپزی مختلف را پشت سر گذرانده است، نصرت در سال 2007 به مدت 3 ماه در 4 رستوران بسیار معروف آمریکا بدون مزد کار کرده و از نزدیک فنون سر آشپزهای بزرگ جهان را زیرنظر گرفته است. او در سال 2009 بعد از بازگشت به ترکیه رستوران خود را در استانبول افتتاح کرد و در سال 2012 موفق شد با گروه گونش، از هولدینگ های بزرگ ترکیه وارد شراکت شود. کارگر ساده ای که روزی با 1800 لیر ترکی مشغول کار در رستوران های ترکیه بود اکنون با استخدام 400 کارگر یکی از بزرگترین رستوران های استیک را اداره  می کند و مشتری هایش از نقاط مختلف جهان با جت های اختصاصی خود برای خوردن استیک های Nuse-ET به ترکیه می آیند.

خبرگزاری کردپرس/ سرویس ترکیه

 

کد خبرنگار: 30102

برچسب‌ها:
#ترکیه